مرغ اسیرم، ناگزیرم...
آوازه خوان خسته ام که از همه گسسته ام
طنین بغض گریه ام که ره به سینه بسته ام
ببین که نای خسته ام چه دل شکسته می زند
برای خواب چشم تو، نوای خسته می زند
شمعم و با آه واپسین به عشق تو شعله می
کشم
طفلم و گریه می کنم، منتظر نوازشم
شبی که ماه عاطفه، اسیر ابر کینه شد
برای مرگ باغ عشق، سکوت گل زمینه شد
شبی که باد فتنه ها، تگرگ لاله کشت بسی
ز چشم لاله اشک غم به دامن چمن چکید
من آن شمعم که از سر تا به پا پیوسته می
سوزم
من آن گویای خاموشم که لب که از شکوه می
دوزم
من آن شمعم که از سرتابه پا پیوسته می سوزم
من آن گویای خاموشم که لب از شکوه می دوزم
من آن مرغ اسیرم، ناگزیرم، ناگزیرم
برای تو بخوانم، تا بمیرم، تا بمیرم
من آن یک مشت خاکم، پاک پاکم، پاک پاکم
برای واقعیت ها هلاکم، من هلاکم

آوازه خوان از آلبوم عقیق | صدای اکبر گلپایگانی | آهنگ
و شعر فضل الله توکل | مایه اصفهان
+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 19:9  توسط م.ن
|
