تبليغاتX
ديلمان
 
   
     
 
 
 

(خ : خواننده  / گ: گوینده):
گ: بزن که سوز دل من به ساز میگویی/ ز ساز دل چه شنیدی که باز میگویی
مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز/ به گوش دل سخن دلنواز میگویی
مگر حکایت پروانه میکنی با شمع / که شرح قصه به سوز و گداز میگویی
کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد/ بزن که در دل این پرده راز میگویی

تکوازی ویلن/ تکنوازی تار/ تکنوازی سنتور

چهار مضراب ویلن/ تار/سنتور/ تنبک

گ: گوش زمین به ناله من نیست آشنا/ من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند/ چون میکنند با غم بی همزبانیم

 ادامه چهار مضراب

شروع آواز
خ: از زندگانیم گله دارد جوانیم / شرمنده جوانی از این زندگانیم(همراهی تار)
دارم هوای صحبت یاران رفته را / یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم(تار)
گوش زمین به ناله من نیست آشنا/ من طایر شکسته پر آسمانیم (ویلن و سنتور)
گوش زمین به ناله من نیست آشنا/ من طایر شکسته پر آسمانیم(سنتور)
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند/ چون میکنند با غم بی همزبانیم(تار)
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند/ چون میکنند با غم بی همزبانیم(ویلن و سنتور)
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود/ برخاستی که بر سر آتش نشانیم(تار)
شمعم گریست زار به بالین که شهریار/ من نیز چون تو همدم سوز نهانیم(ویلن و تار و سنتور)

گ: گوش زمین به ناله من نیست آشنا/ من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند/ چون میکنند با غم بی همزبانیم

   برنامه ای که شنیدید گلهای تازه شماره 3 بود که با همکاری هنرمندان محمودی خوانساری/ حبیب الله بدیعی/ فرهنگ شریف/ منصور صارمی و جهانگیر ملک اجرا شد.شعر از شهریار/ گوینده: فخری نیکزاد/ صدابردار: محمد جهانفرد.


   ديلمان ميخواهد پر و بالي بگشايد كه سايه‌ناچيزش دربر گيرد تمام عظمت راديوي جوان و پر شور و حال ديروز را و كهن و با اقتدار و غرور امروز را.اگر امروز هنوز آثار موسيقايي توليد ميشود كه روح آدمي را تعالي ميبخشد،ريشه‌اش را در همان راديو بايد جست،راديويي كه با وجود تمام مشكلات،مسيري را پيمود كه موسيقي ايران زمين را براي چندصد سال ديگر بيمه كرد،آثار بي نظيري كه براي هميشه در تاريخ ثبت شدند،احساساتي كه جاودانه شدند،اساتيدي كه پرواز كردند و شاگرداني كه پريدن آموختند.هدف ما پوشش تمام برنامه هاي راديو است،اين هدف آنقدر بلند است كه حتي خود در مطرح كردنش دو دل بوديم و هستيم،اين مهم محقق نخواهد شد جز با همكاري و همياري و همدلي شما دوستان و عاشقان و زنده دلان،كه اگر به كمك هاي شما ايمان نداشتيم،اين هدف و طرح را مطرح نميكرديم.اگر مايل بوديد،ما به همكاري با شما افتخار ميكنيم،مدل كار هم به همين شكل است كه ملاحظه ميفرماييد.منتظر كامنتهاي شما هستيم.

استاد محمودي خوانساري

 
 
   |    نوشته شده توسط مصيبت زده بحر پنج و هفت
 
 
 

   نماز شام غريبان چو گريه آغازم/به مويه هاي غريبانه قصه پردازم
   به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار/كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
   اين پست اختصاص دارد به آلبوم "به ياد درويش خان" كه تك نوازي سه تار محمدرضا لطفي است،به همراهي تنبك ناصر فرهنگ فر و همچنين شامل تصنيف "ز من نگارم" با صداي نصرالله ناصح پور كه در ادامه ميتوانيد آن را دانلود كنيد و نيز آوازهايي با صداي گرم لطفي.
   محمد رضا لطفي در مورد آلبوم "به ياد درويش خان"ميگويد:
   "اگرچه چنين بازساري هايي در دوران پس از انقلاب بدليل شرايط و وضع موجود دشوار بود اما توانستم با بازسازي "به ياد دريش خان" و "طاهرزاده" شرايط نوي را براي احياي دوباره موسيقي در فرم هاي ايراني ايجاد كنم،"به ياد درويش خان" حاصل هشت سال تلاش و زحمت بر روي سه تار بود كه براي اولين بار اين شيوه به شكلي گسترده مطرح ميشد،در اين بازسازي سعي شده تا شكل و شيوه كار درويش خان،كه گرايش مسلط دوران قاجار بود ،به گوش مردمي برسد كه تا آن موقع اين امكان هنوز بدين گستردگي فراهم نشده بود."
   قسمت اول آلبوم "به ياد درويش خان" با زمان حدود 28دقيقه،در دستگاه ماهور است. آلبوم با پيش درآمدماهور،ساخته درويش خان آغاز ميشود،پس از آن لطفي يكي از زيباترين و فني ترين اجراهاي چهارمضراب ماهور ساخته درويش را ارائه ميكند،بعد نوبت به تصنيف "ز من نگارم"از تصانيف ساخته درويش ميرسد،اين تصنيف با صداي خوانندگان متعددي اجرا شده،از قمرالملوك گرفته و استاد شجريان تا عليرضا افتخاري و...،در آلبوم "به ياد درويش خان"اين تصنيف را با صداي نصرالله ناصح پور ميشويم،صداي ناصح پور، صدايي است كه تمام فكر و ذهن شنونده را به دوران قاجار معطوف ميكند و حال و هواي او را به كلي عوض كند،جنس صداي ناصح پور براي اجراي اين تصنيف،يكي از بهترين جنس هاست كه بخوبي فضاي موسيقي دوران قاجار را تداعي ميكند،در مورد تصنيف "ز من نگارم"با يك سرچ ساده در اينترنت اصلاعات زيادي ميتوان بدست آورد،مثلاً اينكه اين تصنيف اولين بار در اركستري در گراند هتل در سال 1303 بوسيله حسين طاهرزاده خوانده شده و پس از آن قمرالملوك هم آن را اجرا كرده است.
   در وبلاگ يك پزشك،مطلب جالبي در مورد اين تصنيف و خود درويش خان خواندم كه نقل ميكنم،يك پزشك مينويسد:محتوای انتقادی تصنیف "ز من نگارم" قابل توجه است و برای فهم آن باید شرایط اجتماعی و سیاسی ایران را در زمان سرایش و اجرای این تصنیف درزمان نهضت مشروطیت مرور کرد.
   هنگامیکه نهضت مشروطیت آغاز میشود . درویش خان نیزهمراه با مجاهدین آن دوران همگام شده و تصنیفهای میهنی می‌سازد و در اجتماعات مشروطه خواهان شرکت می‌جوید.سید حسین طاهر زاده خوانندۀ معروف آن دوران نیز به انجمن اخوت در منزل ظهیرالدوله به فیض دیدار درویش خان نائل میشود و پس از آن باهم همسفر می شوند كه در نهايت سفرشان به لندن می‌رسد.
   این مسافرت در زمان استبداد صغیر دورۀ سلطنت محمد شاه قاجار بود. در این سفر مجاهدین مشروطه خواه در رشت بودند که به خواهش آنها درویش خان همراه با گروه کوچک خود سه شب هم در آن شهر کنسرت میدهد. همراهان در سفر اوّل حبیب الله شهردار ،سید حسین طاهر زاده ،رضا قلی خان ،حسین خان هنگ آفرین، باقر خان رامشگر و اسدالله خان.
   در سفر دوم درویش خان به تفلیس میرود. این گروه به تشویق ایرانیانی که در تفلیس بودند کنسرتی را دادند که بسیار جالب توجّه بود. امّا اساساً هدف از این سفرها ضبط صفحه بوده است که بار اول به دعوت کمپانیhis masters voice و بار دوّم را کمپانی داوید اُف پر کرد که به برلین برای چاپ فرستاده شد.و تعدادی از آنها به تهران رسید ولی بقیّه به علت پیش آمدن جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ – ۱۹۱۴ ) از بین رفت.
   آن طور که در یکی از ویژه‌نامه‌های برنامه آوای ایرانی در شبکه چهار شنیدم ، تصنیف "زمن نگارم هم" یکی از تصانیف اجرا شده در کنسرت تفلیس بوده که نیمه دوم آن به جهت بار سیاسی اجرا نشده است. (البته اگر اشتباه نکنم)"
   بعد از تصنيف "ز من نگارم"،رنگ شهر آشوب از رديف ميرزا عبدالله پايان دهنده قسمت اول آلبوم است.و اما قسمت دوم،در دفترچه آلبوم در مورد قسمت دوم از زبان لطفي ميخوانيم:
   "يك روز صبح حدود ساعت ده به استوديو بل زنگ زدم و با آقاي ايرج حقيقي حال و احوال كرده و پرسيدم كه آيا ميتوانم به استوديو آمده و سازي خصوصي براي خودم ضبط كنم،ايشان موافقت كردند،من هم كه شور خاصي داشتم و غم سنگيني هم مرا احاطه كرده بود به آن جا رفتم،در يك لحظه ميل عجيبي به آواز پيدا كردم،چرا كه نغمه سازم به تنهايي پاسخگوي شور دروني من نبود،آبدارچي استوديو را صدا زدم و از او خواستم به خيابان تخت طاووس برود و ديوان حافظي بخرد،فالي زدم و چنين آمد:
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار...
   چراغ هاي استوديو خاموش بود و سه تار حاج طاهر محزون من نيز نمي‌توانست پاسخ گوي اندوه بزرگ من باشد،اما چون دوستي مهربان مرا همراهي كرد.
   از دست دادن تعدادي از شاگردان و دوستان هم دوره‌ايم كه از سال پنجاه شب و روزهاي زيادي را باهم گذرانده بوديم،روح مرا به سوي سرگرداني و نااميدي و حرمان ميكشانيد.اما اين نغمه هاي دردآور، كه تاريخ كشورم ايران را،با انگشتانم مي‌نواخت مرا گاه به اوج وگاه به حضيض مي‌برد و به صلح  و آرامش دعوت ميكرد...
   ...بداهه نوازي به همراه شعر حافظ شكلي را جان بخشيد كه مدت ها به فراموشي سپرده شده بود،اين فرم نوازندگي فرم خواندگرهاي خراساني بود كه همراه نواختن مي‌خواندند،راوياني همچون تروورها و تروبادورها كه قصه هاي تاريخي را همراه با موسيقي و در شعر هايشان براي مردم بازگو ميكردند..."
   بخش دوم آلبوم "به ياد درويش خان" در مايه هاي شور است و از بداهه نوازي بر اساس گوشه هاي: درآمد،سبك،شهناز،قرچه،رضوي،حسيني تشكيل شده است،لطفي در اين بخش،به خواندن اشعاري از حافظ همراه با سازش ميپردازد كه شيريني و گيرايي اثر را دوچندان ميكند،بخصوص كه اشعار هم بسيار سنگين و غمگين هستند.

شعر تصنيف "ز من نگارم" از ملك الشعراي بهار:
ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
كجا رود دل كه دلبرش نيست
كجا پرد مرغ كه پر ندارد
امان از اين عشق فغان از اين عشق
كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي همه تباهي(جدايي)
مگر شب ما سحر ندارد
امان از اين عشق فغان از اين عشق
كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي همه تباهي
مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر محال ديگر
كه آه و زاري اثر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد
زهر دو سر بر سرش بکوبند
کسی که تیغ دو سر ندارد
   دانلود تصنيف "زمن نگارم" با صداي نصرالله ناصح پور،سه تار محمد رضا لطفي و تنبك ناصر فرهنگ فر.

اشعار حافظ:
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود/وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر/آري شود وليك به خون جگر شود
خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه/كز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر كرانه تير دعا كرده ام روان/باشد كز آن ميانه يكي كارگر شود
اي جان حديث ما بر دلدار بازگو/ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود
و
نماز شام غريبان چو گريه آغازم/به مويه هاي غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار/كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب/مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خداي را مددي اي رفيق ره تا من/به كوي ميكده ديگر علم برافرازم

   آلبوم "به ياد درويش خان" از انتشارات آواي شيدا با قيمت 3500تومان در دسترس ميباشد.البته بعيد نيست گران شده باشد.


به ياد درويش خان

 
 
   |    نوشته شده توسط مضراب تنها
 
 
 
   وقتي از بي عدالتي خسته شد

   محمدرضا لطفي:سال هاي حفظ سنت در اروپا که فاصله نگاه نسل ها نسبت به والدين شان بسيار زياد بود و فشارهاي خانواده که تلاش مي کردند فرزندان شان را همچون خودشان تربيت کنند، باعث شد جوانان اروپا طغيان کرده و راه هاي خودجوشي براي رهايي از اين سنت ها بيابند. بيشتر جوانان مسائل روحي و نيازهاي خودشان را بيرون از خانواده- به خصوص در دانشگاه ها و مراکز آموزشي و ديسکو هاي زيرزميني- جست وجو مي کردند. والدين و حتي سيستم کمتر خبر داشتند در بيرون محيط خانوادگي چه مي گذرد. در همين دوران بود که در انگليس سنتي و تابع اصول اشرافي، گروه بيتل ها سر برآورد. اين گروه ابتدا حاميان خود را در ديسکوها پيدا کرد و هنگامي که اين حاميان که اکثراً جوانان کم سن و سال بودند، افزايش يافتند، سيستم به خصوص ملکه انگلستان بدون در نظر گرفتن آينده اين جريان، بر موج حرکت جوانان سوار شد که نتيجه آن ظهور غافلگيرانه «گروه بيتل ها» بود. مردم انگلستان تا آن لحظه به سنت ها بسيار اهميت مي دادند و پوشش کلاسيک کراوات و فراگ تنها لباس رسمي بود که ديگر جوانان حال شان از آن تن پوش هميشگي به هم مي خورد. تضاد بين دو فرهنگ به شدت بالا گرفت و واقعيت و ازدياد نفوس اين گروه ها باعث شد سيستم خود را با آن هماهنگ کند. با اينکه گروه هاي تابع سنت به خصوص سياستمداران کهنه کار کلاسيک آنگلوساکسون که از پدران شان چيزهاي ديگري فراگرفته بودند، اعتراضات خود را علني نشان دادند اما اين موج عظيم به راه افتاده بود و کسي را ياراي مقابله با آن نبود. با اولين کنسرت ها و نوارها و بعدها شوهاي تلويزيوني چنان بازار اقتصادي اين حرکت بالا گرفت که مقدار پولي که از فروش آثار بيتل ها از بيرون مرزها به بانک هاي لندن سرازير شد، غيرقابل وصف است. ملکه انگلستان به بيتل ها نشان سلطنتي داد و اين گونه صادرات اين موسيقي را براي منافع انگلستان ملي اعلام کرد. ابتدا بيشتر کارهاي بيتل ها جنبه اعتراض به سنت ها را داشت، لباس و موي آنها سمبلي براي تمامي کشورها شد و اين تاثير شکل و شمايل هنر موسيقي پاپ را کاملاً دگرگون کرد. خوانندگاني مانند تام جونز، فرانک سيناترا، سامي ديويس و همچنين انبوهي از خوانندگان سياهپوست آن روزگار در محاق رفتند. اين گروه بيتل ها بودند که سکاندار تحولات موسيقي پاپ در زمينه اجرايي و هنري شدند. دو نفر از ميان بيتل ها کار آهنگسازي و خوانندگي مي کردند که يکي از آنها جان لنون بود و ديگري پل مک کارتني. بقيه اگرچه مهم بودند اما اين دو ليدر بودند که ملودي سازي، ترانه سرايي و تنظيم ها را انجام مي دادند. با وسعت گرفتن کار بيتل ها و ازدياد روزافزون جوانان هوادار، کار از دست سيستم خارج و اشعار گروه بيتل ها هر روز راديکال تر شد. جنگ ويتنام، صلح طلبي جوانان و ضدجنگ شدن شان باعث جدايي از شيوه زندگي سنتي غربي و گرايش به سوي ساده نگري زندگي شرقي شد که پايه هايش را بيتل ها ريختند. در ادامه جنبش دانشجويي سال 1968 شکل گرفت. پاريس يکپارچه شور و هيجان شد و دامن همه اروپا را گرفت. اين جنبش به نوعي دهن کجي به والدين و سيستم هاي سنتي بود که تقريباً از دوران رنسانس تغيير فاحشي نکرده بود و رفرم ها جوانان تازه به دوران رسيده را اقناع نمي کرد. اين روي سکه را ديگر ملکه انگلستان و سيستم هاي دولتي غربي نخوانده بودند، کار ديگر از کار گذشته بود و هر روز جنبش راديکال تر مي شد و طلب شرايط جديدي را مي کرد تا جامعه اروپا بتواند از نژادپرستي و از بالا ديدن ديگر ملل دست بردارد. بيتل ها به هندوستان رفتند و اين گونه تاثير زيادي از فرهنگ و هنر شرق دريافت کردند. ملاقات گروه بيتل ها با علي اکبرخان، راوي شانکار و ديگر موسيقيدانان بنام آن روزگار زمينه را براي احياي گيتار الکترونيک فراهم آورد. ناله هاي گيتار به سمت صداي سي تار کشيده شد. زندگي توام با آرامش هنديان که هزاران مکتب فلسفي و آييني داشتند و اين گونه در صلح با هم زندگي مي کردند، گروه بيتل را بسيار متاثر کرد. از اين مرحله است که سربندهاي رنگي و لباس هاي ساده مد روز شد و بيشتر دختران دانشجو و جوان به سمت زندگي ساده به حرکت افتادند و تلاش کردند محتواي ذهني و شناخت شان را از کشورهاي غيراروپايي افزايش دهند. در همين مرحله بود که راوي شانکار به همکاري با بيتل ها پرداخت و بستر شهرت آنها را براي معرفي بيشتر موسيقي هند به انگليسي ها و سپس به ديگر کشورها فراهم کرد. صفحه که يکي از مهم ترين دستاوردهاي تاريخ ضبط اصوات تلقي مي شد، همراه با راديو توانست پژواک گسترده يي در به راه افتادن موج نو جنبش سال هاي ضدجنگ ويتنام به وجود آورد. همان گونه که در بالا اشاره شد کارهاي اوليه بيتل ها به خصوص کارهاي جان لنون به خوبي نشان مي دهد او ديگر حاضر به پذيرفتن شرايط غيردموکراتيک کشورش انگلستان و غرب نيست. اولين انتقادها از همان اول به سيستم شروع مي شود، ايستادن در برابر زورگويي. هر که زورش بيشتر بود توانايي اش بيشتر بود و اين مهم نبود که جاي خرد و انسانيت درکجاي زندگي انساني قرار داشت. جنبش سال هاي 68 به مرزهاي امريکا به خصوص به دانشگاه ها کشيده مي شود. جوانان امريکايي که از تحميل خواسته هاي والدين به خصوص پدران شان به ستوه آمده بودند، زمينه را براي پررنگ تر شدن تضادهاي تربيتي و رواني بيشتر ديدند و اين گونه دو شهر امريکا يعني برکلي و بولدر مرکز تظاهرات جنبش شد. ترور جان اف کندي و برادرش رابرت، ترور لوترکينگ و خفقان اجتماعي و کنترل جوانان که هر روز سياسي تر مي شدند، آنقدر به سيستم فشار وارد کرد که بالاخره جناب ريگان که در آن روزگار فرماندار برکلي بود، دستور حمله به جوانان اين دانشگاه 25 هزار نفري را داد. در دانشگاه برکلي لوحي از خدمات ريگان و سرکوب گروه دانشجويي و کشته شدن افراد زيادي در آن روزگار، به عنوان قدرشناسي از ايشان نصب شده است. شايد پايه رياست جمهوري ريگان با اين خدمت بزرگ بعدها پا مي گيرد و بوش پدر که 15 سال رئيس سيا امريکا بود، ريگان را حمايت و بالاخره او را به کرسي رياست جمهوري مي رساند. جان لنون به امريکا مهاجرت کرد و در اين دوران در نيويورک فعال بود. او و همسرش که ژاپني بود و از مبارزان جنگ ويتنام محسوب مي شد، با يکديگر اعتراضات خود را که گاهي نيز عجيب و غريب بود، نشان مي دادند. با اينکه بارها اف بي آي و دسته هاي چماق دار او را تهديد کرده بودند و تلاش کردند مانند مايکل جکسون برايش پاپوش درست کنند، اما او به حرف هاي اعتراضي خود ادامه داد تا بالاخره کسي ظاهراً در نقش يک ديوانه او را ترور کرد. اين گونه غائله جان لنون و يارانش به ظاهر پايان يافت. بيشتر گروه هاي آلترناتيو از گروه بيتل ها مدت ها تغذيه مي کردند و در نتيجه با اين ترور از گروه هاي تندرو فاصله گرفتند که از ميان آنها مي توان استينگ را مثال زد که از گروه «پليس» بيرون آمد و خود به خواندن پرداخت. از آن همه طغيان اين گروه تنها در چارچوب «اومانيستي» حقوق بشر سازمان ملل گاهي اشعاري در رابطه با نقض حقوق بشر آن هم در رابطه با شيلي و آرژانتين مي خواند و اين تتمه يي بود از آن شرايط عجيب و غريب آن دوران. تا قبل از بيتل ها موسيقي پاپ در واقع نوعي از موسيقي بود که براي سرگرمي استفاده مي شد و محل برگزاري آن در کافه هاي انگليس بود. تاثير بيتل ها به خصوص جان لنون آنقدر زياد بود که با فاصله يي زياد حتي دامن «مايکل جکسون» را هم گرفت و به نظر مي رسد همان بلايي که بر سر جان لنون آوردند، برسر او نيز آورده شد. الويس را هم در اوج شهرت و قدرت خانه نشين کردند و کمپاني هاي زيادي از مرگ نابهنگام او مولتي ميليونر شدند، همان گونه که کمپاني هاي آثار مايکل جکسون نيز دارند پولدارتر مي شوند. داستان مايکل جکسون به نظر قابل قياس با جان لنون و انديشه راديکال او نمي تواند باشد اما اگر کمي توجه کنيد خواهيد ديد او نيز رفته رفته راديکال شده و جالب اينجاست که او نيز به سمت فرهنگ و موسيقي شرق کشيده شد. اگر تور کنسرت هاي جديد او که تعداد آن 50 کنسرت بود برگزار مي شد، شايد مي توانست تاثير زيادي در رابطه با کشتار مسلمانان و افشاگري هاي جنگ عراق و افغانستان بر افکار عمومي بگذارد که اين مي توانست براي دو ابرقدرت يعني امريکا و انگليس فاجعه انگيز باشد.

   داستان غم انگيز مايکل
   داستان از اينجا شروع شد که مايکل جکسون با حمايت جمهوريخواهان مطرح شد به خصوص که ريگان مانند ملکه انگلستان اين بار گوي رقابت را از ايشان دزديد و اين بار اين امريکا بود که يک بيتل تمام عيار تور کرده بود. مايکل بااستعداد و حسرت کشيده در محيط خانوادگي که فيلم هاي بچگي او نشان مي دهد تا چه اندازه فقير بوده اند، تحت توجهات ريگان و کمپاني هاي صفحه پرکني و ويدئويي، توانست از آن فقر خانوادگي به درآيد. مايکل با آن استعداد عجيب و نبوغ احساسي و ذهني اش خيلي زود مورد توجه نوجوانان کم سن و سال قرار گرفت. در اين رابطه نيز والدين امريکايي ابتدا نمي خواستند او را بپذيرند اما سياست فرهنگي کشور با قدرت او را حمايت کرد. با اينکه در برنامه هاي اوليه، مايکل حرکات به ظاهر غيراخلاقي از خود نشان مي داد و بعضي از خوانندگان معروف مانند «سامي ديويس» در برنامه تلويزيوني، او را به باد سخره گرفتند اما جامعه جوان و کم سن و سال نماينده يي از نسل خود يافته بود. با اينکه مايکل سياهپوست بود اما طرفدارانش بيشتر سفيدپوست و بچه هاي پولدار بودند- درست مانند گروه راجنيش که در امريکا اعلام کرده بود؛ هميشه پيامبران براي رهايي فقرا آمده اند اما اين بار من پيامبر پولدارها هستم ،- البته را جنيش را هم پس از اينکه درشت شد، از امريکا بيرون کردند و حتي وزارت خارجه امريکا به هيچ کشوري اجازه نداد به او ويزا دهد و از يونان نيز او را از همان فرودگاه سريع بيرون کردند تا اينکه به زادگاه خود هند رفت و در شهر «پونا» ساکن شد. بيشتر حمايت کنندگان او بچه هاي پولدار و نمايندگان مجلس هاي امريکا بودند. راجنيش رابطه بسيار خوبي با سيستم داشت اما وقتي خطرناک شد، همان ياران او ريشه به تيشه او زدند و مانند خيلي از جريانات سياسي به دلايل مالياتي او را از امريکا اخراج کردند. به هر حال مايکل رفته رفته مانند جان لنون تغيير کرد. با روي کار آمدن دموکرات ها در دوران کلينتون فضاي هنري و آزادي ها در امريکا بيشتر شد. مايکل نيز اولين «کليپ» گردش به چپ خود را تحت نام «زمين» بيرون داد که سر و صداي بسياري کرد. معاون رياست جمهور آقاي گر، که تزش را در رابطه با محيط زيست نوشته و سي دي هاي زيادي در حمايت از محيط زيست منتشر کرده بود از او حمايت کرد. کليپ زمين که از حفظ محيط زيست سخن مي گويد با سياست هاي ضد محيط زيست سيستم جمهوريخواهان مغايرت داشت و به اضافه چون مايکل جکسون از سفره جمهوريخواهان به نوايي رسيده بود، آنها نمي توانستند اين رويگرداني را بپذيرند. از اين تاريخ با او به ضديت پرداختند و برايش دو بار به دلايل واهي پاپوش درست کردند که دفعه اول از او مبلغ 22 ميليون دلار گرفتند و شکايت را بستند و بار دوم فشار بيشتري رويش گذاشتند و با حيثيت او نيز بازي کردند که بالاخره در دوره بوش پسر سال 2005 در کشورهاي اروپايي و سپس در بحرين مسلمان که اکثريت با شيعه است، سکونت کرد. پس از اينکه زمينه سازي جنگ عراق، ابتدا به وسيله آژانس بي بي سي تهيه شد و آنها به دروغ مدعي شدند عراق تسليحات خطرناکي دارد و کل مدارک را براي دولت بوش فرستادند، پروانه هاي بالگردها به حرکت درآمد و بالاخره به دليل به دام انداختن «بن لادن» و مقابله با طالبان جنگ نابرابري را شروع کردند و اين گونه مردم زيادي کشته شدند. با اينکه مفهوم جنگ به معني حمله نظامي کشوري به کشور ديگر است اما از آنجا که در زمان جنگ طبق قانون امريکا اختيارات رئيس جمهور زياد مي شود، در تمامي رسانه ها اعلام کردند «جنگ با تروريسم». همين امر باعث شد آنها بتوانند حتي مخالفان داخلي خودشان را نيز کنار بزنند. به هر حال شرايط چنان در امريکا وخيم شد که در برنامه اسکار هاليوود «مايکل مور» کارگردان منتقد سيستم امريکا با خطابه يي کوتاه به بوش پسر اعلام کرد؛ «شرم بر تو باد آقاي رئيس جمهور.» از آنجا که برنامه همزمان و زنده پخش مي شد کار از کار گذشته بود. در ادامه محدوديت هايي براي برنامه هاي زنده ايجاد شد.از اين تاريخ به بعد هنرمندان زيادي که به آقاي بوش راي نداده بودند از تريبون فستيوال هاي خارجي براي بيان سخنان خود استفاده کردند. در همين دوران است که ديگر مايکل جکسون نيز تقريباً جلاي وطن مي کند. شرايط زندگي خلاق هنري و حلقه آزادي ها تنگ تر شد و به نوعي زمينه تخريب، تهديد، ارعاب و شانتاژ ها پس از تصفيه دوران ترومن در هاليوود به شکلي ديگر مجدد دامن سيستم را گرفت. اين اولين بار پس از جنگ سرد ميان بلوک شوروي و غرب بود که اين گونه متفکران مستقل و آزاد را کنترل مي کردند. همان گونه که مي دانيد در دوره کلينتون رسيدگي به سياهپوستان قاره آفريقا قابل رويت بود. ماندلا از زندان بيرون کشيده شد و بالاخره به رياست جمهوري رسيد. مايکل ملاقاتي با «ماندلا» داشت. کلينتون در يکي از سخنراني هايش گفته بود؛ «اگر لايه رويي فرهنگ امريکايي هاي سفيد را برداريم موج نفرت در دل سفيدپوستان نسبت به سياه ها به خوبي ديده مي شود.» او گفت؛«وضع کشورمان در رابطه با نژادپرستي اسفبارتر از اين است که دولت بتواند کاري کند و اين خطرناک است.» اين ترانه يي است که مايکل به همراه لايونل ريچي، ري چارز- يل سايمون و باب ديلان و... براي آفريقا خوانده است که بخش هايي از آن در زير مي آيد.
همه ما قسمتي از خانواده بزرگي هستيم که خداوند خلق کرده است... ما همه دنيا هستيم...
ما روزهاي روشن تري مي سازيم...
زماني فرا مي رسد
وقتي که ما آن صداي به خصوص را مي شنويم که ما را فرا مي خواند
زماني که بايد همه دنيا گرد هم بيايند و يکي شوند
در شعر ديگري درباره ويراني زمين و جناياتي که روي آن انجام مي شود چنين مي خواند که همين ويدئوکليپ است که برايش دردسرساز مي شود. چند پاراگراف آن در زير مي آيد.
طلوع خورشيد را چه شد
چه بر سر باران آمد
چه بر سر تمام آن چيزهايي آمد
که گفتي دوباره خواهيم بود
دشت هاي کشتار را چه شد
آيا زماني هست
چه بر سر تمام آن چيزهايي آمد
که گفتي به من و تو تعلق دارند
آيا هرگز درنگي کردي تا متوجه شوي
تمامي خون هايي را که ما بر زمين ريخته ايم
آيا هرگز درنگي کردي تا متوجه شوي
اين زمين گريان را، اين ساحل هاي در حال هق هق را
ما با دنيا چه کرده ايم
نگاه کن ما چه کرده ايم
چه بر سر تمام آن صلحي رفت
که تو در گرو تنها پسرت قرار دادي
دشت هاي گل را چه شد
آيا زماني هست
چه بر سر تمام آن روياهايي آمد
که گفتي به من و تو تعلق دارند...
آيا هرگز درنگي کردي تا متوجه شوي
تمام کودکاني را که مردند در جنگ
آيا هرگز درنگي کردي تا متوجه شوي
زمين گريان را، ساحل هاي در حال هق هق را
زماني من دل به رويا مي سپردم
زماني من به آن سوي ستاره ها مي نگريستم
اکنون نمي دانم کجا هستيم
گرچه مي دانم که به راه دوري برده شده ايم
---
   مايکل ديگر از آن روح آرام بچگي بيرون آمده بود، اشعارش راديکال تر شد. برادرش که بسيار به او نزديک بود مسووليت بنيادهاي غيرانتفاعي کمک کننده به فقيران و بينوايان را بر عهده گرفت. او مدت ها بود مسلمان شده بود و گهگاه مي خواست برادرش هم مسلمان شود. مايکل پس از فشارهايي که به او آوردند، و فشارهايي که به سياه ها مي آوردند تلاش کرد تا بيشتر بخواند. او علاقه شديد به تاريخ اديان و انديشه هاي آلترناتيو پيدا کرد. او شخصاً کتاب هايش را مي خريد و اين گونه اقدام به ايجاد يک کتابخانه عظيم خصوصي در منزلش کرد. بيشتر مواقع در کتابخانه اش در تنهايي به مطالعه مي پرداخت. او عمده کتاب هايي را که خريداري کرده بود خوانده بود. مدت ها به کشورهاي آفريقايي سفر مي کرد و از نزديک زادگاهي را که اجدادش از آنجا با کشتي به عنوان برده به امريکا کوچ داده شده بودند، مي ديد و غصه مي خورد. در گينه او را به صورت سمبليک به عنوان پادشاه روي صندلي طلايي نشاندند و صدها هزار نفر ورود او را به گينه خوشامد گفتند. فشار سيستم به او و رشد ذهني او در رابطه با بلاهايي که بر سر نژاد سياه آورده بودند او را به سمت اسلام و ايده هاي غيرنژادپرستي اين دين سوق داد. در امريکا جنبش مسلماني که به وسيله «مالکوم ايکس» به راه افتاده بود، به يک آلترناتيو مبارزاتي تبديل شد که بالاخره در امريکا سرکوب شد اما زمينه متفاوتي را درميان جوانان سياهپوست فراهم کرد که منجر به ازدياد مسلمانان شد. در شهر فيلادلفيا کار اين جنبش به جايي رسيد که سيستم امريکا محله يي را در فيلادلفيا که همگي سياه بودند با فانتوم هاي نظامي بمباران کرد و همه اين محله را کشت. تمامي سوابق مظلوميت سياهپوستان دست به دست يکديگر داد تا مايکل نيز به سمت اسلام بيايد. کساني که ديني را خود پس از مطالعه آن هم در سنين ميانسالي انتخاب مي کنند بسيار قدرتمند نشان مي دهند شايد به همين خاطر است که مقاومت شان نيز خردمندانه تر مي شود. مايکل جکسون به همين دليل است که به بحرين رفته و آنجا اقامت مي کند. اولين روزنامه يي که اعلام کرد مايکل مسلمان شده روزنامه «سان» انگليسي بود. کسي بعد از اين اعلام اين خبر را تکذيب نکرد. بعضي براين عقيده هستند که او در بحرين مسلمان شده و بعضي ديگر بر اين عقيده هستند که در منزلش در امريکا به دين اسلام گرويده. پاره يي ديگر مدعي هستند او در بحرين که بيشترشان شيعه هستند، شيعه شده. مهم اين نيست که او مسلمان شده يا مسيحي مانده يا چه ديني را انتخاب کرده، مهم اين است که او يک انسان مانده و مهر و علاقه او به صلح و دوستي باعث ايجاد موسيقي هاي گوناگون شده که تاثيرش را هرگز نمي توان کتمان کرد. اما در اين روزگار به يک نکته بايد به خصوص پس از اسلام ستيزي جناح مسيحي تندرو خاندان بوش و همفکرانش انديشيد. اينکه به همه انسان هاي حقيقت نگر و راستين که دل شان براي انسانيت و رهايي انسان از قيد استثمار مي تپد در تمامي کشورها در اين دو دهه ظلم فراوان شده، واقعيت غيرقابل انکار است. بيشتر اين افراد ترور، خانه نشين و تهديد شده اند. هرچه جهان به گلوباليسم نزديک تر مي شود مردم بيشتر کنترل مي شوند. دايره تضادها و خصومت ها و درگيري ها بيشتر و خونين تر مي شود. روزي به ما گفتند با صنعتي شدن و پيشرفت علم زندگي انساني بهتر مي شود و آزادي هاي دموکراتيک افزايش مي يابد و مردم مي توانند در جهان صنعتي که ماشين بيشتر کارها را انجام مي دهد به صلح و آرامش بيشتر برسد و اين گونه وقت اضافه شان را مي توانند صرف هنر و فرهنگ کنند، اما درست برعکس شد. مردم در تمامي دنيا به سختي زندگي مي کنند و حتي از ساعات تعيين شده قانوني يعني هشت ساعت،کار بيشتري مي کنند. اتحاديه هاي صنفي دردست سيستم سازماندهي شده و نفس کسي نمي تواند درآيد. در امريکا اگر شما در محل کارتان صحبت کنيد که مي خواهيد صنف خودتان (اتحاديه يي) را راه بيندازيد، مديران کمپاني خيلي سريع عذر شما را به دلايل واهي خواهند خواست و تازه مدت ها شما نمي توانيد جايي کار پيدا کنيد. روي پرونده شما ستاره يي مي گذارند و اين گونه به ليست قابل کنترل هدايت مي شويد. در اروپا نيز وضع تغيير کرده است يعني بيشتر چيزهايي که احزاب راديکال براي کارگران و کارمندان و دهقانان از دولت گرفته بودند به نوعي با قانون هاي جديد پس گرفته مي شود. در آلمان بيشتر امکانات ضعيف شده و مفهوم اروپايي سوسياليسم حکومت آلمان در حال تغيير است. در اين ساليان بيشتر اروپايي ها تلاش کردند سيستم خود را مانند امريکا اداره کنند و امريکايي ها با نشان دادن در باغ سبز، محتواي اين کشورها را تغيير دادند. شبکه هاي تلويزيوني خصوصي در ايتاليا و فرانسه ايجاد شد که بيشتر آنها با سرمايه هاي مشترک امريکايي ها به وجود آمد. به هرحال در جهاني زندگي مي کنيم که فشار بر خردمندان و هنرمندان انديشه ورز و متعهد بيشتر شده و اگر اينچنين شتابان جهان به حرکت خود ادامه دهد همه بايد منتظر حوادث ناگوارتر مانند جنگ هسته يي باشيم. در اين شرايط است که مايکل جکسون ها و جان لنون ها مي ميرند تا قادر نباشند روح مردم را به صلح بيشتري برسانند. به ياد شعر شيلر در سمفوني شماره 9 بتهوون افتادم که مي گويد؛ «همگان در زير بال هاي شادي همدلي جسته و جان هاي آنها با هم يکي مي شود.» مايکل جکسون از اين دنيا رفت اما خيلي زود؛با اينکه مرگ زودرسش شبهه زيادي به وجود آورد. خواهرش چند روز پيش اعلام کرد ممکن است او را کساني کشته باشند يا خودکشي کرده باشد اما شما دوستان مي توانيد با اولين اجراي مايکل کوچک به قصد انساني و روح لطيف او پي بريد. اين خاطره نشان مي دهد تا چه حد او حساس بوده و چقدر صميميت در کارش بوده است. صداي خالص بچگانه مايکل جکسون اولين بار در پنج سالگي، زماني که به مهد کودک مي رفت، قلب شنوندگان را تسخير کرد. در مراسم جشن کريسمس مدرسه مايکل پنج ساله آهنگ «بر تمام کوه هاي جهان صعود کن» را که از فيلم «اشک ها و لبخندها» (آواي موسيقي) فرا گرفته بود، خواند. صداي او چنان حضار، معلم ها و شاگردان را تحت تاثير قرار داد که اشک از چشمان بسياري از آنها سرازير شد. جالب اينجاست که مايکل از تمامي شعرها و آهنگ هاي اين فيلم، اين آهنگ آرام و بسيار سخت را اجرا کرد. شايد در ناخودآگاه روح او مسير زندگي مايکل متاثر از همين شعر زيباست؛
«بر تمام کوه هاي جهان صعود کن،
تمام چشمه هاي جهان را جست وجو کن،
تمام رنگين کمان هاي عالم را دنبال کن، تا به رويايت برسي؛
رويايي که سرشار از زندگي است و عشقي که مي تواني اهدا کني...
هر روز از زندگي ات را، تا زماني که زنده هستي... » و به اين ترتيب مادر روحاني فيلم اشک ها و لبخندها، ماريا را از گوشه گيري در دير به خاطر فرار از عشق بر حذر داشت و او را به آغوش خانواده کاپيتان فونتراپ و هفت فرزندش بازگرداند...
   مايکل خردسال اين آهنگ را در اولين اجراي خود در برابر ديگران با صداي زيبايش خواند. او خود در کتابش چنين مي نويسد؛ «وقتي آهنگ را تمام کردم، واکنش جمعيت آنچنان مرا تحت تاثير قرار داد که نمي دانستم بايد چه کار کنم. صداي تشويق مردم بسيار بلند بود و آنها لبخند مي زدند. بعضي از آنها ايستاده بودند. معلم هايم گريه مي کردند و من واقعاً نمي توانستم باور کنم. من تمامي آنها را خوشحال کرده بودم. اين يک احساس فوق العاده بود. کمي هم گيج شده بودم زيرا فکر نمي کردم که کار خاصي انجام داده باشم. من فقط همان طور که هر شب در خانه مي خواندم، خوانده بودم. وقتي که اجرا مي کنيد، متوجه نمي شويد چگونه به نظر مي رسيد يا چه تاثير خاصي در تماشاچي ها به جا مي گذاريد. فقط دهان تان را باز مي کنيد و مي خوانيد.» و شايد همين احساس موجب پايداري و ايستادگي او در راه پر فراز و نشيب زندگي هنري اش بود، او همواره به دنبال شادي بخشيدن به ديگران با هنرش بود؛ سرشار از زندگي و عشق در مفهوم مطلق آن.
   با بخش هايي از يکي از ترانه هاي او به اين نوشته پايان مي دهيم، باشد که همه بدانيم دنيا در حال طغيان است و اين وظيفه رهبري هاي فرهيخته تر است که فکري براي آينده بشر بکنند چرا که هنرمندان، مردم فرهيخته و عموم مردم همواره به دنبال آرامش و صلح بوده و هستند.از اعتماد.

 
 
   |    نوشته شده توسط مضراب تنها
 
 
 

(خ : خواننده  / گ: گوینده):
گ: برداشت سپیده دم نقاب از طرفی/ افکند نگار من حجاب از طرفی
گر نیست قیامت از چه رو گشته عیان / ماه از طرفی و آفتاب از طرفی(ابو سعید ابوالخیر)
نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یار آرد/ دل مجروح ما را مرهم از مشک تتار آرد
بسوز ای آتش عشق استخوانم راکه دهقانان/ زنند آتش به بلبل تا نکوتر گل به بار آرد(غبار همدانی)
تویی امید من و حظ زندگانی من/ تویی نشاط من و عشق ناگهانی من
ندانم این حسد و رشک آسمان از چیست/ به دلستانی تو یا به جانفشانی من(نظام وفا)
طلوع صبح صادق سرزد از پیراهن مینا/ نسیم روح پرور میوزد از گلشن مینا
دو چیز افتاده خوش از بزم میخواران مرا صائب/ ز پا افتادن ساقی به سر غلتیدن مینا(صائب تبریزی)
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن/ دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد/ گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن(حافظ)
خ: مست مستم ساقیا دستم بگیر/ تا نیفتادم ز پا دستم بگیر
بر در میخانه با زنجیر عشق/ بسته ای پای مرا دستم بگیر
دردمندم عاشقم افسرده ام/ ای به دردم آشنا دستم بگیر
اوفتادم سخت در گرداب عشق/ این دم آخر بیا دستم بگیر
من که بر این سینه ی چون آینه/ میزنم سنگ تو را دستم بگیر
مست مستم ساقیا دستم بگیر/ تا نیفتادم ز پا دستم بگیر(عراقی)
گ: زیبد که به در گاهت نومید نگردد باز/ آنکس که به امیدی بر خاک درت افتد
   این هم برگ سبزی بود تحفه ی درویش علی نگهدار شما.آنچه به سمع رسید برگ سبز شماره ی 85 بود که با همکاری آقایان حسن کسایی/ جلیل شهناز/ مرتضی محجوبی و گلپیگانی تنظیم یافته . آهنگ: شور و مثنوی شور .
   اشعار به ترتیب از ابوسعید ابوالخیر/ غبار همدانی/ نظام وفا / صائب تبریزی / حافظ و عراقی.
   گوینده: روشنک


  ديلمان ميخواهد پر و بالي بگشايد كه سايه‌ناچيزش دربر گيرد تمام عظمت راديوي جوان و پر شور و حال ديروز را و كهن و با اقتدار و غرور امروز را.اگر امروز هنوز آثار موسيقايي توليد ميشود كه روح آدمي را تعالي ميبخشد،ريشه‌اش را در همان راديو بايد جست،راديويي كه با وجود تمام مشكلات،مسيري را پيمود كه موسيقي ايران زمين را براي چندصد سال ديگر بيمه كرد،آثار بي نظيري كه براي هميشه در تاريخ ثبت شدند،احساساتي كه جاودانه شدند،اساتيدي كه پرواز كردند و شاگرداني كه پريدن آموختند.هدف ما پوشش تمام برنامه هاي راديو است،اين هدف آنقدر بلند است كه حتي خود در مطرح كردنش دو دل بوديم و هستيم،اين مهم محقق نخواهد شد جز با همكاري و همياري و همدلي شما دوستان و عاشقان و زنده دلان،كه اگر به كمك هاي شما ايمان نداشتيم،اين هدف و طرح را مطرح نميكرديم.اگر مايل بوديد،ما به همكاري با شما افتخار ميكنيم،مدل كار هم به همين شكل است كه ملاحظه ميفرماييد.منتظر كامنتهاي شما هستيم.

استاد حسن کسایی

 
 
   |    نوشته شده توسط مصيبت زده بحر پنج و هفت
 
 
 

   با سلام و عرض معذرت به خاطر وقفه ی پیش آمده در به روز کردن سایت و معرفی آلبوم.امروز قصد دارم آخرین آلبوم منتشر شده ی استاد شجریان را معرفی کنم البته با تاخیر 4 ماهه.آلبوم آه باران با همکاری اساتید: فرهنگ شریف و فخری ملک پور با تنظیم جناب مزدا انصاری.
   این آلبوم همانطور که خود استاد هم قبل از انتشار گفته بودند در حال و هوای برنامه ی گلهای رنگارنگ رادیوي ایران قبل از انقلاب است. تصنیفها هم به جز یك مورد از تصنیفهای قدیمی همان دوره انتخاب شده‌اند که بتوانند همان فضا را بازسازی کنند.
   آلبوم با مقدمه ی دشتی ساخته مزدا انصاری و با اجرای ارکستر شروع میشود که خیلی خوب آهنگسازی شده و ترکیب سازهای سنتی و کلاسیک خیلی خوب صورت گرفته به طوری که در بیشتر طول قطعه صدای تار و تنبک به صورت واضح شنیده میشود.
   بعد از مقدمه ی دشتی , ساز و آواز با تار است که استاد شریف یکی از زيباترين همنوازیهای خودشان را با آواز استاد اجرا میکنند،آواز دشتی با شعر حافظ با مطلع (گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد/ بسوختیم در این آرزوی خام و نشد). نکته ی جالب این ساز و آواز صدای نفسهای استاد شریف است که هنگام تار زدن شنیده میشود که حاکی از سن بالای استاد و تحمل فشار زیاد هنگام ساز زدن دارد.
بعد از تمام شدن شعر حافظ دوباره ارکستر با تصنیف قدیمی (نوای نی) به آهنگسازی مرتضی محجوبی و شعر رهی معیری کارش را شروع میکند و استاد هم به زیبایی هر چه تمام تر این تصنیف قدیمی را اجرا مينمايد . این تصنیف با تنظیم دوباره مزدا انصاری با کیفیت و قدرت بهتری اجرا شده و خاطره ی ترانه های قدیمی ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران را در ذهن تداعی میکند. در ترک بعد چهار مضرابی در گوشه ی عشاق با تار استاد فرهنگ شریف و همراهی تنبک همایون شجریان اجرا میشود که به نظر بنده این چهار مضراب قبل از ساز و آواز اول اجرا شده ولی برای فاصله انداختن بین دو تصنیف در وسط آلبوم گنجانده شده است.
   بعد از چهارمضراب،تصنیف قدیمی (دیدی ای مه) از کارهای حسین یا حقی و با ترانه ی رهی معیری با ارکستر اجرا میشود که جزء تصنیفهای سنگین است و در این دوره کمتر از این نوع تصنیفها ساخته میشود که البته در نوع خودش بسيار حرفه ای و زیباست.
   در قسمت بعد سازو آواز شعر عطار به همراه پیانوی فخری ملک پور اجرا میشود. خانم فخری ملک پور چون شاگرد مستقیم مرتضی محجوبی بوده اند سبک نوازندگی قدیم پیانو را در ساز زدنش میتوان شنید که در نوع خودش کم نظیراست.
   در آخرین قسمت آلبوم هم تصنیف آه باران از ساخته های استاد شجریان و با شعری از فریدون مشیری اجرا میشود که گل سرسبد آلبوم است و جزء آهنگسازیهای منحصر به فرد استاد به حساب میآيد که البته در زمان مرگ فریدون مشیری ساخته و در همان زمان هم با ساز استاد علیزاده در مراسم بزرگداشت فریدون مشیری اجرا شده است.
   در کل آلبوم به سبک برنامه ی گلهای رادیوي ایران بسته شده و تصنیفها و سازو آوازها و نوع چینش تراک هاي آلبوم به سبک قدیم است که در سالهای اخیر کمتر آلبومی به چنین فرمی ساخته شده به همین دلیل کسانی که به کارهای گلها و سبک قدیم علاقه دارند بیشتر از کسانی که کارهای قدیم را گوش نکرده اند میتوانند با آلبوم ارتباط برقرار کنند.
   اساتیدی که در مجموعه ی این آلبوم حضور دارند همه پا به سن گذاشته هستند که امیدواریم تا سالهای سال بتوانند به کار خود در زمینه ی فرهنگ و موسیقی ادامه بدهند.
   استاد فرهنگ شریف قبل از انقلاب چند صد ساعت کار تکنوازی و همنوازی در رادیو اجرا کرده اند و بعد از انقلاب هم با بیشتر خوانندگان موسیقی اصيل همکاری داشته و کارهای تکنوازیي هم اجرا کرده اند از جمله آلبومهای: جان افروز/ گل افروز/ مهرافروز/ سازونوا / غروب کوهستان/ عشاق/ عاشقانه ها/ شور معشوق/ اصفهان/ زخمه / کرشمه/ زمرد و ... .
   خانم فخری ملک پور بیشتر به تدریس موسیقی پرداخته اند و البته چند آلبوم تکنوازی هم منتشر کرده اند .
   آقای مزدا انصاری از جوانان خوش آتیه ی موسیقی کشور هستند که چند همکاری در اجرای آلبوم داشته اند ولی مشخص ترین کار ایشان آلبوم مرغ حق با صدای کاوه دیلمی هست.
   آلبوم آه باران را شرکت دل آواز با قیمت 3000 تومان منتشر کرده.در آخر هم اشعار آواز و تصنیفها و همچنین اعضای ارکستر را به شما معرفی میکنیم.

۱_ مقدمه دشتی (آهنگساز: مزدا انصاری)

۲_ ساز و آواز (شعر: حافظ/ تکنواز تار: فرهنگ شریف)
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد/ بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
رواست در بر اگر می تپد کبوتر دل/ که دید در ره خود پیچ و تاب دام ونشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان / بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم/ که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان که در طلب گنج نامه مقصود/ شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور / بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر/ بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد

۳_ نوای نی (آهنگساز: مرتضی محجوبی/ ترانه: رهی معیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
چنانم بانگ نی آتش بر جان زد/ که گویی کس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود/ نوای نی امشب بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازه تر از لاله کند/ ز جداییها چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش هجر یاران زد
به کجایی ای گل من / که همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله دل نبود در عشقت حاصل من/ گذری به سرم نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد/ نوای نی گوید کز عشقت چون شد

۴_ چهار مضراب عشاق(تار: فرهنگ شریف/ تنبک: همایون شجریان)

۵_ دیدی ای مه (آهنگساز: حسین یاحقی/ ترانه: رهی معیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی/ پیوند الفت بریدی و رفتی
هر چه خواری به یاری کشیدم و دیدم / دامن ز دستم کشیدی و رفتی
بس ناله ها کردم به امیدی که رحم آری/ به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو کز جفا/ فریاد من نشنیدی و رفتی
جانا گرچه بردی از یادم/ جان در کوی عاشقی دادم
ز پا فکندی به سر دویدم گوهر فشاندم/ بر اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می را مطرب بزن آن نی را / که پای لاله پیاله خوش باشد
دل اسیران به ناله خوش باشد
علاج محنت بجز می نیست/ به غیر نالیدن نی نیست

۶_ ساز و آواز (شعر: عطار/ تکنواز پیانو: فخری ملک پور)
جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم/ خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم/ زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پرده های عالم در پیش چشم داری/ گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پیش بارگاهت از دور بازماندم/ کز بیم دورباشت روی گذر ندارم
روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم/ گر ره بود در آتش بیم خطر ندارم
عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت / تو حاظری ولیکن من آن نظر ندارم
نه نه تو شمع جانی پروانه توام من/ زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

۷_ آه باران (آهنگساز: محمد رضا شجریان/ شعر: فریدون مشیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید/ این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران
یا نه دریائیست گویی واژگونه بر فراز شهر/ شهر سوگواران
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش/ ریشه در من میدواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شبهای وحشت را / تواند شست آیا از دل یاران
چشم ها و چشمه ها خشکند روشنیها محو در تاریکی دلتنگ/ همچنانکه نامها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد/ آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدیها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم/ آیا چیره خواهی شد
آه باران

 تکنوازان:
فرهنگ شریف: تار
فخری ملک پور: پیانو
همایون شجریان : تنبک

نوازندگان ارکستر:
ارسلان کامکار/ علی رحیمیان/ علی جعفری پویان/ سینا جهان آبادی: ویلن
میثم مروستی/ سهراب برهمندی: ویولا
کریم قربانی: ویلنسل
ناصر رحیمی: فلوت
ایمان جعفری پویان: کلارینت
علی رزمی: تار
همایون شجریان: تنبک

 

 
 
   |    نوشته شده توسط mkd
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور