کابوس دنباله‌دار لغو کنسرت‌ها در خوزستان

حال موسیقی در خوزستان خوب نیست. مدتی است برگزارکنندگان کنسرت موسیقی با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند. این برگزارکنندگان می‌گویند که اجرای کنسرت در برخی از شهرها از جمله آبادان و دزفول مشکل شده و برخی کنسرت‌ها در این شهرها لغو می‌شود و این محدودیت برای دو حوزه موسیقی سنتی و پاپ به صورت یکسان است. مسئولان ارشاد استان اما موضعی متفاوت در این‌باره دارند. مدتی پیش اجرای محسن یگانه، خواننده پاپ که قرار بود در برنامه “جشن ستارگان” آبادان روی صحنه برود منتفی شد. پس از آن کنسرت احسان خواجه امیری نیز در دزفول لغو شد و اخیرا کابوس لغو کنسرت بر برنامه‌های محمدرضا لطفی یکی از پیشکسوتان عرصه موسیقی کشور نیز سایه افکنده است...ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1392ساعت 12:13  توسط م.ن  | 

قشنگترین و غم انگیزترین کنسرت

از گزارش جلسه ی 300 تن از کارکنان رادیو با صادق قطب زاده ، مجله «جوانان امروز»، دوشنبه 7 خرداد 1358:

مهوش گرامی «موزیسین و نوازنده سنتور»: بنده مهوش گرامیان عضو اخراجی شما، افتخار می کنم، میدونید چرا؟ و اینو بهتون بگم شما که اینقدر عادلانه دارید صحبت می کنید و حرف می زنید بنابراین عملتان هم باید همانقدر عادلانه باشد، بنده عضو اخراجی دیشب تا حالا اگر به قرآن معتقدید، دیشب تا حالا دارم از قرآن مدد می گیرم برای اضمحلال شما.اینو شما می خواستید یا اطرافیان شما، شش ماه به من می گفتند شاه خوبه اطرافیانش خرابند، الان میگن قطب زاده خوبه اطرافیانش خرابند، اطرافیانتون رو درست کنید. من به جون شما نفرین می کنم. من حضانت بچه هشت ساله ام را بعهده دارم و از ایران خواهم رفت با افتخار، من یک موزیسینی هستم که کارم را در حد اعلاء عالی ارائه کردم و از نظر اخلاقی شناخته شده و بین دوستان شما بپرسید و پرونده مرا مطالعه کنید، آقایی که میفرستید اینجا و مغرضانه، من نمیدونم به چه علت این کثافتکاری رو راه میاندازه، من قبل از اینکه از شما استمداد بگیرم و ارز دولتی بگیرم چون حقوق من به قدری اندک بوده که نمیتوانم ارز قاچاق بگیرم و فرار کنم. من نه ساواکی ام و نه ضد انقلابییم و نه از این برچسب هائی که تازگی ها مد شده و به آدم می چسبونند. متوجه هستید، من یک معلمم و به شرف معلمیم قسم می خورم که شانزده سال تمام تحصیلات عالی در رشته موسیقی دارم. من شما رو نمیدونم، کسی که این کار رو کرده، قبیح ترین کاری که ممکنه انجام بده، انجام داده. متوجهید چی می گم، قبل از اینکه این کار رو بکنم سنتورم رو دستم می گیرم و قشنگترین کنسرت و غم انگیزترین کنسرت را جلوی رادیو و تلویزیون برای شما عرضه می کنم. معذرت شما جبران لطمه ای که به روحیه من زده نمی کند. من نه شما را می بخشم و نه آن آقای دل انگیزی که با حرف های شیرینش اومد اینجا سر ما را کلاه گذاشت.من از شما تقاضای ارز دولتی می کنم، که امروز ونه فردا از اینجا بروم. پدرم شرور نیست، خودم آنچنانی نیستم و برادرهامم هیچکدام شرور نیستند ولی من متاسفم، و دیگر قادر به همکاری با شما نیستم فقط اون آقا رو احضار کنید تا رسماً از من معذرت بخواهد چون نوشته به خونه خودت حق نداری قدم بذاری، متأسفم براتون…

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1392ساعت 14:7  توسط م.ن  | 

عکس ها و گزارش نفیر از کنسرت شهرام ناظری در اهواز

روزهای ۱۷ و ۱۸ اسفند ماه، شهر اهواز میزبان استاد شهرام ناظری بود. شب اول این کنسرت، که بینندگان بسیاری از همه ی شهرهای خوزستان داشت احتمالاً یکی از استثنایی ترین اجراهای تاریخ موسیقی بود.اجرایی در سالنی ورزشی با کمترین امکانات ممکن.عکس ها و گزارش نفیر از این شب را در اینجا ببینید:

http://www.nafir.net/wp-content/uploads/2013/03/DSC_0253.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 10:48  توسط م.ن  | 

همایون خرم و تورج نگهبان در دوران خدمت سربازی

- عکس از کتاب "غوغای ستارگان"؛ خاطرات همایون خرم. به سعی علی وکیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 11:54  توسط م.ن  | 

تکنوازان : برنامه شماره 101

تکنوازان : برنامه شماره 101 (اولین برنامه تکنوازان)

آواز افشاری
سنتور: منصور صارمی
نی: حسن ناهید
تنبک : جهانگیر ملک

لینک مدیافایر (16 مگابایت)
http://www.mediafire.com/download.php?c1s3aysv3lzs7h6


صارمی


عکس: منصور صارمی

برچسب‌ها: تکنوازان
+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1391ساعت 18:58  توسط م.ن  | 

گلهای تازه برنامه شماره 1

گلهای تازه برنامه شماره 1: جدایی (آواز دشتی)

آواز : عبدالوهاب شهیدی / پیانو : جواد معروفی

پیش درآمد ارکستر

دکلمه:
دل من همی داد گفتی گواهی/ که باشد مرا روزی از تو جدایی
بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم / بر آن دل دهد هر زمانی گواهی
من این روز را داشتم چشم و زین غم / نبوده است با روز من روشنایی
جدایی گمان برده بودم ولیکن / نه چندان که یک سو نهی آشنایی

ادامه پیش درآمد

دکلمه:
مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار/ چو دور باید بودن همی ز روی نگار
بهار من رخ او بود و دور ماندم از او / برابر آید بر من کنون خزان و بهار
اگر خزان نه رسول فراغ بود چرا / هزار عاشق چون من جدا فکند از یار
به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت / که من به روی نگارین آن رخ فرخار
خزان درآمد و آن برگ ها بکند و بریخت / درخت از این غم چون من نژند گشت و نزار
خدای داند کاندر درخت ها نگرم / ز درد خون خورم و چون زنان بگریم زار
کسی که او غم هجران کشیده نیست چو من/ ز بهر برگ درختان چرا خورد تیمار
مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز/ که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار
جواب دادم گفتم درخت همچو منست / مرا ز همچو منی ای رفیق باز مدار
من و درخت کنون هر دوان به یک صفتیم / منم ز یار جدا مانده و درخت از بار

ادامه پیش درآمد ارکستر

دکلمه:
فراق دوستانش باد و یاران / که ما را دور کرد از دوستداران

تکنوازی پیانو

آواز با همراهی پیانو:
مرا چو آرزوی روی آن نگار آید / چو بلبلم هوس ناله های زار آید
میان انجمن از لعل او چو یاد آرم / مرا سرشک چو یاقوت در کنار آید
گلی به دست من آید چو روی او هیهات / هزار سال دگر گر چنین بهار آید
مرا زمانه ز یاران به منزلی انداخت / که راضیم به نسیمی کزان دیار آید
فراق دوستانش باد و یاران / که ما را دور کرد از دوستداران
دلم در بند تنهایی بفرسود / چو بلبل در قفس روز بهاران
ندانستم که در پایان صحبت / چنین باشد وفای حق گزاران
فراق دوستانش باد و یاران / که ما را دور کرد از دوستدارن
پایان آواز

دکلمه:
فراق دوستانش باد و یاران / که ما را دور کرد از دوستدارن
دلم در بند تنهایی بفرسود / چو بلبل در قفس روز بهاران
ندانستم که در پایان صحبت / چنین باشد وفای حق گزاران

قطعه ارکستری

برنامه ای که شنیدید گلهای تازه شماره 1 بود که با همکاری هنرمندان جواد معروفی و عبدالوهاب شهیدی در مایه دشتی اجرا شد. آهنگ از جواد معروفی / شعرهای متن برنامه از فرخی سیستانی/ غزل های آواز از سعدی/ گوینده فخری نیکزاد

لینک مدیا فایر (14 مگابایت)

shahidi

عکس: محمد رضا شجریان و عبدالوهاب شهیدی


برچسب‌ها: گلهای تازه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1391ساعت 18:42  توسط م.ن  | 

گلچین هفته : برنامه شماره 1

گلچین هفته : برنامه شماره 1

1: ترانه قدیمی الا ساقیا / خواننده: مرضیه / به روایت عبدالله دوامی / اجرای گروه شیدا

الا ساقیا ز راه وفا / به شیدای خود جفا کم نما
که سلطان ز لطف/ ترحم کند به حال گدا
چو اردیبهشت جهان گشته رام / تو ای دل نرو به بستان خرام
که شد جلوه ات چمن را طراز
ای که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده ای جانم ای حبیبم
سوسن و گل به پیش تو بنده منفعل شده ای جانم ای طبیبم
تا به کی از غمت گدازم / ای صنم سوزم و بسازم
حبیبم طبیبم ز عشقت چه سازم

2: ترانه حرف چشات / خواننده : مرضیه / اجرای ارکستر سازهای ملی رادیو تلویزیون ملی ایران/ آهنگ : آذرمیدخت رادگر / شعر : هما میرافشار

نمیدونی وقتی چشمات پر خوابه / به چه رنگه به چه حاله
نمیدونی وقتی چشمات پر خوابه / به چه رنگه به چه حاله/ مثل یک جام شرابه
نمیدونی چه عمیقه / چه سخنگو مثل اشعار مسیحایی حافظ / یه کتابه یه کتابه
نمیدونی که چه رنگه / چه قشنگه رنگ آفتاب بهاره
مثل یک چشمه نوره / شایدم جام بلوره / زر نابه
نمیدونی که دل من / توی اون چشمای شوخت / روی اون برکه آروم / یه حبابه
نمیدونی نمیدونی نمیدونی / یا به جز من دگری هم نمیدونه / که یه دنیا توی اون چشم سیاهه
هر کی گفته / هر کی میگه همه حرفه / تو رو میخواد بفریبه
جز دل من که پر از عشق و جنونه / حرف اون چشم سیارو دل دیگر نمیدونه / چشم دیگر نمیخونه
نمیدونی وقتی چشمات پر خوابه / به چه رنگه به چه حاله
نمیدونی وقتی چشمات پر خوابه / به چه رنگه به چه حاله/ مثل یک جام شرابه

3: ترانه بوی جوی مولیان/ خواننده: مرضیه و بنان/ شعر : رودکی/ آهنگ: روح الله خالقی

بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او / زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست/ خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و خارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان آید همی

4: مصاحبه با غلامحسین بنان

خواندن یک بیت به صورت زنده در درآمد شور
حسن تو دایم بدین قرار نماند / مست تو جاوید در خمار نماند (سعدی).

5: تصنیف گلریزان / خواننده: بنان/ آهنگ : روح الله خالقی/ شعر: بیژن ترقی

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن / ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر/ تا که گلباران شود کلبه ویران من
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان/ تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش، نشان بنشین دمی/ چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن / ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر/ تا که گلباران شود کلبه ویران من
بازا ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم/ چون لاله تنها ببین بسته به باد حسرتم
ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام / بازا چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام

6: ترانه مرغ سحر / خواننده: نادر گلچین/ آهنگ : مرتضی نی داوود/ تنظیم : فرامرز پایور

مرغ سحر ناله سرکن / داغ مرا تازه تر کن
زآه شرربار ای قفس را / برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ/ نغمه آزادی نوع بشر سرآ
وز نفسی عرصه این خاک توده را / پر شرر کن
ظلم ظالم جور صیاد / آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت / شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است گل به بار است / ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم/ تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین/ دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل ازاین
بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر کن

7: بداهه نوازی در پرده های نیریز و راک / ویلن: علی تجویدی/ پیانو: جواد معروفی/ تنبک: جهانگیر ملک

8: تصنیف بسوزان / خواننده: سیمین غانم/ آهنگ : علی تجویدی / اجرای ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران/ شعر: عبدالله الفت
بسوزان بسوزان بسوزان شعرهایم را بسوزان
خاطرات عمر شیرین مرا / یادبود عشق دیرین مرا
در سکوت بی سرانجام بیابان / آتشی از استخوانم برفروزان
در میان بوته های خشک بی جان/ در غبار آسمان گرد بیابان
بسوزان بسوزان شعر هیم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان
تا نماند قصه ای از آشنایی/ تا شود خاموش فریاد جدایی
تا نماند دیگر از من یادگاری/ در خزانی یا بهاری
بسوزان بسوزان شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان

9: رنگ ناز / آهنگ: علی نقی وزیری/ اجرای ارکستر سازهای ملی / تنظیم : فریدون شهبازیان

لینک مدیافایر(26 مگابایت)

http://www.mediafire.com/download.php?7qbzpnmg3brgpan


marzieh

عکس: مرضیه


برچسب‌ها: گلچین هفته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1391ساعت 14:3  توسط م.ن  | 

رادیو گلها

برنامه‌ راديو گل‌ها به مدت ۲۳ سال از ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ از راديو ملی ايران پخش می‌شد. اين مجموعه برنامه‌ها جمعا شامل ۸۵۰ ساعت مقدمه و شعرخوانی به همراه آواز بود، كه در اين ميان تك نوازی هايی نيز گنجانده شده بود. طرح اصلی اين برنامه از داوود پيرنيا، معاون نخست وزير در یک دوره، بود كه علاوه بر داشتنِ شهرتی به سزا در امر قضا و سياست، دانشمندی وطن‌پرست و فرهيخته به شمار می آمد كه عشق به سرزمين مادری و زبان پارسی و فرهنگ غنی ايران زمين و شعر و ادب آن دیار در وجودش ريشه دوانده بود. وی پس از بازنشستگی و ترکِ زندگیِ سیاسی، به سال ۱۳۳۵ به مدت يازده سال خود را تمام و كمال وقف توليد برنامه‌ی گل‌ها كرد.

پيرنيا بسياری از بزرگان علم و ادب پارسی را به همكاری با خويشتن فراخواند تا آنجا كه موفق به جلب حمايت گروهِ بسیاری ‌از دانشمندان، هنرمندان و موسيقی‌دانانِ بنامِ آن عصر شد. از جمله‌ اين افراد می‌توان به استادانِ معارف اسلامی، همچون جلال الدين همايی، سعيد نفيسی، و بديع‌الزمان فروزانفر؛ سناتور، نويسنده و دانشمند، علی دشتی؛ ملك‌الشعراء عصر، لطف‌علی صورتگر؛ تاريخدان بنام، رضازاده شفق؛ و همچنين شاعران و ترانه‌سرايان مشهوری چون معينی كرمانشاهی، عماد خراسانی، رهی معيری، تورج نگهبان، شهريار، سيمين بهبهانی، هوشنگ ابتهاج (سايه) و بيژن ترقی اشاره كرد.

علاوه بر اين، بسياری از منتقدانِ ادبیِ بنام، مجريان مشهور راديو، خوانندگان، آهنگ‌سازان و موسيقی‌دانان پر آوازه‌ی ايران نيز در كنار وی بودند. از جمله‌ی اين موسيقی‌دانان و آهنگ‌سازان می توان ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، روح‌الله خالقی، حبيب‌الله بديعی، لطف‌الله مجد، مرتضی نی‌داوود، حسن كسايی، جليل شهناز، رضا ورزنده، احمد عبادی، فرهنگ شريف، و حسين تهرانی را نام برد. از خوانندگان نامدار قرن بيستم ايران كه در برنامه‌ی گل‌ها حضور داشتند نيز می توان به بزرگانی چون بنان، مرضيه، حميرا، قوامی، گلپايگانگی، ايرج، عبدالوهاب شهيدی، سيما بينا، و پوران اشاره كرد. حتی استاد محمدرضا شجريان، خواننده‌ی مشهور موسیقی سنتی ايران نيز حرفه‌ هنری خويش را از اين مجموعه برنامه‌ها آغاز كرد.

علاوه بر در اختيار داشتنِ اين گنجينه‌ی عظيم از هنرمندان، بخت و اقبال نيز به ياری پيرنيا شتافت و وی را مشمول لطف و حمايت همه‌ جانبه‌ نصرت‌الله معينيان، مديركل راديوِ ملی ايران، نمود. معينيان در سال‌های ۱۳۲۹-۱۳۴۹ انقلابی‌در برنامه‌‌های راديو ايجاد و آن‌ها را از جنبه‌ تبليغات صرف شركت‌ها و رجال سياسی خارج كرد و تبديل به وسيله‌ای‌برای نشر و اشاعه‌ی فرهنگ و زبان و ادب پارسی نمود. برنامه‌های توليدی پيرنيا به سرعت در كانون‌های شعر و ادب مظهر فرهيختگی و غنا شناخته شدند، زیرا در ساخت آن‌ها از ذخيره‌ ارزشمند ديوان بيش از ۵۶۰ شاعر كهن و معاصر زبان فارسی بهره گرفته شده بود. حتی تا به امروز نيز معيارهای فاخر ارائه شده در اين مجموعه برنامه همچنان سنگ محكی برای ارزش گذاری كارهای بعدی است و از آن با نام دايرة‌المعارف موسيقی ايران ياد می‌شود. به راستی چنين است زیرا بسياری از معروف‌ترين اشعار و ترانه‌های معاصر نيز مخصوص همين مجموعه برنامه تقرير و تاليف شد.

در طول يازده‌سال رياست و نظارت پيرنيا بر توليد مجموعهٔ گل‌ها ۵ دسته برنامه در اين مجموعه تهيه شد: گل‌های جاويدان (۱۵۷ عدد)؛ گل‌های رنگارنگ (۴۸۱ عدد)؛ برگ سبز (312 عدد)؛ يك شاخه گل (۴۶۵ عدد)؛ و گل‌های صحرايی (۶۴ عدد). هر يك از اين مجموعه‌ها شامل آثار برگزيده‌ شاعران كهن و معاصر زبان پارسی، و دكلمه‌ شعر در آن‌ها با موسيقی و اجرای آهنگ و تفسیر جامع و كامل استادانِ فن همراه بود و دكلمه کنندگانِ بنام و وارد به فن دكلمه‌ اشعار در آن حضور داشتند. همچنين موسيقی كهن و بومی ایرانی نيز اين مجموعه را آراسته بود.

برنامهٔ گل‌ها نقطهٔ عطفی در تاريخ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می‌رود كه شعر و شاعران و موسيقی و موسيقی‌دانان را ارزشی والا بخشید. تا آن زمان به دليل حساسيت‌های دينی‌- اجتماعی حاكم بر جامعه در مقابل شعر و آهنگ و موسيقی، اين هنر در خفا و پشت درهای بسته تمرين می‌شد. حتی هنگامی ‌هم كه موسيقی ‌در مناسبت‌های خاص در ملا عام نواخته و اجرا ميشد، موسيقی‌دانان را هم شان و هم مرتبۀ مطربان می‌دانستند و كسی‌ به ارزش و جايگاه هنری آنان واقف نبود.

تا پيش از اجرای راديويی گل‌ها، خوانندگان زن از شأن و منزلت اجتماعی والايی برخوردار نبودند و به آن‌ها به چشم هنرمند نگریسته نمی‌شد. به دليل كيفيت و كميت بالای اين مجموعه برنامه، ديدگاهِ طبقاتِ جامعه نسبت به موسيقی و موسيقی‌دانان و خوانندگان تغييری كلی يافت و برای نخستين بار پس از قرنها متصديان اين پيشه نابغه و پیشروِ هنر والا به شمار میآمدند و ديگر از تحقير آنان و هم مرتبه دانستن ايشان با مطربانِ خيابانی، ‌كه شأن اجتماعی پايينی داشتند، خبری‌نبود.

برنامهٔ گل‌ها چنان اشتياق و تغييری در زندگی جامعهٔ ‌آن روز ايران ايجاد كرد كه بسياری برنامهٔ روزانهٔ خود را به گونهٔ تنظيم می‌كردند كه با برنامهٔ ‌مورد نظر آن ها در راديو همخوانی داشته باشد تا آهنگ‌های مورد علاقهٔ خود را از دست ندهند، بتوانند آن‌ها را ضبط كرده، با دوستان و آشنايان گوش دهند و مبادله كنند. در ميان موسيقی‌دانان نيز برنامهٔ گل‌ها باعث ظهور انقلابی نو-كلاسيك گشت كه در طی آن بسياری از شعرهای مشهور شاعرانِ عهد قاجار، همچون عارف قزوينی، شيدا و درويش‌خوان، بازبينی و توسط هنرمندانِ تازه دوباره اجرا شد. اين برنامه‌ها همچنين منجر به كشف دوبارۀ ژانرهای اصيل موسيقی ایرانی شد. اين ژانرها به دقت مورد تحقيق و بررسی قرار گرفت و ضبط و پخش گردید. بنابراين، برنامهٔ گل‌ها در حفظ و دميدن حياتی نو در كالبد موسيقی و شعر بومی ‌و كلاسيك ایرانی نقشی اساسی داشت. اين سبك شعر و موسيقی از سوی بيگانگان داخلی و خارجی در معرض تهديدی جدی بود، زیرا آنان برای مدرنيزه كردن، و گاه نابودی كامل فرهنگ و سنتهای ایرانی و راه و رسم کهنِ عاشقی کمر بسته بودند..

به احتمال قوی يكی ازمهم_ترین پیامدهای برنامه‌ی گل‌ها در جامعه‌ٔ ايران که در دهه_های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ درصد بیسوادی در آن به ۸۵ در صد می_رسید، تلفيق شعر و موسيقی و عادت دادن مردم به شنيدن شعر و موسيقی خوب بود. اين برنامه با يادآوری و معرفی دوباره‌ بيش از ۵۶۰ شعر فارسی (از قديم تا جديد) باعث شد مردم به گونه‌ گسترده به عمق و غنای ميراث ادبی خود پی ببرند. بر اثر پخش اين اشعار از راديو علاقه به ادبيات كلاسيك فارسی جانی‌تازه يافت و تقاضا برای انتشارِ ديوان_های شاعران كه سال‌ها مهجور مانده بودند و ديگر چاپ نمی‌شدند، يا كيفيت چاپ و نشر آن‌ها پايين بود ناگهان بالا رفت و كتاب‌ فروشی‌ها و مراكز توزيع و چاپ و نشر از ميزان اقبال عمومی برای خواندن اين كتاب‌ها در شگفت ماندند.

پس از بازنشستگی پيرنيا به سال ۱۳۴۶ تنی چند از موسيقی‌دانان و انديشه_مندان و شاعران جايگزين وی شدند كه، به رغم نيت پاك و قصد خير، هرگز نتوانستند به معيارهای والای قبلی برسند. در سال ۱۳۵۱ هوشنگ ابتهاج (سايه) شاعر بنامِ معاصر، مسئوليت توليد برنامه‌ها را عهده دار شد و با تغيير نام برنامه‌ها همه را در غالب برنامه‌ای واحد به نام گل‌های تازه (۲۰۱ بر نامه) ارائه نمود. ابتهاج درمسندِ مديريتِ برنامه‌ی گل‌ها علاقه به اشعار دورهٔ قاجار (۱۱۷۳-۱۳۰۴) را نيز در سراسر دههٔ ۵۰ دوباره زنده كرد. به رغمِ محدوديت‌هايی كه پس از انقلاب اسلامی ور در سال ۱۳۵۷ در بارۀ موسيقی ایرانی اعمال شد، تا حدودی بر اثر نگرش ابتهاج به اين برنامه، حركتی برای حفظ و غنای رسوم موسيقی محلی كلاسيك ایران آغاز گشت كه همچنان تا به امروز پويا و زنده است.

در روزهای پیش رو به مرور تمام برنامه های گلها به ترتیب شماره با بهترین کیفیت موجود تقدیم دوستان علاقه مند می شود.


davoud_pirnia

عکس: داوود پیرنیا موسس برنامه گلها


برچسب‌ها: توضیحات
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1391ساعت 13:59  توسط م.ن  | 

مي توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق - دیلمانِ چهارساله!


هم دعا كن گره از كار تو بگشايد عشق
هم دعا كن گره تازه نيافزايد عشق
قايقي در طلب موج به دريا زد و رفت
بايد از مرگ نترسيد ، اگر بايد عشق
{عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ، شايد عشق}
شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
مي توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق
پيله رنج من ابريشم پيراهن شد
شمع حق داشت!
به پروانه نمي آيد عشق!

صداي حجت اشرف زاده | آهنگساز محسن حسيني | شعر فاضل نظري

{Download-دانلود}


+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1391ساعت 21:27  توسط م.ن  | 

زرد و سرخ و ارغوانی


زرد و سرخ و ارغوانی

برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز

درختان پاییز در خون غنودند
سرودی به یاد بهاران سرودند:
ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ
از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو برگ

ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد
آه بهار آرزو، بر سر ما گذر نکرد

توشه ای از بهاران ندارم
یادگاری ز یاران ندارم

گرد خاموشی و خستگی
روی قلبم نشسته

همچو خزان خموش و زرد
در ره تو نشسته ام
تا تو مگر قدم نهی
باز به چشم خسته ام

زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز

تصنیفِ زرد، سرخ، ارغوانی | سازنده: امیر حسین سام | صدای: اشکان کمانگری

دانلـــــودDOWNLOAD


+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1391ساعت 23:7  توسط م.ن  | 

من نسیمی نا امیدم

توی این سلول زندون
ای خدا دلم شده خون
من که ندارم هیچ گناهی

ای خدا خودت گواهی
توی این ویرانه غم
می ریزم اشک دمادم
ای دریغ از زندگانی

بر باد رفت عمر و جوانی
همچو مرغی پر شکسته
پر و بال من شکسته

من نسیمی نا امیدم
چه کنم با این در بسته

ســوســن
دانلـــودDOWNLOAD

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1391ساعت 20:57  توسط م.ن  | 

به فردا

به گُل گشت جوانان
یاد ما را زنده دارید ای عزیزان!

كه ما در ظلمت شب

زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم این نگین صبح روشن را

به روی پایه ی انگشتر فردا!

و خونِ ما،

به سرخی گل لاله،

به گرمی لبِ تبدارِ بی دل،

به پاكی تنِ بی رنگ ژاله،

ریخت، بر دیوارِ هر كوچه

و رنگی زد به خاكِ تشنه هر كوی

و نقشی شد به فرشٍ سنگی هر شهر

شما یاران نمی دانید!

چه تب هایی تنِ رنجورِ ما را ... آب می کرد!

چه لب هایی به جای نقش خنده ... داغ می شد!

و چه امید هایی در دلِ غرقاب خون ... نابود می گردید

ولی ما دیده ایم اندر نمای دوره ی خود ... حصارِ ساكت زندان!

كه در خود، می فشارد ... نغمه های زندگانی را

و رنجی كاندرونِ كوره ی خود می گدازد آهنِ تنها!

كسی از ما نه پای از راه گردانید و نه، در راه دشمن گام زد.

كسی از ما نه پای از راه گردانید،

و عشقِ ماست لای برگ های هر كتابی را كه می خوانید!

و این صبحی كه می خندد به روی بام هاتان

و این نوشی كه می جوشد درون جام هاتان

گواه ماست.

گواه پایمردی های ما

گواهِ عزمِ ما ... كز رزم ما جانانه تر شد

شعر محمد زهری موسیقی نوید دهقان صدای سینا سرلک آلبوم بی گاه تصنیف به فردا

دانلودDOWNLOAD

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1391ساعت 17:18  توسط م.ن  | 

حسین عمومی: با رفتن حسن کسایی، 'نصف جهان' خاموش شد

حسین عمومی: در این روزها خبر درگذشت حسن کسایی و دریافت پیام‌های تسلیت از راه‌های دور و نزدیک حال مرا دگرگون کرد و مرا به یاد خاطرات به یاد ماندنی با او انداخت.

تاریخ اولین ملاقات من با آقای کسایی بر می گردد به ۴۴ سال قبل و آخرین آن به چهل روز پیش که یاد آخرین دیدار، چند بار اشک مرا حتی در حضور شاگردان در سر کلاس جاری کرد.

اولین ملاقات من با او زمانی اتفاق افتاد که من ۲۴ سال داشتم و برای ادامه تحصیل عازم ایتالیا بودم. برای خداحافظی با بستگان و فامیل به اصفهان رفته بودم که همراه عمویم به میهمانی دعوت شدیم که به اصرار او نی خود را نیز به همراه برده بودم.

اغلب خوانندگان خوش صدای اصفهان در این میهمانی حضور داشتند. در صدر این جلسه حضور تاج اصفهانی نظرم را به خود بیشتر جلب می کرد. پس از صرف غذا خوانندگان هرکدام به نوبه آغاز به خواندن کردند.

هنگامی که نوبت به تاج رسید، عمویم با اشاره از من خواست که استاد را با نی‌ همراهی کنم. از اتفاق نی‌ من همکوک با آواز استاد بود. وقتی‌ ایشان نی‌ مرا شنیدند با تعجب از من پرسید: "کسایی تو را دیده است؟" و وقتی‌ جواب منفی از من‌ شنید به من پیشنهاد داد که به ملاقات حسن کسایی برویم.

تا آن روز نزدیک به ۱۰ سال بود که با صدای نی‌ حسن کسایی و پیچیدگی ها و مشکلات تکنیکی این ساز زندگی‌ کرده بودم. دیدار با او یکی‌ از آرزوهای دیرینه من بود. متاسفانه در این سفر امکان ملاقات پیش نیامد و به تهران برگشتم. پس از بازگشت مرتبا در فکر از دست دادن آن موقعیت استثنایی‌ در زندگی‌ خود بودم.

فردای آن روز دوباره عازم اصفهان شدم و مستقیماً به منزل تاج رفتم. همایون پسر تاج اصفهانی در را باز کرد . تاج با دیدن من با تعجب پرسید: تو گفتی‌ می‌روی تهران و عازم ایتالیا هستی‌ پس چه شد؟

جواب دادم: به تهران رفتم ولی‌ پیشنهاد شما دوباره مرا به اصفهان برگرداند.

او به وجد آمد، مثل اینکه می خواست دوباره صدای نی مرا بشنود؛ من نیز آواز او را با نی همراهی کردم. بلافاصله با چابکی به پای تلفن رفت و با لحنی گرم و مطمئن با حسن کسایی برای روز بعد ساعت ۱۰ صبح قرار ملاقات گذاشت.

ساعات و لحظاتی پر از هیجان همراه با وحشت و ترس بر من گذشت تا بالاخره خودم را پشت سر تاج اصفهانی در مقابل درب منزل حسن کسایی دیدم. تمام بدنم دچار لرزش بود و قلبم به شدت می طپید. لحظاتی بعد که نفهمیدم چگونه گذشت خودم را در مقابل شخصی دیدم که ده سال تمام به او فکر کرده بودم و حتی خواب او را دیده بودم ولی‌ جرات رو برو شدن با او را نداشتم. نفسم در سینه حبس شده بود و با صدایی نحیف سلامی گفتم.

نگاه نافذ و در عین‌ حال پر معنا، کنجکاو و مهربان آقای کسایی که در چشمم افتاد به یک باره گویی همه چیز عوض شد. بلافاصله گفت "این صورت مسیحایی است". در یک لحظه چشمم به روی بشّاش و راضی‌ تاج اصفهانی افتاد که آرامش خاطر مرا بیشتر کرد. همانطوری که حدس می زدم از من خواست نی‌ بنوازم و من با شرمندگی عذر خواستم و گفتم در حضور شما من جرات چنین جسارتی را ندارم.

از راه دور نگاهی‌ به نی‌‌های من انداختند و نی‌ بلندتر را از دست من گرفتند. من که ۱۰ سالی‌ با صدای نی‌ استاد حسن کسایی که از رادیو پخش می شد شب و روز زندگی‌ کرده بودم و صدای واقعی واصطلاحا زنده آن را نشنیده بودم، وقتی‌ اولین نوای نی خود را با دم استاد شنیدم گویی به یک باره از جا کنده شدم و بهت زده محو صدای نی‌ او شدم لحظه‌ای بعد با حرکت نغمات و تغییر صداهای زیر و بم نی‌ خود را خیلی سنگین حسّ کردم و دیگر قادر به حرکت نبودم مثل هرمی‌ سنگی‌ به زمین چسبیده بودم و حالتی بود توصیف ناپذیر.

به خاطر ندارم تا چند روز من در این حالت گذراندم ولی‌ یادم هست که از منزل استاد که بیرون آمدیم مثل اینکه تمام حواس من از کار افتاده بود و احساس بی‌ وزنی می‌کردم بعد‌ها وقتی‌ به این حالات خودم فکر کردم باورم شد که مسحور شدن را تجربه کرده ام.

در اولین ملاقات من با آقای کسایی بود که من متوجه تفاوت کیفیت صدای نی‌ او شدم و از آن تاریخ به بعد همچنان بر این باورم که کار او تافته ایست به واقع جدا بافته.

من با اطمینان تمام بر این عقیده هستم که تمام نوازندگان نی‌ که بعد از استاد کسایی این ساز را به دست گرفته اند همگی‌ پیروان و شاگردان مستقیم یا غیر مستقیم او هستند که هیچ کدام موفق به تقلید صدای نی‌ او نشده اند. حتی استاد بزرگ موسیقی ابوالحسن صبا تحت تاثیر نوای نی استاد کسایی سعی در نواختن این ساز نمود که تصاویری مربوط به آن نیز موجود است.

در متن یکی‌ از صفحات حسن کسایی آمده است که ایشان فقط در سه ماه از اواخر عمر استاد نوایی از محضر او بهر برده است. همه آموخته های حسن کسایی ضمن ملاقات ها و بر خورد با موسیقیدانان مختلف بلاخص اساتیدی چون تاج و صبا بود که ایشان با توانایی ذاتی خود توانست مجموعه ای از ردیف موسیقی ایرانی را تدوین کند. دو نسل پس از نایب اسدالله، حسن کسایی مجددا مقام نی‌ را به بالاترین درجه ی خود رساند و در کنار نوازندگان سازهای دیگر بخصوص تار جلیل شهناز به مانند یک جفت غیر قابل تفکیک و گاه همراه با آواز استاد آواز، تاج اصفهانی، شاهکار هایی بی همتا در موسیقی ایرانی‌ از خود بجای گذاشت.

در مورد شرایط اجتماعی و جهان اطراف استاد، باید بدانیم حسن کسایی در دوره‌ای زندگی‌ کرد که در نوجوانی با حمایت پدر که مردی هنر دوست و هنر شناس بود با دنیای هنر آشنا شد. منزل او که بعدها محل سکونت پسر شد در زمان حیات پدر و همینطور بعد از او همیشه محل تجمع هنرمندان اصفهان از جمله، تاج اصفهانی‌، خانواده شهناز، جلیل شهناز و برادران او حسین و علی‌، درگاهی، سارنگ ، سروری و خیلی‌ از هنرمندانی که نامی‌ نداشتند بود و به این شکل، او در فضای موسیقی رشد یافت. اگر هنرمندی برجسته از تهران به اصفهان می‌آمد حتما به ملاقات ایشان می رفت. ملاقات او یکی از آرزوهای اشخاص هنر دوستی بود که به اصفهان سفر می کردند.

من خود شاهد جلساتی در منزل آقای کسایی بودم که شاعران با ذوق اصفهانی‌ مثل دکتر نوّاب و آقای قدسی جمع بودند و ذوق خلاقیت که گاه همراه با مزاح و نکته سنجی‌ها همراه بود، انسان را مدهوش می کرد. حسن کسایی با توجه بسیار زیاد به مفاهیم و نقش شعر در موسیقی ایرانی اشعار بی شماری در حافظه خود داشت. بارها از ایشان شنیده ام که می گفت: من وقتی ساز می زنم در اصل شعر می خوانم.

حدود ۴۰ سال پیش در دفتر مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جلسه‌ای حضور داشتم که جوانی که برای ضبط موسیقی ایرانی برای یک کمپانی اروپایی به ایران آمده بود از استاد نورعلی برومند سوال می کرد که برای ضبط بهترین نمونه موسیقی‌ ایرانی‌ به چه کسی مراجعه کند، نورعلی برومند با لحن و آهنگ صدای مخصوص به خود گفت: " اگر به دنبال موسیقی ناب ایرانی‌ هستی‌ برو اصفهان و کار حسن کسایی را ضبط کن".

این اتفاق افتاد و این صفحه تنها کار حسن کسایی در اروپا بود که در همان سال‌ها منتشر شد و خیلی‌ از هنرشناسان اروپایی با کار او آشنا شدند. من شخصا در مدت اقامت نوزده ساله خود در فرانسه بارها با اشخاصی‌ که این کار را شنیده بودند و با شگرفی از کیفیت کار استاد صحبت می کردند برخورد کردم.

در ایران علاوه بر ضبط اجرای برنامه هایی که در رادیو اصفهان، رادیو تهران و جلسات خصوصی از حسن کسایی به جا مانده سه‌ دوره کامل ردیف را یک بار قبل از انقلاب در یک دوره برنامه هفتگی رادیو اصفهان ضبط کردند که مجموعه بی‌نظیری است حاوی نغمات و گوشه‌های ردیف که برای خیلی‌ها از جمله خود من منبع اطلاعاتی عظیمی‌ بوده و هست که با صدای گرم آقای کسایی به همراه سه‌ تار نوازی ایشان اجرا شده که همراه با توضیحات بسیار مفید با بیانی‌ زیبای خاص ایشان است.

دو دوره دیگر ردیف نیز بعد از انقلاب و به همت پسر ایشان، جواد کسایی ضبط و تکثیر شد که اولی همانند دوره اول حاوی صدای استاد و سه‌ تار او می باشد و بالاخره آخرین دوره که با صدای حسن کسایی ضبط شده و به نظر من یکی‌ از بهترین و جامع‌ترین منابع ردیف است که بطور مفید و مختصر با صدای زیبا و خاص نی‌ حسن کسایی ضبط و توزیع شده است.

این مجموعه‌های ردیف همان طور که نظر آقای کسایی بود منابع و مطالبی‌ هستند برای الهام و مایه‌های ارزنده‌ای برای خلاقیت در موسیقی نسل های آینده هنرمندان ایرانی‌.

مطمئنم روح استاد سبکبار بر اریکهٔ نواهای زیبای نی‌ ایشان در پرواز است و سرمست هفت آسمان را طی‌ می‌کند.

در دفتر شعر و موسیقی ایران، نام استاد حسن کسایی جاودانه ثبت خواهد بود.

بر همه ما است که خدمات فرهنگی‌ هنری او را بشناسیم و راه ایشان را در حد توان ادامه دهیم.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/06/120618_l06_music_omoumi_kasei_dies.shtml

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1391ساعت 11:39  توسط م.ن  | 

مثنوی همایون، کسائی و تاج اصفهانی

مثنوی همایون
آواز: استاد جلال تاج اصفهانی

نی: استاد حسن کسائی

- از آلبوم « به اصفهان رو »

شعر از سعدی:

پای سرو بوستانی در گل است

سرو ما را پای معنی در دل است

نسبت عاشق به غفلت میکنند

وان که معشوقی ندارد غافل است

بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ

در طریق عشق اول منزل است

نیکخواهانم نصیحت میکنند

وان که شنعت میزند بر ساحل است

سعدیا نزدیک رای عاشقان

خلق مجنونند و مجنون عاقل است

معروف شد حکایتم اندر جهان و نیست

با تو مجال آن که بگویم حکایتی

دانلـــــودDOWNLOAD

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 16:8  توسط م.ن  | 

موسيقي براي لحظه‌هاي بيهودگي نيست

حمید متبسم، متولد شهر مشهد سال ۱۳۳۷ از كودكی آموزش تار را نزد پدرش علی متبسم آغاز كرد و سپس از اساتید بزرگ زمان خویش نظیر حبیب‌الله صالحی، زیدالله طلوعی، هوشنگ ظریف، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده بهره جست. «بامداد»، «بوی نوروز»، «ساز نو آواز نو»، «نوای دریا»، «حنایی»، «سه نوازی»، «ضرب تار»، «شوریده»، «لولیان»، «گل بهشت»، «ماه عروس»، «قیژك كولی»، «به نام گل سرخ»، «پنجره‌ای بسوی آفتاب» و«سیمرغ» آثار منتشر شده متبسم از سال 1369 تا به امروزاند. اثر شوریده این هنرمند سال 2003 برنده جایزه بهترین موسیقی از وزارت فرهنگ فرانسه شد و عنوان شوك موسیقی سال را از مجله لوموند به دست آورد. با او به بهانه انتشار آلبوم تصویری سیمرغ به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

- یكی از مهم‌ترین آثار شما قطعه سیمرغ است كه براساس شاهنامه فردوسی ساخته شده و در 6 سال گذشته مشغول تهيه آن بوده‌اید. این كنسرت 2 سال پیش در باشگاه انقلاب، سال گذشته در تالار وحدت و پاییز گذشته در هلند به خوانندگی همایون شجریان اجرا شد و امسال نیز قرار است برنامه‌های تازه‌ای داشته باشد. اگر ممكن است در این باره توضیح دهید.
+ پروژه موسیقایی سیمرغ همان‌طور كه اشاره كردید كاری است كه زمان بسیاری برای به وجود آوردنش و همین‌طور مراحل آماده‌كردنش صرف شده است. این اثر برای اركستری متشكل از 38 ساز و آواز ایرانی خلق شده و در نوع خود در زمینه موسیقی ایران كم‌نظیر است. اگر این قطعه مانند آثار مرسوم موسیقی ایران برای گروه كوچكی ساخته شده بود بدون شك تاكنون كنسرت‌های بسیار از آن را در نقاط مختلف ایران و جهان اجرا مي‌كرديم، اما به دلیل حجم اركستر و مشكلات مالی و سازماندهی این گروه بزرگ تاكنون همین برنامه‌هایی كه اشاره كردید اجرا شده. بعلاوه، كار روی اشعار فردوسی نیز به دلیل ساختار ادبی و شعری‌اش وظیفه و مسوولیت مرا به عنوان آهنگساز مشكل كرده بود و به همین دلیل آهنگسازی این اثر بیش از سه سال و نیم زمان برد. با این وجود به دلیل اعتقاد و همراهی هنرمندان جوان اركستر سیمرغ و همین‌طور تیم سازماندهی ما، بار سنگین كار تقسیم شد و مرا بیش از پیش در این راه یاری و توان داد. حالا همان‌طور كه می‌بینید با وجود نبود حمایت مراكز فرهنگی، موفق به اجرای چند كنسرت و ارائه آلبوم صوتی آن شده‌ایم و قرار بود از 24 تا 26 اردیبهشت همزمان با انتشار آلبوم تصویری این اثر در شیراز كنسرت داشته باشیم كه در آخرین دقیقه‌ها مجوز نگرفت.

- برخی معتقدند كه صدای همایون شجریان برای خواندن آثار حماسی مناسب نیست، نظر شما چیست؟
+ بسیاری می‌انديشند كه شاهنامه تنها به نقل داستان‌های رزم‌آوری و پهلوانی شخصیت‌هایش پرداخته و باز با همین نوع نگرش می‌اندیشند كه پهلوانی تنها به زورآزمایی و رزم‌آوری محدود می‌شود. حال این‌كه پهلوانی از نگاه فردوسی تنها به زور بازوان نیست، بلكه به قدرت روحی شخصیت‌های شاهنامه نیز هست. در گوشه‌گوشه این اثر تاریخی چشم شاعر به جوانب مختلف زندگی قهرمانانش است و به دغدغه‌های گوناگون انسان مانند عشق و حرمان و حسد و گذشت و صلح می‌پردازد. آنان كه صدای همایون شجریان را مناسب این اثر نمی‌دانند، سیمرغ را نمی‌شناسند یا نمی‌خواهند كه بشناسند. من در انتخاب بخش‌هایی از حماسه زندگی زال تكیه بر این پنج بخش كرده‌ام: «زادن زال» كه عشق و آرزوی مادری و پدری و روبه‌رو شدن آنان با فرزندی غیرعادی و سپید موی را توصیف می‌كند، «سام و زال» كه رنج و تصمیم ناسنجیده پدر را در ارتباط با فرزند سپید موی به تصویر می‌كشد، «سیمرغ و زال» كه به وجود آمدن مهر مادری را در دل یك موجود دیگر نقش می‌زند، «بازگشت زال» كه از بازگشت فرزند به نزد پدر و بخشش گناه پدر و شادی او سخن می‌گوید و «رودابه و زال» كه یكی از زیباترین داستان‌های عاشقانه شاهنامه است. صدای همایون شجریان غیر از قابلیت‌های تكنیكی‌اش كه مرا در انتخاب او ترغیب می‌كرد، در حال حاضر یكی از مناسب‌ترین انتخاب‌ها برای چنین كاری است. این گونه كار نباید به شیوه نقالان خوانده شود، آن به جای خویش نیكوست و این در جای خویش!

- از بازخوردهای داخلی و خارجی پروژه سیمرغ مطلع هستید؟
+ بازخورد همه آثار هنری متفاوت و متضاد است، هیچ اثر موسیقایی در جهان به گوش همگان نیك نمی‌نشیند. لیكن علاقه‌مندان به سیمرغ كم نیستند و از جوانان جویای موسیقی و هنر نو تا مسن‌ترهای علاقه‌مند به فرهنگ و زبان پارسی، مهرورزان به این قطعه‌اند. 2 كنسرت اروپایی ما از تلویزیون و رادیو‌های بین‌المللی پخش شد و رادیوی غرب آلمان WDR كه یكی از بزرگ‌ترین و پرشنونده‌ترین رادیو‌های اروپا بشمار می‌رود 2 ساعت برنامه خود را به پخش، همراه با تفسیر و ترجمه اشعار سیمرغ اختصاص داد و شاید بتوان گفت كه تاكنون غیرایرانیان قدردانی ارزنده‌تری از این پروژه انجام داده‌‌اند. به دلیل محرومیت‌های فرهنگی، بسیاری از شنوندگان موسیقی و مسوولان هنری هنوز هم به این هنر به عنوان وسیله‌ای برای تفریح نگاه می‌كنند، نه به عنوان یك پدیده فرهنگی ضروری و همین امر باعث می‌شود كه بسیاری در جستجوی موسیقی ساده و شاد باشند، هنری كه از آنها انرژی فكری نگیرد و فقط لحظه‌های بیهودگی را پر كند. فرهنگ، غذای روح انسان است و موجب تعادل در روابط بین انسان‌هاست، در پیشرفته‌ترین جوامع جهان بودجه‌های فرهنگی كم از بودجه‌های دیگر پدیده‌های ضروری حیات انسان ندارد. همان‌گونه كه جسم ما برای دوام سلامتی نیازمند خوراك سالم است روح مان نیز از طریق درستی باید تغذیه بشود.

-  اگر مایل باشید گفت‌وگو را با پرسش‌هایی در ارتباط با دیگر فعالیت‌های شما ادامه بدهیم. درباره تاسیس انجمن تار و سه‌تار در آلمان، شما به عنوان موسس این انجمن فكر می‌كنید چقدر توانسته‌اید در پررنگ‌كردن جایگاه تار و سه‌تار در جهان نقش داشته باشید؟
+ تاسیس انجمن تار و سه‌تار در واقع با فكر داشتن بنیادی برای تمامي حركت‌های موسیقایی و فرهنگی ما بود و تنها تكیه به فرهنگ عمومی ‌این دو ساز نداشت. در اروپا حركت‌های فرهنگی عموما از طریق مراكز ثبت‌شده رسمی‌ صورت می‌گیرد. من و همراهانم می‌خواستیم سمینار‌های موسیقی، كنسرت و... برگزار كنیم و برای این كار نیازمند یك مركز رسمی ‌بودیم. از این رو اگر كاری كرده و تاثیرگذار بوده باشیم در زمینه موسیقی ایران به طور عام قابل بررسی است و جمع بزرگ ایرانیان و غیر ایرانیان علاقه‌مند و آشنا به موسیقی ایراني كه بسیاری از آنان ساز ایرانی نیز می‌نوازند، آشنایی مراكز فرهنگی و رسانه‌ای اروپایی با فرهنگ مستقل موسیقی ایران از جمله مواردی است كه ما نیز در كنار دیگر همكاران در آن بی‌تاثیر نبودیم.

- یكی از ابداعات شما در زمینه موسیقی، نقش دادن به ساز سیتار هند در گروه سازهای ایرانی است. آیا می‌توان این همنوایی را نوعی موسیقی تلفیقی قلمداد كرد؟
+ همكاری با موسیقیدانان هند سال‌های 1373 تا 1377 برای من بسیار آموزنده بود و نگرش تازه‌ای بخصوص در زمینه ریتم به من داد. تاثیر این همكاری را در آلبوم به نام گل سرخ شاهد هستید. در این اثر در جایی كه نیاز به رنگ و فرهنگی دیگر احساس كردم با نوشتن خطی برای یك ساز هندی تلاش كردم كه فضا را در لحظاتی تغییر بدهم و شنونده را برای مدتی با یك تغییر ناگهانی و غیرمنتظره روبه‌رو كنم. استفاده از یك ساز هندی بدون شك تحت تاثیر آشنایی من با موسیقی هند صورت گرفت و اگر این آشنایی نبود ممكن بود كه منجر به استفاده از سازی از فرهنگ دیگري شود. لیكن این تركیب را بهتر است موسیقی تلفیقی نامگذاری نكنیم، چرا كه در به نام گل سرخ خط و نقش ساز هندی را من تعریف كردم و نوازنده هندی با شخصیت كامل موسیقایی خودش‌ نقش‌آفرینی نكرده است.

- به نظر شما ذائقه شنیداری مخاطبان موسیقی سنتی نسبت به سازهایی ازاین دست چگونه است؟ منظورم این است كه تجربه نشان داده ورود یك ساز از فرهنگ دیگر زمان زیادی لازم دارد تا بر فضای ذهنی شنونده تاثیر بگذارد. این مساله درباره ساز سیتار چگونه بوده است؟ چون برخی معتقدند موسیقی هند و پاكستان دارای فواصلی كمتر از ربع پرده‌های موسیقی ایرانی است كه به مذاق ایرانی‌ها خوش نمی‌آید و اصولا خسته‌كننده است. شما درزمینه استفاده از ساز سیتار چقدر به تعدیل رسیده‌اید، یعنی چقدر به سمت موسیقی هند رفته‌اید یا برعكس این نوع موسیقی را چقدر به موسیقی ایراني نزدیك كرده‌اید كه خسته‌كننده بودنش برای مخاطب از بین برود؟
+ این سخن كه موسیقی هند دارای فواصل كمتر از یك‌چهارم پرده و موسیقی ما دارای فواصل یك چهارم پرده است هر دو خطاست. در موسیقی هند فواصل مانند موسیقی اروپاییان تعدیل شده tempéré است و در موسیقی ایراني فواصل سه‌چهارم پرده وجود دارد، نه یك چهارم پرده. ما یك چهارم پرده كمتر یا بیشتر داریم، ولی به این فاصله نمی‌گویند، هنگامی‌كه از فاصله سخن می‌آوریم اشاره به فاصله بین دو نت است كه در موسیقی ما فواصل به یك و یك‌چهارم پرده، یك پرده، سه‌چهارم پرده و نیم‌پرده خلاصه می‌شود. همان‌طور كه اشاره كردم در آلبوم به نام گل سرخ نقش ساز هندی را آهنگساز تعریف كرده است و شما موسیقی كلاسیك هندی را نمی‌شنوید. از این‌رو مسوولیت تاثیرگذاری یا نبود آن تنها با آهنگساز است. آنچه نوازنده هندی در این اثر می‌نوازد، رنگ و بوی ایرانی دارد و در مایه‌هایی نوشته شده است كه میان موسیقی ما و هند مشترك است. بازخورد‌ها البته متفاوتند و قابل درك، لیكن من معتقدم كه با موسیقی و هنر نو و سخن تازه باید بدون پیش‌داوری و انتظار مشخص روبه‌رو شد.

- یك پرسش هم درباره كارهایی كه شما در قالب تهیه آلبوم انجام داده‌اید. برخی از منتقدان موسیقی پررنگ‌ترین مولفه شما را در این زمینه، انتخاب دستگاه چهارگاه و نواختن ساز زورخانه‌ای در برخی قطعات پایانی می‌دانند. بویژه كه این مولفه در آلبوم زیبای به نام گل سرخ به چشم می‌خورد و از نظر شباهت به اثر ماندگار «دستان» اثر استاد مشكاتیان نیز پهلو می‌زند. نظر شما در این‌باره چیست؟
+
انسانی كه ریشه فرهنگی عمیق و درست دارد را در اصطلاح روزمره «پدر و مادردار» می‌نامند، هنر اصیل نیز باید دارای پدر و مادر باشد، اگر كارهای من شباهتی به آثار پرویز مشكاتیان دارد، موجب سربلندی من است! لیكن برای اطلاع شما و خوانندگان این گفت‌و‌گو بد نیست اشاره كنم كه اولین اثر من با نام «بامداد» در مایه چهارگاه كه سال 1360 به بازار آمد تقریبا همزمان با اثر جاودان پرویز مشكاتیان ساخته شده است و من نمی‌توانستم كه قبل از ساختن بامداد این اثر را شنیده باشم، پس اگر شباهتی هست حتما اتفاقی است و باز موجب سرافرازی من، اما درست‌تر اين است كه بكارگیری ضرب زورخانه در موسیقی را به نام اسفندیار منفردزاده بشناسیم كه در ساخت موسیقی متن زیبای فیلم «قیصر» سال‌ها پیش از آن كه من یا پرویز مشكاتیان بتوانیم موسیقیدان باشیم، آن را به كار برده است. استفاده‌های بعدی از ضرب زورخانه در آثار من به نام گل سرخ و «سیمرغ» به مناسبت شعر و سخن موسیقی انجام شده است.

- با  توجه به این كه سال‌هاست در هلند زندگی می‌كنید و از رهگذر فعالیت طولانی خود در عرصه موسیقی، تجربه برگزاری كنسرت‌های متعدد در كشورهای مختلف را داشته‌اید جایگاه و شأن موسیقی ایران را نزد مخاطبان خارجی چگونه ارزیابی می‌كنید؟
- اروپاییان از كودكی می‌آموزند كه به فرهنگ‌های دیگر احترام بگذارند و از دستاورد‌های فرهنگی و اجتماعی دیگران برای بهبود زندگی خویش بهره ببرند. گشاده‌‌قلبی و روشن‌بینی موجب پیشرفت جوامع اروپایی است، این را همگان می‌دانند و موردی است غیرقابل انكار، مگر این‌كه مانند كبك سر به زیر برف داشته باشیم. شنونده اروپایی هنگامی‌كه به كنسرتی از فرهنگ غیر می‌رود خودش را برای شنیدن گونه‌ای از موسیقی كه با موسیقی مرسوم و كلاسیك اروپایی تفاوت دارد، آماده می‌كند و اگر بپسندد مشتری همیشگی می‌شود. لیكن برای رسیدن به این ارتباط‌گیری تلاش خود را می‌كند و ندانسته نمی‌گوید كه خسته‌كننده است یا چرا شبیه موتزارت نیست و غیره... من فكر می‌كنم با توجه به جوان‌بودن موسیقی ما در جوامع اروپایی بازخورد آن بسیار خوب است و ما شنودگان بسیاری از آنان داریم.

- اگر ممكن است درباره اركستر پردیس كه در سال 2008 به وسیله شما تاسیس شد صحبت كنید. نكته جالب این است كه این اركستر با حمایت یك مركز فرهنگی هلندی به نام «شونك» در شهر هرلن تشكیل شده است. ضمن این‌كه درباره برنامه و فعالیت‌های این اركستر توضیح می‌دهید بگویید این اركستر چقدر توانسته در تعامل و تبادل فرهنگی با كشوری مثل هلند موفق باشد؟
- كلمه پردیس از زبان فارسی به زبان‌های دیگر اروپایی منتقل شده و در همه زبان‌ها با كمی‌اختلاف در تلفظ،  معنی «بهشت» را دارد. آلمانی: Paradies، انگلیسی و فرانسه: Paradise، هلندی: Paradijs. و از آنجا كه مركز تشكیل این اركستر اروپاست و نوازندگان غیرایرانی نیز در آن فعالیت دارند این پروژه و اركستر را این‌گونه نامگذاری كردم كه نامش برای مردمان اروپا انتزاعی و بدون مفهوم نباشد. من از كودكی با موسیقی گل‌ها و اركستر به اصطلاح ملی و آثار فاخر و نمونه این شیوه را از علینقی وزیری و روح‌الله خالقی تا نسل بعدی آنها مانند آثار حسین دهلوی، مرتضی حنانه و فرهاد فخرالدینی شنیده‌ام. همیشه علاقه‌مند بودم كه تجربه‌ای در قالب این چنین اركستری هم داشته باشم. این موقعیت 3 سال پیش با حمایت مركز فرهنگی شونك SCHUNCK در هلند پیش آمد و موجب به عمل درآمدن این اندیشه شد. در ارتباط با تعامل و تبادل فرهنگی این پروژه هنوز زود است كه چیزی بگویم، چراكه هنوز جوان است. با این وجود آنان كه تاكنون این آثار را شنیده‌اند پردیس را دوست می‌دارند.

- آیا رپرتوار موسیقایی اركستر پردیس به شكلی هست كه نوازندگان خارجی نیز بتوانند با آن ارتباط بگیرند؟
+ رپرتوار پردیس در بخش سازهای غربی‌اش تامپره «
tempéré» نوشته شده است، یعنی از نوشتن تغییرات یك‌چهارم پرده‌ای مخصوص موسیقی ایران پرهیز شده و اجرای این قطعات برای نوازندگان اروپایی بدون دردسر و قابل درك است.

 - پرسش بعدی من درباره گروه دستان است. این گروه كه طی 20 سال گذشته گام‌های ارزنده‌ای در زمینه موسیقی برداشته است چه برنامه‌هایی برای آینده در پیش‌رو دارد؟
+ گروه دستان پس از به نام گل سرخ، 2 آلبوم «نغمه‌ای زیر خاكستر» اثر حسین بهروزی‌نیا و «ای جان جان بی‌من مرو» اثر سعید فرج‌پوری را منتشر كرده و قرار است در تابستان امسال كنسرتی را در تهران و شهرستان‌ها برگزار كند. در كنار این آثار كنسرت‌هایی در اروپا داشته‌ایم و خواهیم داشت.

- طی سال گذشته اتفاقاتی در گروه دستان افتاد كه جداشدن حسین بهروزی‌نیا از آن جمله بود و ایشان در كنسرت به نام گل سرخ گروه را همراهی نكرد. با توجه به شایعاتی كه در این زمینه وجود دارد، بگویید آیا این مشكل حل شده یا نه؟ چون شایعه شده است كه منشاء این اختلافات در مسائل مالی بوده است.
+ آنچه شما تحت نام روشن‌شدن افكار عمومی‌ درباره امور داخلی یك گروه موسیقی مطرح می‌كنید كنجكاوی غیرضروری است. باید توجه داشت كه تغییرات و اتفاقات در همه اجتماعات ناگزیر است و تنها بخشی از آن مربوط به عموم می‌شود كه جنبه عمومی‌ دارد، مانند آثار و فعالیت‌های هنری آن گروه. در گروهی كه 20 سال دوام آورده، تفكر گروهی و احترام متقابل به نظر همكاران باید امری ثابت شده باشد. بعلاوه حسین بهروزی‌نیا در كنسرت تابستانی گروه دستان بار دیگر گروه را همراهی خواهد كرد.

- شما هنرمندی هستید كه پیش از شكل‌گیری گروه دستان در گروه‌های عارف و شیدا همكاری داشته‌اید. چقدر تجربه حضور در این گروه‌ها در كار گروه دستان موثر بوده است؟
+ تاثیر همكاری در گروه عارف بخصوص و شنیدن آثار و كارگروه استاد پایور در كار من بسیار موثر بوده است.

- حتما می‌دانید كه ما ایرانی‌ها گاهي روحیه كار جمعی و گروهی نداریم. پرسش من این است كه آیا گروه دستان از زمان شكل‌گیری تا امروز دستخوش رفت و آمد آدم‌های مختلف شده یا نه؟ این تغییرات و عوض و بدل شدن‌ها چقدر در كیفیت گروه نقش داشته؟
+ همان‌طور كه قبلا اشاره كردم تغییر و تحولات به دلایل طبیعی، شخصی و اجتماعی در گروهی با سابقه بیش از 20 سال فعالیت ناگزیر است، ولی ما این گروه را 20 سال حفظ كردیم، پس اجازه داریم ادعا كنیم كه روحیه كار گروهی داریم. سال 69، دو‌سه سالی بود كه در اروپا اقامت داشتم و بعد از چند سال دوری به دعوت پرویز مشكاتیان دوباره به همكاری گروه عارف درآمدم، «مژده بهار» را كار كردیم و با ایرج بسطامی ‌در چند شهر اروپا به روی صحنه بردیم. این همكاری موجب آشنايی نزدیك‌تر من و محمد‌علی كیانی‌نژاد شد. فكر به راه انداختن گروهی مانند دستان را با او در میان گذاشتم و استقبال شد. با بهنام مناهجی، مرتضی اعیان و كیهان كلهر هم در این مورد گفت‌و‌گو كردم و اولین تور كنسرت را با این گروه (بدون نام) در اروپا برگزار كردیم كه از نظر معنوی بسیار مورد استقبال و توجه شنوندگان قرار گرفت. پس از تور اروپايی تصمیم بر این شد كه این برنامه را به آمریكای شمالی نیز ببریم و آن وقت در گفت‌وگویی با محمدعلی كیانی‌نژاد به پیشنهاد او گروه را دستان نامیدیم. بهنام مناهجی پس از تور اروپايی ما را همراهی نكرد و به جای او در كنسرت‌های كانادا و آمریكا كاظم داودیان همراه ما بود. بازتاب برنامه‌های ما در آمریكا و تشویق مردمی‌كه این برنامه را دیدند، عشق و اعتقاد ما را به كارمان بیشتر كرد و در همانجا فكر تور بعدی مطرح شد. در سال بعد حسین بهروزی‌نیا به ما پیوست، غیر از او بیژن و پشنگ كامكار هم در 2 دوره بعدی همراه ما بودند و بعلاوه آنها اردشیر هم آمد و با تركیب بزرگ‌تری بوی نوروز را در ایران نیز به روی صحنه بردیم و ضبط و منتشر كردیم. در دورهای بعدی برخی به دلیل اختلاف سلیقه در اداره دستان و برخی به دلیل كارهای دیگرشان دستان را ترك كردند، كیانی‌نژاد هم رفت و 2 سالی فعالیت ما در كار‌های دونوازی و سه‌نوازی خلاصه شد. تا این‌كه در سال 74 با تركیب بهروزی‌نیا، اعیان، كلهر، من و حدادی ـ كه تازه به ما پیوسته بود ـ توری را با شهرام ناظری تدارك دیدیم و این همكاری موفق به مدت 6 سال ادامه پیدا كرد و به ترتیب آلبوم‌های «سفر به دیگر سوی» و «ساز نو آواز نو» را ارائه دادیم و بارها در ایران، مراكش، اروپا و آمریكای شمالی به روی صحنه رفتیم. در این میان، مرتضی اعیان در سال 76 به دلایل شخصی و كیهان كلهر در سال 78 به دلیل فعالیت‌های دیگر مورد علاقه‌اش دستان را ترك كردند و بهنام سامانی و اردشیر كامكار ـ كه قبلا هم با ما همكاری داشتند ـ همراه ما شدند. این تغییر و تحولات تا سال 80 ادامه پیدا كرد تا این‌كه اردشیر هم به دلیل برنامه‌های فشرده‌اش با گروه خانوادگی مجبور به ترك دستان شد. همزمان با آخرین همكاری‌های اردشیر كامكار با سعید فرج‌پوری كه سابقه آشنايی و دوستی‌مان به دوران چاووش برمی‌گردد، تماس گرفتیم و با آمدن او تركیب ما به شكل امروزی ثابت شد و از سال 81 به بعد با به دست‌آوردن فرمی ‌همدل و مطلوب فعالیت‌های ما چندبرابر شد و آلبوم‌های «حنايی»، «شوریده»، «گل بهشت»، «لولیان»، «دریای بی‌پایان»، «خورشید آرزو»، «قیژك كولی»، «به نام گل سرخ»، «نغمه‌ای زیر خاكستر» و «ای جان جان بی‌من مرو» را ارائه دادیم. در سال‌هایی كه گذشت همكاران دیگری هم به ضرورت به دستان یاری دادند. ما همیشه سپاسگزار همكاران گذشته دستان هستیم و قدر می‌دانیم، تمامی‌ همكاران قدیم هنرمندانی شاخص‌اند، لیكن دستان یا هر اجتماع دیگری به مثابه پیكری است كه نیازمند عضو مناسب خویش است و هر عضو باید با اعضای دیگر مناسبت و هماهنگی داشته باشد. همان‌گونه كه انسان تغییر می‌كند و متحول می‌شود پدیده‌های ساخته دست انسان نیز تغییر می‌كند. حال اگر برخی از این تغییرات نبود شاید گروه دستانی هم نبود!

- به نظر شما استفاده از یك خواننده ثابت در یك گروه موسیقی می‌تواند به قوام و دوام گروه كمك كند یا این كه ورود خوانندگان مختلف باعث رشد و اعتلا و سلایق و ایده‌های نو می‌شود؟
+ كار با یك خواننده ثابت منجر به تكراری‌شدن آثار یك گروه می‌شود و نه‌تنها برای گروه، بلكه برای آن خواننده نیز خوب نیست. سیاست گروه دستان عدم تعلق به خواننده‌ای مشخص است و فكر می‌كنم كه این خود یكی از رموز موفقیت ماست.


-
مشكلی كه درباره اغلب گروه‌های موسیقی ایرانی وجود دارد، عدم حمایت دستگاه‌های دولتی و نبود اسپانسر بوده است. آیا گروه دستان با این مشكلات مواجه است؟
+ موسیقی و یك گروه موسیقی برای شكوفایی نیازمند حمایت‌های مالی و معنوی است، لیكن ما نیز مانند بسیاری دیگر حمایتی نداشته و نداریم.

- اگر ممكن است درباره برنامه‌های آتی گروه دستان و همین‌طور فعالیت‌های فردی‌تان بگویید؟
+ فعالیت‌های دستان را كه گفتم، برنامه‌های آینده من هم فعلا منحصر است به معرفی، انتشار و اجرای پردیس، ادامه راه سیمرغ، گروه مضراب (كه چند سالی است به راه انداختم) و دستان.

http://www.jamejamonline.ir/archnewstext.aspx?year=1391&month=2&day=20&newsnum=100811447293

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1391ساعت 23:16  توسط م.ن  | 

مرغ اسیرم، ناگزیرم...

آوازه خوان خسته ام که از همه گسسته ام
طنین بغض گریه ام که ره به سینه بسته ام

ببین که نای خسته ام چه دل شکسته می زند

برای خواب چشم تو، نوای خسته می زند

شمعم و با آه واپسین به عشق تو شعله می کشم

طفلم و گریه می کنم، منتظر نوازشم

شبی که ماه عاطفه، اسیر ابر کینه شد

برای مرگ باغ عشق، سکوت گل زمینه شد

شبی که باد فتنه ها، تگرگ لاله کشت بسی

ز چشم لاله اشک غم به دامن چمن چکید

من آن شمعم که از سر تا به پا پیوسته می سوزم

من آن گویای خاموشم که لب که از شکوه می دوزم

من آن شمعم که از سرتابه پا پیوسته می سوزم

من آن گویای خاموشم که لب از شکوه می دوزم

من آن مرغ اسیرم، ناگزیرم، ناگزیرم

برای تو بخوانم، تا بمیرم، تا بمیرم

من آن یک مشت خاکم، پاک پاکم، پاک پاکم

برای واقعیت ها هلاکم، من هلاکم

آوازه خوان از آلبوم عقیق | صدای اکبر گلپایگانی | آهنگ و شعر فضل الله توکل | مایه اصفهان
+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 19:9  توسط م.ن  | 

eterno en mi

Pueden esperar
De los brazos de nadie
Solo… por la vías tristes

Momentos vividos contigo
Inmortalizados en mi alma.

Carne de mi carne
Sangre de mi estirpe
Agua de mis mares

La noche no te detuvo
Ante el futuro,
Que te arrebato de mí
Inexperto amigo
Precoz en el tiempo
Eterno en mí.

El verdor de tus ojos
Esta tatuado en mi destino
Estas en mi más vivo que yo mismo


Cuando hablo, es tu voz
La desahoga este llanto
Cuándo río es tu alegría que me brota

En tu tumba se fueron
Los secretos de la amistad,
Tu agonía no me espero.
Ahora se que el corazón
También se cansa de esperar
El cariño que siempre se deseó.
Agua de mis mares
Eterno en mí…

Que muerte tan anunciada
Que mañana tan sabia

by:Uaral
Download

گاهی خیلی داغونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 21:56  توسط م.ن  | 

بگذار که با موی تو خلوت کنم امشب - سه سالگی دیلمان

{غمی دیرینه دارم مرهمی کو
دلی در سینه دارم همدمی کو
به گرد شهر گشتم با چراغی
مرا دردی است اما مرهمی کو
بیاد آور مرا کز یاد رفتم
به فریاد از سکوت آباد رفتم
من آن بیدم که مجنونم تو کردی
ز یادم بردی و بر باد رفتم
میان سینه صد پاره ی مو
نمیگنجد دل آواره ی مو
غمی دارم دوتار زخمی ام کو
مگر دشتی بسازد چاره ی مو}
غریق عشق شد این دل دریغا
از این دریای بی ساحل دریغا
نمی خواهد مرا زیبا نگارم
دریغا عشق بی حاصل دریغا
انکار مکن طلعت پیشانی خود را
پنهان مکن ای عشق مسلمانی خود را
بگذار که با موی تو خلوت کنم امشب
باید به یکی گفت پریشانی خود را

آواز دیلمـــان | آلبوم: شرح پریشانی | شعر: علیرضا بدیع | صدای: حجت اشرف زاده | موسیقی: میدیا فرج نژاد
دانــــلـــــود×××Download

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 23:23  توسط م.ن  | 

دلتنگ گلها؛ ویژه نامه داوود پیرنیا

ضمیمه روزنامه شرق؛ شماره 1390، پنجشنبه 19 آبان 1390
به بهانه سالگرد درگذشت داوود پیرنیا
گفتارهایی از داوود پیرنیا، غلامحسین بنان و علی تجویدی
گفتگو با فرهنگ شریف، منصور نریمان، آذر پژوهش، جین لویسون، حسین معینی کرمانشاهی، بابک بختیاری، بیژن فرازی و داریوش پیرنیا
یادداشت هایی از گلپا، فریدون حافظی، روشنک، ابوالحسن مختاباد
و...

 دانـــــلــــود فایل پی دی اف:
{Click}


برچسب‌ها: توضیحات
+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 16:4  توسط م.ن  | 

THOSE WERE THE DAYS by: Mary Hopkin

***
Download
Time: 05:03
***

Once upon a time there was a tavern,
Where we used to raise a glass or two.
Remember how we laughed away the hours,
And think of all the great things we would do?

Those were the days my friend,
We thought they'd never end,
We'd sing and dance forever and a day.
We'd live the life we choose,
We'd fight and never lose,
For we were young and sure to have our way.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-dah, da-dada-dada-daah.

Then the busy years went rushing by us,
We lost our starry notions on the way.
If by chance I'd see you in the tavern,
We'd smile at one another and we'd say,

Those were the days my friend,
We thought they'd never end,
We'd sing and dance forever and a day.
We'd live the life we choose,
We'd fight and never lose,
Those were the days, oh, yes those were the days.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-dah, da-dada-dada-daah.

Just tonight I stood before the tavern,
Nothing seemed the way it used to be.
In the glass I saw a strange reflection,
Was that lonely woman really me.

Those were the days my friend,
We thought they'd never end,
We'd sing and dance forever and a day.
We'd live the life we choose,
We'd fight and never lose,
Those were the days, oh, yes those were the days.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-da, da-dada-dada-daah.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-da, da-dada-dada-daah.

Through the door there came familiar laughter,
I saw your face and heard you call my name.
Oh, my friend we're older but no wiser,
For in our hearts the dreams are still the same.

Those were the days my friend,
We thought they'd never end,
We'd sing and dance forever and a day.
We'd live the life we choose,
We'd fight and never lose,
Those were the days, oh, yes those were the days.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-da, da-dada-dada-daah.
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-die, die-die,
Da-da-da-da, da-dada-dada-daah.

(La, la, la, la, la, la.)
(La, la, la, la, la, la.)
(La, la, la, la, la, la.)

THOSE WERE THE DAYS
Performed by: Mary Hopkin-1969

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 23:9  توسط م.ن  | 

آواز کرک - علیرضا قربانی

بده ... بدبد ... بده ... بدبد ...
چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را دراین غمگین خراب آباد
چو بوی بال های سوخته ات پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ،
ولیکن دل به غم مسپار
کرک جان ! بنده ی دم باش
 بده ... بد بد
راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را
بده ... بد بد ...
دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ...
چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
خوشا پیمانه ای دور از حریفان گران جانی
کرک جان ! خوب می خوانی

آواز کرک | علیرضا قربانی | پژمان طاهری | گروه ایرانی | شعر اخوان ثالث | زمان: ۵ دقیقه و ۱۰ ثانیه
دانلـــــــــــــــــــــــود: { click }

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 18:41  توسط م.ن  | 

خنده زنان گریه می کنم - استاد شجریان

خنده زنان گریه می کنم

***
یک شاخه گل ۴۵۰ - بیات اصفهان - محمدرضا شجریان - احمد عبادی
***
ماییم کنون و نیمه جانی / و آن نیز نهاده در کف دست
آن دل که ازو خبر نداریم / هم در سر زلف اوست گر هست
دیوانه‌ی روی اوست دایم / آشفته‌ی موی اوست پیوست
در سایه مجو دل عراقی / کان ذره به آفتاب پیوست
فخرالدین عراقی

تا ماه رسیده آهم امشب / آه ار نرسد به ماهم امشب
بی ماه رخش نخفته چشمم / ای ماه! تویی گواهم امشب
دیشب ز تو دیده ام نگاهی / در حسرت آن نگاهم امشب
در بزم تو بود هر شبم جای / آن جا ز چه نیست راهم امشب؟
مرغ سحری رفیق نالید / از ناله صبحگاهم امشب

بالابلند عشوه گر نقش باز من / کوتاه کرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم / با من چه کرد دیده معشوقه باز من
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند / ذکرش به‌خیر ساقی مسکین نواز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم / تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
حافظ

آرزوی روی ماهی میکشم / حسرت چشم سیاهی میکشم
آتشم بر خرمن هستی مزن / کز دل پر سوز آهی میکشم
گر پناهی بایدم بردن بخلق / دست سوی بی پناهی میکشم
حسین پژمان بختیاری

***
دانلـــود: { CLICK }
***


برچسب‌ها: یک شاخه گل
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 16:29  توسط م.ن  | 

عشق را بی‌خویش بردی در حرم - استاد شجریان

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را ویرانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده / قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می‌کردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر / مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی‌خویش بردی در حرم / عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر / شمع را پروانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم / عاشق جانانه کردی عاقبت

زمان: 4دقیقه و 58 ثانیه - دانلود: { click }

این شعر به صورت تصنیف در آلبوم « دل مجنون » که حاصل همکاری های بیاد ماندنی استاد شجریان و داریوش پیرنیاکان است و همچنین در کنسرت پاریس با پرویز مشکاتیان اجرا شده.اما آنچه که اینجا تقدیم شده، اجرای آوازی آن است با همراهی نِی که بصورت رسمی منتشر نشده. آواز با تحریر « یارا » آغاز می شود که در کارهای استاد نادر است. ضمن اینکه این اثر تماماً بم خوانی است و این ناحیه از صدای استاد کمتر شنیده شده و در نوع خود کم نظیر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 17:26  توسط م.ن  | 

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت - استاد شجریان

آواز ( غزل حافظ )
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم / راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
گرچه دانم كه به جائى نبرد راه غریب / من به بوى سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت / رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بى طاقت / به هوادارى آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت / با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزى / تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم
به هوادارى او ذره صفت رقص كنان / تا لب چشمه ء خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گرانباران نيست / پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون / همره كوكبه ی آصف دوران بروم

تصنیف ( غزل حافظ )
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم / همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند / تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار / این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
کار از تو میرود مددی ای دلیلِ راه / انصاف میدهیم و ز راه اوفتاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای / ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست / نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

دانلود
{ click }

نذر حافظ: نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزى / تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 20:20  توسط م.ن  | 

لبِ لب - رشید بهبودف


لبِ لب، لب لبِ لب
لب شیرین لب لب
لب شکر لب لب
------------------------------
دانلود اجرای کنسرت تهران
{ click }

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 0:59  توسط م.ن  | 

خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمُرد

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
---
علیرضا قربانی - آلبوم روی در آفتاب
{ دانلود }

+ نوشته شده در  جمعه 27 خرداد1390ساعت 20:35  توسط م.ن  | 

تنهاترین عاشق - بابک بهادر

انگار دستام سرد سردن
انگار چشمام شب تارن
آسمون سیاه، ابر پاره پاره
شرشر بارون، داره میباره
حالا رفتی و من، تنها ترين عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین
گفتی برو، تنها بمون
با غصه ها، همراه بمون
دیگه نمی تونم، خسته ی خسته ام
طلسم غم رو، زدم شکستم
داره چشمام، ابر بارون
رو گونه هام، شده روون
رفتی و رفتی، تنها میمونم
تا آخر عمر، واسه ات میخونم
حالا رفتی و من، تنها ترين عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین
{ دانلود }

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1390ساعت 20:29  توسط م.ن  | 

نشست خبری حسین علیزاده و مجید خلج

حسین علیزاده و مجید خلج در نشستی مطبوعاتی درباره تور کنسرت آینده خود در چند شهر ایران توضیحاتی دادند و به سوالات خبرنگاران پاسخ گفتند.در این نشست که صبح سه شنبه،26 بهمن، در خانه هنرمندان برگزار شد  حسین علیزاده  ضمن گلایه از شرایط امروز موسیقی ایران؛ گفت: موسیقی ایرانی متعلق به همه‌ی ایرانیان است و مردم حق دارند که از این نعمت برخوردار شوند اما متاسفانه در بسیاری از شهرستان‌ها امکان اجرای صحنه‌ای وجود ندارد.
در قبل از انقلاب نیز در شهرستان‌ها برنامه‌ای نبود و تنها  برنامه موسیقی در شهرستان‌ها برنامه جشن هنر شیراز بود که در این شهر برگزار می‌شد. ما امروز بسیار خوشحالیم که می‌توانیم بعداز سال‌های سال با هموطنان خودمان در شهرستان‌های مختلف دیدار داشته باشیم کمااینکه این اجرایی باشد برای اجراهای مفصل‌تر.
وی افزود:موسیقی ایرانی درمقایسه با قبل از انقلاب رشد داشته اما این رشد ناکافی بوده است. درست است که ما در کشور با مشکلاتی مواجه بوده‌ایم اما همین هنر ایرانی در خارج از کشور رشد چشمگیری داشته است و هنرمندان ایرانی بسیاری امکان کار و اجرا داشته‌اند.علیزاده که قرار است به همراه مجید خلج کنسرت‌هایی را در چند شهر ایران برگزار کند   به اجراهای مشترک با این نوازنده شناخته شده تمبک در دو دهه گذشته اشاره کرد و در ادامه گفت:طی اجراهای مختلفی که با مجید خلج در کشورهای مختلف اروپایی و امریکایی داشتم؛ نوعی از کار موسیقایی را تجربه کردیم که با بداهه‌نوازی موسیقی ردیفی متفاوت است و اجرای این نوع موسیقی درست است که به ریشه‌های موسیقی دستگاهی وابسته است اما در اجرا هنرمند آزادی عمل بیشتری دارد.
این نوازنده‌ی تار و سه‌تار  و آهنگساز در پاسخ به این پرسش که آیا قصد ندارد قطعات قدیمی و خاطره‌انگیز خود را دوباره اجرا کند، گفت: این موضوع مدت‌هاست که دغدغه‌ی من شده است. از طرف بسیاری از دوستداران نیز پیشنهادهای زیادی داشتم اما متاسفانه به‌دلیل اینکه روند پیوسته‌ای در مسائل فرهنگی کشور وجود ندارد؛ اجرای این موضوع به راحتی امکان‌پذیر نیست.
این هنرمند افزود: هم‌اکنون با بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایمان که در مرکز چاوش و حفظ اشاعه بودند؛ ازنظر سلیقه فرق کرده‌ایم و جمع کردن این هنرمندان هم دیگر به راحتی امکان‌پذیر نیست.
علیزاده در بخش دیگری از سخنان خود به برداشت‌های سیاسی از هنر موسیقی اشاره کرد و گفت: متاسفانه درحال حاضر از تمام برخوردها، برداشت سیاسی می‌شود. در همین راستا اجرای این قطعات باید با یک وسواس خاصی صورت بگیرد.
علیزاده افزود: هم‌اکنون بسیار رسم شده که اجرای کنسرت با ارائه‌ی کار تازه صورت بگیرد. درصورتی‌که علاوه بر کار تازه باید آثاری که ریشه‌های قوی‌تر دارند؛ دوباره تکرار شوند تا جوانانی که الان در حوزه موسیقی کار می‌کنند؛ با موسیقی قدیمی خودشان آشنا شوند.
خالق آثاری چون حصار، شورانگیز،خزان و ...در پاسخ به پرسش خبرنگاری  که چرا با گروهی بزرگ به صحنه نمی‌رود، گفت: تدارکات برای رفتن به شهرستان‌ها با گروهی بزرگ درحال حاضر بسیار سخت است و اغلب شهرستان‌ها زیرساخت‌های لازم را برای اجراهای بزرگ ندارند. همچنین اجرای دونوازی و تک‌نوازی؛ از انواع موسیقی است که بسیار در موسیقی شرق رایج است اما معلوم نیست چرا مردم ما تک‌نوازی گیتار را پذیرفته‌اند اما هنوز برای موسیقی سنتی دنبال گروهی هستند که حتما بزرگ باشد و خواننده داشته باشد.این هنرمند ضمن ابراز نارضایتی خود از فضای غیرفرهنگی در حوزه‌ی موسیقی گفت: هم‌اکنون بسیاری از موسیقی‌هایی که از رسانه‌های مختلف مثل رادیو فرهنگ پخش می‌شود؛ به موسیقی دیسکو شباهت دارد که از فرهنگ ما بسیار به دور است.
علیزاده، روند گرفتن مجوز را در دوره کنونی را عقب‌افتاده ارزیابی کرد و گفت: 40 سال است که در این کشور فعالیت می‌کنم اما برای هر اجرا باید دنبال مجوز باشم. در این شرایط اگر بخواهم با خواننده‌ای همراه باشم؛ گرفتن مجوز شعر نیز مشکلات خاص خودش را دارد.
وی با اشاره به اینکه دریافت مجوز برای هنرمندانی مانند آقای محمد رضا شجریان را امری بسیار سخیف می‌داند، اظهار داشت: یک هنرمند زمانی که به صحنه می‌رود باید بسیاری از توهین‌ها را به جان بخرد تا روی صحنه بیاید؛ یکی اینکه بسیاری از کسانی که صلاحیت بررسی یک کار هنری را ندارند؛ وظیفه‌ی صدور مجوز را عهده‌دار هستند که به‌نظر من؛ این توهین بزرگی به هنرمند است.
وی با اشاره به اینکه اوضاع فعلی شوق به صحنه رفتن را از بسیاری از هنرمندان می‌گیرد، گفت: آیا توهین کردن به این معناست که به کسی فحش بدهند. اما به نظر من؛ صدور مجوز برای بزرگان و استخوان‌خورد‌کرده‌های موسیقی که پاسبان موسیقی این مرز و بوم بوده‌اند؛ بزرگ‌ترین توهین به شمار می‌آید.
علیزاده در پاسخ به این پرسش که باتوجه به سختگیری‌های مختلف و لغو شدن بسیاری از کنسرت‌ها در شهرستان‌ها آیا نگرانی ندارد که کنسرت وی نیز لغو شود، گفت: در این شرایط پوستمان بسیار کلفت است و هر لحظه منتظریم که بگویند موسیقی تعطیل و دیگر اجرا نکنیم. متاسفانه مسائل فرهنگی این کشور اجازه برنامه‌ریزی درازمدت را به ما نمی‌دهد و موسیقی در نوعی بلاتکلیفی به سر می‌برد.
علیزاده که قرار است در این کنسرت علاوه بر ساز تار به اجرای سازهای شورانگیز و سه‌تار نیز بپردازد،‌ در همین زمینه افزود: برای من اصلا روشن نیست که چرا یک کشور واحد که وزارتخانه‌ای بزرگ در پایتخت دارد؛ نمی‌تواند برنامه‌های موسیقی را بدون دخالت‌های اشخاص دیگر و نماینده‌های خود برگزار کند!
وی افزود: متاسفانه بسیاری از اشخاص در شهرستان‌ها به صورت ملوک‌الطوایفی با هنر موسیقی برخورد می‌کنند. اگر دلشان خواست به آن اجازه می‌دهند و اگر دلشان نخواست اجازه برگزاری کنسرت را نمی‌دهند.
در ادامه این نشست مجید خلج ، نوازنده سازهای کوبه‌ای که  سال 86 هم به همراه گروه همآوایان و علیزاده در تالار بزرگ کشور کنسرت داده و هم‌اکنون در فرانسه اقامت دارد، درباره‌ی تدریس ساز تنبک در آکادمی موسیقی کشور نیز گفت: برخورد غربی‌ها با موسیقی ما یک برخورد کاملا آگاهانه است. آنها هنگامی که به موسیقی ایرانی می‌پردازند؛ می‌خواهند آن را با عرفان ایرانی، جهان‌بینی ایرانی، معماری ایرانی، طراحی باغ‌های ایرانی و غیره مرتبط کنند.وی با اشاره به اینکه سازهای کوبه‌ای و ضربی به فرهنگ‌ غربی‌ها نزدیکی بیشتری دارد، در بخش دیگری از سخنان خود گفت: جالب اینکه بسیاری از مردمی که با این ساز ارتباط برقرار می‌کنند؛ صرفا موزیسین نیستند و ارتباط سالم و سازنده‌ای با این ساز دارند.خلج نیز در ادامه‌ی این نشست درباره کنسرت پیش روی گفت: دید نوازنده‌ی ساز تنبک از بداهه‌نوازی در چنین اجراهایی بسیار دخیل است؛ چراکه این نوع اجرا یک نوع جدایی از شیوه‌ی معمول و سنتی است که طی همکاری بین دو نوازنده به وجود می‌آید.
وی با اشاره به اینکه علیزاده مشوق اصلی من در این شیوه از نوازندگی بوده است، خاطرنشان کرد: درعین حال از شیوه‌ی اساتید گذشته مانند استاد تهرانی نیز در کار استفاده کرده‌ام و سعی کردم از رنگ‌آمیزی و خلاقیت ایشان در نوازندگی ساز تنبک استفاده کنم. اما باید بگویم که بروز این شیوه‌ی بداهه‌نوازی در تنبک یک کار کاملا تجربی است.
در ادامه همین بحث؛ حسین علیزاده نیز گفت: شیوه مجید خلج در این نوع نوازندگی تنبک براساس یک حس درونی است که میان دو هنرمند بوجود می‌آید و هرچه این دو هنرمند با همدیگر هماهنگ‌تر باشند؛ کار جدیدتری ارائه می‌شود.
علیزاده گفت: بداهه‌نوازی از دوران قاجار براساس موسیقی دستگاهی بوده است و حتی ما شاهدیم که این اجراها محدود به اجرای ردیفی است که بیشتر در موسیقی مجلسی رواج پیدا کرده اما در شش دهه اخیر می‌بینیم که که بداهه‌نوازی فقط و فقط به ردیف وابسته نیست.
علیزاده در پاسخ به پرسشی دیگر  چرا اساتید بزرگی مانند وی همسو با جشنواره موسیقی فجر به صحنه نمی‌روند، خاطرنشان کرد: هنرمند باید آزاد باشد و چون خود من هم ازجمله‌ی کسانی بودم که تاکنون هیچ کار سفارشی در حوزه‌ی موسیقی(غیراز موسیقی فیلم) نساخته‌ام، نمی‌توانم در چنین جشنواره‌ای شرکت کنم.
وی با تاکید بر این موضوع که جشنواره موسیقی فجر یک جشنواره هنری نیست و صرفا یک جشنواره سیاسی است خاطر نشان کرد: بار هنری این جشنواره آنچنان نیست که هنرمندان این حوزه را تشویق کند  و دلگرم به اجرا در جشنواره باشند. همچنین جشنواره موسیقی فجر از نظر ارزشی ضعیف است.علیزاده با تاکید بر این موضوع که کمبودها در حوزه‌ی موسیقی آنچنان زیاد است که با برگزاری یک جشنواره در طول سال جبران نمی‌شود، تاکید کرد: تنها روش اعتراض هنرمندان حوزه موسیقی به وضعیت موجود این است که در جشنواره شرکت نکنند.
به گزارش همشهری آنلاین تورکنسرت حسین علیزاده و مجید خلج 28 و 29 بهمن ماه در آمفی‌تئاتر شهید رجایی قزوین آغاز می‌شود و1 و 2 اسفند در تالار خاتم‌الانبیاء رشت و 5 و 6 اسفند در تالار فخرالدین اسعد گرگانی، 14 و 15 اسفند در تالار حافظیه شیراز و 18 .و 19 اسفند در تالار شهید آوینی بندرعباس کنسرت دارند.
از 20 اسفند این تور کنسرت برای تعطیلات نوروزی متوقف می‌شود و برنامه بعدی آنها برای هفته سوم فروردین‌ماه در تهران در حال برنامه‌ریزی است.
مجید خلج و حسین علیزاده طی ماه دسامبر سال 2011 تور کنسرت دیگری در پنج شهر اروپایی همچون پاریس،بروکسل،آمستردام،سالزبورگ و ... دارند. { همشهری آنلاین }

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 14:53  توسط م.ن  | 

چقدر دلم کنسرت دونوازی می خواست » بابک چمن آرا

   نمی دانم چند وقت از آخرین باری که صدای ساز حسین علیزاده را از نزدیک شنیدم، گذشته است.این روزها همه کنسرت های بزرگ و کنسرت های خیلی خیلی بزرگ برگزار می کنند آنقدر که یادمان رفته است موسیقی قدیمی خودمان که حالش حال آدم را خوب می کند، چه بود و چطور بود. وقتی شنیدم حسین علیزاده می خواهد کنسرت برگزار کند تمام مدت دعا دعا می کردم گروه بزرگ و ارکستر سمفونیک دوروبرش نباشد و دوباره فرصتی دست بدهد تا بتوانیم صدای ساز او را واضح و روشن گوش بدهیم. وقتی قرار است کنسرت حسین علیزاده با گروه بزرگ و ارکستر سمفونیک همراه باشد باید نشست و نشست و منتظر ماند تا صدای ساز علیزاده را شنید. در آن سو وقتی قرار است به تماشای کنسرت گروه بزرگی بنشینیم پای برنامه ریزی و تنظیم های دقیق به میان می آید و شاهد یک کار شسته رفته خواهیم بود.این در حالی است که صدای ساز حسین علیزاده را در لحظه های دو نوازی است که می توان لمس کرد و شنید. وقتی که ساز او در کمال آزادی و شیدایی در میانه یک بداهه نوازی شنونده را سر شوق می آورد.به ویژه وقتی می فهمی که حسین علیزاده و مجید خلج همین چند وقت پیش در خارج از ایران هم این کنسرت را برگزار کرده اند و حالا تجربه همکاری این دو نفر با هم سبب می شود در این تور ما با اجرای کاملاً قوام آمده روبه رو شویم. در کنار همه اینها برگزار شدن این کنسرت در شهرستان ها هم برای خودش نکته ای است که به جذابیت ماجرا اضافه می کند. حسین علیزاده هم که سال های سال است در شهرستان ها اجرایی نداشته و آخرین بار برمی گردد به سال های پیش از انقلاب. حالا فرصتی دست داده که مردم این شهرها هم بتوانند از نزدیک شاهد اجرایی از حسین علیزاده باشند و آن هم به شیوه دونوازی و بداهه؛ فرصتی که به نوعی پایتخت زدایی است برای اینکه شاید یک روز بالاخره اجرای برنامه های فرهنگی و هنری در شهرستان هم نهادیته شود.شاید انگیزه ای باشد برای حضور باقی هنرمندان و نه تنها موزیسین ها. به هرحال خوشبختانه چند سالی است که این اتفاق کم کمک میافتد. اما انعکاس خبری چندانی ندارد، آنقدر که مردم آبادان نمی دانند در گرگان چه کنسرتی برگزار می شود یا چه نمایشگاهی برپاست و برعکس، برای اینکه همه نگاه ها رو به تهران است.امیدوارم حضور چهره ای مانند حسین علیزاده سنت شکنی باشد برای رسانه ای شدن و انعکاس خبری بیشتر.منتظرم اجرای این برنامه را در تالار وحدت ببینم و جای خوبی هم برای گوش دادن و تماشا کردن صدای ساز علیزاده و مجید خلج نشسته باشم.{ یادداشت بابک چمن آرا در حاشیه کنسرت حسین علیزاده و مجید خلج - روزنامه ی « روزگار » - سه شنیه 19 بهمن 1389 }

حسین علیزاده و مجید خلج

+ نوشته شده در  جمعه 22 بهمن1389ساعت 15:46  توسط م.ن  | 

دونوازي حسين عليزاده و مجيد خلج در شش شهر ايران

   حسين عليزاده كه آخرين بار به عنوان سوليست به همراه اركستر سمفنويك ناسيونال اكراين براي اجراي قطعه تركمن در دي ماه سال 1387 به روي صحنه رفت،‌ اين بار با برنامه‌اي كاملا متفاوت مجموعه‌ اجراهايي را در شهرهاي قزوين، رشت، گرگان،‌ شيراز، بندرعباس و تهران به اجرا خواهد گذاشت.
   به گزارش روابط عمومي اين تور كنسرت، در اين كنسرت‌ها حسين عليزاده به همراه مجيد خلج نوازنده تمبك و سازهاي كوبه‌اي دونوازي خواهند كرد. مجموعه كنسرت‌هاي حسين عليزاده و مجيد خلج از روز حسین علیزاده و مجید خلجپنجشنبه 28 بهمن در سالن دانشگاه تربيت مدرس قزوين آغاز خواهد شد. اين كنسرت در روز 29 بهمن نيز در شهر قزوين اجرا خواهد شد و پس از آن اين دو نوازنده براي اجراي برنامه در شهر رشت عازم استان گيلان خواهند شد. كنسرت‌هاي رشت در روزهاي اول و دوم اسفند ماه خواهد بود. سومين ميزبان حسين عليزاده و مجيد خلج در آنسوي خزر و شهر گرگان خواهد بود. كنسرت‌هاي گرگان در روزهاي 5 و 6 اسفند در سالن فخرالدين اسعد گرگاني برگزار خواهد شد و حسين عليزاده در كنار اجراي كنسرت كارگاه يك روزه نوازندگي تار نيز برگزار خواهد كرد.اين مجموعه برنامه‌ها با اجراهاي روزهاي 14 و 15 اسفند در شيراز ادامه مي‌يابد. كنسرت شيراز در سالن حافظيه برگزار خواهد شد. در اين شهر نيز كارگاه آموزشي مدرسان تار و سه‌تار برگزار توسط عليزاده برگزار خواهد شد. پس از اجراي شيراز، حسين عليزاده و مجيد خلج طي روزهاي 18 و 19 اسفند در بندرعباس به روي صحنه خواهند رفت. اين كنسرت‌ها به مدت يك ماه متوقف مي‌شود تا در نيمه دوم فروردين 1390 تالار وحدت ميزبان آخرين اجراهاي حسين عليزاده و مجيد خلج باشد كه جزييات اجراي تهران در اخبار بعدي اطلاع رساني خواهد شد.
   لازم به ذكر است كه اجراي كنسرت به اين شكل، پيش از اين در تابستان سال 1386 و تنها در يك قسمت از كنسرت حسين عليزاده و گروه هم‌آوايان اجرا شد و عمدتاً در اجراهاي خارج از كشور انجام شده‌است. اما اين بار با نظر ويژه حسين عليزاده كه از تكنوازان و بداهه‌پردازان چيره‌دست ايران به شمار مي‌رود، تمام مدت زمان برنامه به بداهه‌نوازي به شكل تكنوازي و دونوازي اختصاص مي‌يابد. بدين ترتيب اين بخش مهم موسيقي ايراني كه اساس فرهنگ موسيقايي كشورمان بر آن بنا شده، بار ديگر مورد توجه قرار مي‌گيرد. حسين عليزاده در اين برنامه تار، سه‌تار و شورانگيز خواهد نواخت و مجيد خلج نيز با تمبك و سازهاي كوبه‌اي او را همراهي خواهد كرد.
   تور كنسرت حسين عليزاده و مجيد خلج به تهيه‌كنندگي كيوان فرزين و بهرنگ تنكابني و با همكاري اداره‌هاي كل ارشاد و انجمن‌هاي موسيقي استان‌هاي قزوين، گيلان، گلستان، فارس و بندرعباس برگزار مي‌شود. فروش بليت اين كنسرت از 23 بهمن به صورت اينترنتي و گيشه‌اي در شهرهاي مختلف آغاز خواهد شد كه جزييات آن متعاقبا از سوي روابط عمومي كنسرت اطلاع رساني خواهد شد. لازم به ذكر است قيمت بليت‌هاي اين كنسرت بين 10 الي 25 هزار تومان در نظر گرفته شده است. { منبع: ایلنا }

حسین علیزاده و مجید خلج

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 16:51  توسط م.ن  |