خنده زنان گریه می کنم - استاد شجریان

خنده زنان گریه می کنم

***
یک شاخه گل ۴۵۰ - بیات اصفهان - محمدرضا شجریان - احمد عبادی
***
ماییم کنون و نیمه جانی / و آن نیز نهاده در کف دست
آن دل که ازو خبر نداریم / هم در سر زلف اوست گر هست
دیوانه‌ی روی اوست دایم / آشفته‌ی موی اوست پیوست
در سایه مجو دل عراقی / کان ذره به آفتاب پیوست
فخرالدین عراقی

تا ماه رسیده آهم امشب / آه ار نرسد به ماهم امشب
بی ماه رخش نخفته چشمم / ای ماه! تویی گواهم امشب
دیشب ز تو دیده ام نگاهی / در حسرت آن نگاهم امشب
در بزم تو بود هر شبم جای / آن جا ز چه نیست راهم امشب؟
مرغ سحری رفیق نالید / از ناله صبحگاهم امشب

بالابلند عشوه گر نقش باز من / کوتاه کرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم / با من چه کرد دیده معشوقه باز من
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند / ذکرش به‌خیر ساقی مسکین نواز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم / تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
حافظ

آرزوی روی ماهی میکشم / حسرت چشم سیاهی میکشم
آتشم بر خرمن هستی مزن / کز دل پر سوز آهی میکشم
گر پناهی بایدم بردن بخلق / دست سوی بی پناهی میکشم
حسین پژمان بختیاری

***
دانلـــود: { CLICK }
***


برچسب‌ها: یک شاخه گل
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 16:29  توسط م.ن  | 

عشق را بی‌خویش بردی در حرم - استاد شجریان

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را ویرانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده / قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می‌کردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر / مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی‌خویش بردی در حرم / عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر / شمع را پروانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم / عاشق جانانه کردی عاقبت

زمان: 4دقیقه و 58 ثانیه - دانلود: { click }

این شعر به صورت تصنیف در آلبوم « دل مجنون » که حاصل همکاری های بیاد ماندنی استاد شجریان و داریوش پیرنیاکان است و همچنین در کنسرت پاریس با پرویز مشکاتیان اجرا شده.اما آنچه که اینجا تقدیم شده، اجرای آوازی آن است با همراهی نِی که بصورت رسمی منتشر نشده. آواز با تحریر « یارا » آغاز می شود که در کارهای استاد نادر است. ضمن اینکه این اثر تماماً بم خوانی است و این ناحیه از صدای استاد کمتر شنیده شده و در نوع خود کم نظیر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 17:26  توسط م.ن  | 

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت - استاد شجریان

آواز ( غزل حافظ )
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم / راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
گرچه دانم كه به جائى نبرد راه غریب / من به بوى سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت / رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بى طاقت / به هوادارى آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت / با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزى / تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم
به هوادارى او ذره صفت رقص كنان / تا لب چشمه ء خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گرانباران نيست / پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون / همره كوكبه ی آصف دوران بروم

تصنیف ( غزل حافظ )
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم / همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند / تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار / این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
کار از تو میرود مددی ای دلیلِ راه / انصاف میدهیم و ز راه اوفتاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای / ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست / نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

دانلود
{ click }

نذر حافظ: نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزى / تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 20:20  توسط م.ن  | 

دلشدگــان

   با یاد علی حاتمی
   " وقتی آهنگ کار با او نواخته می شد، عشق به زندگی در دل همه جوانه میزد. گوئی او همه را به ضیافتی دعوت می کرد، تا نگفته هایش به نقش های گوناگون سپرده شود.
   به او خیره می شدیم، او تخیلات شیرین خود را همچون حکایتی آشنا برایمان بیان میکرد. و ما هرکدام سهمی از او بر می داشتیم. چشمانش پرده ای از رنگ، نقش و زیبائی میشد.
   کلماتش مهرانگیز و همیشه شعرگونه و صدای او و یا سکوتش، موسیقی بود.وقتی او در مورد موسیقی صحنه های موردنظر سخن می گفت، همان لحظه آهنگ ها را روانه ذهن می کرد. نقش همه ما در او بود و او به امانت آنها را به ما می سپرد.
   بازیگر، نورپرداز، فیلمبردار و... همه و همه، شوق فرمان او را داشتند. وقتی او فرمان می داد، زندگی جاری میشد.
   و او چنان فرمان زندگی داد
   که مرگ باور نشد1."
   " سلام علی آقای سوته دل. تولدت مبارک... چه خبر از آن دنیا؟ اینجا که اوضاع، چه عرض کنم به قول آقا مجیدت، « ما که دنیامون شده... ». علی آقا! هیچ می دانی هرچه بیشتر می گذرد، آدم های ساده و بی ریا و دلتنگت و نجواهای عاشقانه شان، تابلوتر می شوند؟ دیگر آن لهجه ها و حسرت زدگی ها و رخ به رخ شدن های پرمهر همراهان دل سپرده ات در این ریتم خشن و ناموزون، حکم کیمیا را پیدا کرده... باورت میشود که آدم های اصیل و شناسنامه دار تو شده اند منگل های عصر « اینترنت » و « ای میل » و گفت و شنود اس ام اسی؟ در این هجوم بی امن رباط های ذوب شده در عقلانیت و تکنولوژی، دلشدگان اسیر تقدیر تو چه محلی از اعراب دارند؟ اما دمت گرم و سرت خوش باد که ما هنوز وقتی بی حال و حوصله می شویم و کم می آوریم، دلمان میخواهد سراغی از « سید مرتضی و طوبی » و « قلندر و آقا خاوری » و « مجید و اقدس » و « حبیب آقای ظروفچی و فروغ الزمان » و رضای خوش نویس و ابوالفتح و کمال الملک و طاهر بحر نور و...  مادر و بچه هایش بگیریم تا باور کنیم می شود عاشق شد و عاشق ماند و پای چیزی که فکر میکنی درسته، بایستی. علی آقا! در اینجا حسرت خواری شده کفر و... باید ببینی و دم نزنی و به خود نهیب بزنی که « تحملی بایدت... » دیگر ما شده ایم غریبه های ره گم کرده ای که فقط از کنار هم می گذریم...
   در سالگرد تولدت چه بهانه ای بهتر از گریز زدن از این دنیای « باقالی به چند من » و محشور شدن با آدم های عاشق و بلاکش و « همه عمر دیر رسیده » ات و دوره کردن همه آن معصومیت ها، پایمردی ها، عاشقانه ها و سوگنامه هایت...2 "
   « دلشدگان » را علی حاتمی بمناسبت هزاره باربد تهیه و کارگردانی کرده است و این فیلم را به بزرگان موسیقی ایرانی تقدیم داشته. آهنگسازی این فیلم بعهده حسین علیزاده بود و استاد محمد رضا شجریان هم تصانیف و آوازهای « دلشدگان » را خواند. حسن علیزاده آنجا که از نخستین تجربه های ارکسترالش می گوید، از چگونگی بوجود آمدن موسیقی فیلم « دلشدگان » هم یاد میکند: "... نمی حسین علیزاده و علی حاتمی توانستم این موضوع را هضم کنم که چون برای ایده های تازه در موسیقی ایرانی از سازهای غیر ایرانی استفاده می کنم، باید کاملاً از تکنیک غربی استفاده کنم. نتیجه کند و کاوی که کردم ، منجر به ساخت « نینوا »  شد. « نینوا » برای من تجربه بسیار خوبی بود، در نینوا از نظر آهنگسازی ارکستر، رنگ و صدای غربی بسیار کمرنگ است. چون محتوای موسیقی « نینوا » - هارمونی و ابزاری که برای چند صدایی لازم است - ، از جوهر موسیقی ایرانی گرفته شده و نهایتاً شنونده، یک موسیقی ایرانی ارکستری می شنود که از نظر ارکستراسیون دارای ویژگی خاص ارکستر نو نیز هست. « سواران دشت امید » در سال 1355 ساخته شد و در آن زمان جالب بود که بخواهیم صرفاً با زبان موسیقی، یک نوع موسیقی رزمی و انقلابی را بیان کنیم. « سواران دشت امید » شروع جدیدترین کار جمعی من است. بعد از این است که من مسئله ابزار را برای خودم حل کردم، در این زمان خیلی قطعات نوشتم که اجرا نکردم و بعضی ها را هم اجرا کردم، منتها هیچوقت سلیقه موسیقی من به این شکل نبوده است که سازهای غربی را با سازهای ایرانی ترکیب کنم و حس و موزیکالیته غربی مثل ویترینی شود که من سازهای ایرانی را در آن بگذارم. به هر صورت این تجربیات ادامه پیدا کرد و من یکسری از آنها را که با آواز بوده و ارکسترال هم شده بود، در موسیقی برخی فیلم ها بکار بردم. مثل موسیقی فیلم « دلشدگان » که مبنایش روی موسیقی قاجار بود و من بخشی از آن را با توجه به موسیقی قاجار نوشتم و بخشی از آن با ترکیب سازهای غربی بوجود آمد...3"
   مصاحبه حسین علیزاده در شماره سی و هشتم مجله ارزشمند و توقیف شده « شهروند امروز » هم که بیشترش به تجربیات وی در زمینه ساخت موسیقی فیلم می پردازد، در قسمتی به موسیقی فیلم « دلشدگان » میرسد. آنجا که موضوع به سیمرغ و جشنواره فجر میرسد و مصاحبه کننده از ماندگاری موسیقی فیلم دلشدگان میگوید و در جواب " می‌دانید كه موسیقی فیلم، جایزه نگرفت؟ موسیقی دلشدگان فقط كاندیدا شد ولی قطعه موسیقی‌ای كه آن سال جایزه گرفت، نماند اما می‌بینید كه موسیقی دلشدگان به چه جایگاهی رسید... " میگوید: " دلشدگان به مرور زمان، جایگاه ویژه‌اش را پیدا كرد..." حسین علیزاده میافزاید: " می‌دانید چرا؟ هفده، هجده سال است كه به این نتیجه رسیدم. ساز ایرانی، موسیقی ایرانی و نگاه ایرانی می‌تواند فیلم ایرانی را خیلی خوب و كامل‌تر كند ولی كارگردان‌های ایران، چندان به آن آگاه نبودند. حاتمی به من حتی اصرار كرد. ابتدا قرار بود آقای دهلوی موسیقی فیلم را بسازند اما خود آقای دهلوی، آن را به من محول كردند. از آن موقع به بعد اعتقادم بر این بود كه نمی‌شود موسیقی ایرانی و احساسات ایرانی را از سینما فاكتور گرفت. در واقع احساسات بخشی از مردم دنیا را كه نمی‌توان حذف كرد. می‌گفتند این موسیقی به تصویر نمی‌خورد. تصویر مگر چیست؟ همان زندگی مردم است دیگر. بالاخره با تلاش و كوششی كه كردم و موسیقی‌هایی كه ساختم، استفاده ویژه‌ای از موسیقی ایران را ارائه كردم. آن سال خیلی عشق گذاشتم، انرژی گذاشتم. با حاتمی خیلی روی موضوع كار كردیم. حاتمی هم خیلی كار كرد، با آن اشعار و ادبیاتی كه در فیلمش استفاده كرد و آن اشعاری كه كمك می‌كرد تا تم‌های موسیقی به وجود بیاید اما فقط موسیقی فیلم كاندیدا شد. در آن دوره، هیات ژوری اكثرا این عقیده را داشتند كه استفاده از موسیقی ایرانی، بد است، كهنه است و اصلا به این سمت نمی‌رفتند.
   می‌گفتند حتما موسیقی فیلم باید حالت غربی داشته باشد. همین الان هم، كارگردان‌ها نمونه‌هایی به آهنگسازها می‌دهند كه كاملا غربی‌اند. امروزه فیلم‌هایی می‌آیند كه تمام موجودیت‌اش و آدم‌هایش از همین آب و خاك است. بسیاری در روستاها می‌گذرند، اما موسیقی، سمفونیك است یا شبه‌پاپ است كه اصلا به تصویر نمی‌خورد. این شناخت و برداشت كارگردان است. بخشی از كارگردان‌ها از جمله مجیدی دوست داشت و اصرار داشت كه موسیقی،‌ ایرانی باشد.یا مثلا آقای هنرمند، این قدر اصرار كردند تا من موسیقی را به این شكل ایرانی ساختم. چون خیلی كار مشكل‌تری است؛ استفاده از سازها كه بتوانید به تصویر نزدیكش كنید.
   در عین حال موسیقی، ایرانی هم باشد اما به سنتی نزدیك نشود. زحمت بیشتری می‌برد. موسیقی نوشتن برای اركستر غربی برای من خیلی ساده‌تر است. راحت‌تر است. هر چیزی كه بخواهید می‌نویسید و اجرا می‌شود. هنرمند هم خیلی اصرار داشت. خودش هم همین حس را داشت. موسیقی ایرانی را خوب می‌شناسد. برای من این جریان، جدید بود كه یك كارگردانی این قدر موسیقی ایرانی را خوب بشناسد. وقتی صحبت سینما شد، حرف جالبی به من می‌زد. می‌گفت سینما عمری ندارد. ما كجای كاریم. موسیقی شما از اعصار می‌‌آید...4"
   آلبوم « دلشدگان » که موسسه « دل آواز » منتشرش کرده شامل 24 قطعه است که از این تعداد 7 قطعه با کلام و بقیه بی کلامند:
- تار و پود
- گلچهره ، تصنیف دشتی، کلام فریدون مشیری:
گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد
مرنجان دلت را خدا را
رها کن، غمت را رها کن
مخور غم، مخور غم نگارا
- مرثیه / گلچهره / تار و پود / خیال / عروسی / ضیافت
- پیمانه ی عشق، تصنیف سه گاه، کلام مشیری:
ساقیا؛ ساقیا؛ زده ام باده نابی که مپرس
جامی زده ام از چشم مهربان تو
سرخوش بردم خانه به خانه کو به کو
هر دم ز چشمانش، جرعه ای از جان جهان
ریزد به دل من، روشنتر از عالم جان
ساقی چشمان او، پیمانه پیمانه عشق، ریزد به جام جانم
حرفی دارد، رمزی گوید، شیدا کند ما را، یارا؛ یارا
ساقی جامی دگر، آتش زان شعله ور
به یک نظر، به یک نظر، ما را ز دست ما ببر
- دلشدگان
- تصنیف « دلشدگان »، تصنیف عراق ماهور، کلام مشیری و علی حاتمی:
ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم
ما کشته آن مهرخ خورشید کلاهیم
ما از دو جهان، غیر تو ای عشق نخواهیم
صد شور نهان با ما، تاب و تب جان با ما
در این سر بی سامان، غمهای جهان با ما
با ساز و نی، با جام می، با یاد وی
شوری دگر اندازیم در میکده جان
جمع مستان غزلخوانیم
همه مستان سراندازیم
سراندازیم، سرافرازیم
جز این هنر ندانیم
که هرچه میتوانیم
غم از دلها براندازیم
- امید عشق / رؤیای تنبک / خاطره
- پاسبان حرم دل، ساز و آواز شوشتری، کلام حافظ و مشیری:
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن، مست است و هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو، خواب است و بیدارش کند
- تصنیف « امید عشق »، تصنیف شوشتری، کلام مشیری:
به کجاها برد این امید ما را
نشد این عاشق سرگشته صبور
نشد این مرغک پربسته رها
به کجا می روم یارا
به کجا می برد ما را
ره این چاره ندانم به خدا
نشود دل نفسی از تو جدا
به هوایت همه جا در همه حال
به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال
غم عشقت دل ما را
به کجاها برد بالا
- عروج
- غلام چشم، آواز بیات ترک ( بدون ساز )، غزل حافظ :
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هوا داری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
- بازگشت / مرثیه / همدلی / وداع / مارش عزا
- گلچهره، کلام علی حاتمی:
گلچهره بریز تو خون من بلبل نغمه زن را

دلشدگان - حسین علیزاده و محمدرضا شجریان


   ۱: یادداشت حسین علیزاده به یاد علی حاتمی در آلبوم دلشدگان
   ۲: یادداشت جواد طوسی بمناسبت سالگرد تولد علی حاتمی، روزنامه شرق، ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
   ۳: کتاب " گفتگو با حسین علیزاده درباره موسیقی ایران "، نشر نی، چاپ دوم ۱۳۸۴
   ۴: "سیمرغ موسیقی"، گفتگوی شهروند امروز با حسین علیزاده، شماره ۳۸، ۲۸ بهمن ۱۳۸۶ { click }
   مضراب: شعرها، آوازها و تصانیف این آلبوم از بی نظیرترین های شنیدنی هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 17:57  توسط م.ن  | 

گفتگوی استاد شجریان با تلویزیون فارسی صدای آمریکا ( VOA )

   استاد شجریان اینبار در استودیوی برنامه "رو در رو"ی شبکه تلویزیونی صدای آمریکا حضور پیدا کرد تا به سوالات جمشید چالنگی پاسخ دهد.برنامه با مقدمه مجری آغاز شد که به ستایش استاد و هنر ایشان می پرداخت و اشاره داشت باینکه استاد "همواره همراه مردم و برای مردم خوانده است و نسل امروز ایران زمین همانگونه او را ارج مینهد که نسل پیش از او.".پس از مقدمه جمشید چالنگی و نشان دادن تصویر استاد، تصنیف مرغ سحر پخش شد.در آغاز گفتگو جمشید چالنگی که خود میدان دار گفتگوهای علیرضا نوری زاده و محسن سازگارا در صدای آمریکاست از دست پاچگیش در مقابل استاد و سختی گفتگو با یک اسطوره گفت،حالتیکه هرکسی که در جوار استاد قرار میگیرد ناخواسته بدان دچار میشود.
   ابتدای گفتگو درمورد بیوگرافی استاد و شروع کار ایشان و ادامه فعالیتهایشان تا امروز بود.استاد در پاسخ به سوال مجری که پرسید: از کودکی به دنبال چه بودید و با چه انگیزه ای از آنوقت خوانده اید پاسخ دادند:"زیبایی ذات انسانست و از جنین شروع میشود و با انسان می آید.من صدای زیبا را از بچگی تشخیص میدادم و دوست داشتم.از همان دوسالگی که پدر برای جلسات مرا در کنار خودش می نشاند، صدای خوب را تشخیص میدادم و دوست داشتم. از همانجا من با صدا زندگی کرده ام تا الان و این، آن زیبایی بوده که مرا به دنبال خودش کشانده و با خودش برده.و بعد به شکل های مختلف درآمده، از آواز تا ساز، و تاریخ زندگی من نشان میدهد که در رهگذارش چه بوده است و چه گذشته است."ادامه گفتگو به شکل زیر ادامه یافت( - مجری، : استاد شجریان )
   - صدای زیبا چه میکند؟ با شما چه کرد؟ با روح و روان و با انسان چه میکند؟
   : انسان را در کمند خودش نگه میدارد
   - ریشه های این زیبایی و ریشه های موسیقی ایرانی را در کجا میبینید؟ در ادبیات ایران میبینید؟ در عرفان ایران؟ در فرهنگ ایران؟
   : زیبایی و هنر زیبایی آفرین است.زیبایی عشق آفرین است، عشق برکشنده انسان بسوی برتری های انسانی است.-عشقت رسد به فریاد- هرکسیکه مقداری عاطفه و عشق در درونش باشد یا به ذاته هنری را بشناسد، با این هنر زندگی میکند و به پیش میرود و این هنر در شکل های مختلف خودش را نشان میدهد، در موسیقی این صداست که انسان را میکشاند و با خودش میبرد.بعد باید دید پشت این صدا چه هست؟ این صدا چه هدفی دارد و انسان را به کدام طرف میبرد.آنموقع است که انسان انتخاب میکند که این صدا را چرا گوش میکند و از این صدا چه میخواهد.
   - یعنی موهبت است یا فن است و آدم یادش میگیرد؟
   : در مرحله اول موهبت است.ولی بعد، بقیه اش را باید یاد گرفت که چه کار کرد و چطور ارائه کرد.اگر میخواهد از صدا استفاده کند باید بلد باشد که چگونه استفاده کند.اما باید صدا را داشته باشد.استاد میخواهد و محیط میخواهد و پشت کار میخواهد و عشق میخواهد که به کمال خودش برسد.
   - ارثی هم هست؟ میبینیم همایون هست، مژگان هست و با صدایی میخوانند که به گفته کارشناسان شش دانگ است.
   : عشق و علاقه ذاتی است.عشق با انسان به دنیا می آید و با انسان میرود.توجهی که آدم به زیبایی دارد با انسان می آید و با انسان میرود و بعد برای اینکه آدم بخواهد در آن مسیر،راه را طی بکند و به کمال برسد، باید برود و یاد بگیرد.تنها به یک استعداد خدادادی نمیشود اکتفا کرد.مثل گوهری است که از معدن که بیرون می آید باید در دست استاد کاری قرار بگیرد که آن را تراش دهد و بعد روی انگشتر بگذارد تا خودش را نشان دهد.
   - و الان شما شاگردان بسیاری دارید
   : شاگردان بسیاری داشته ام و دارم و هیچ نگران آواز در آینده نیستم.تا سه سال پیش مقداری بودم که خوب بیشتر تصنیف میخواندند و خوب آواز اگر فراموش شود، غزل هم کمرنگ میشود چون ارزش غزل و شعر، در آواز خودش را نشان میدهد.در تصنیف سازی هایی که میشود،چون مقداری بخاطر ریتم ها دست و پاگیر هستند باعث میشود بعضی ها موفق نشوند مفاهیم را خوب بیان کنند و شعر ممکنست مقداری دچار آهنگ و ریتم شود.اما در آواز اینگونه نیست.در کار آواز وقتی یاد بگیرند که چگونه موسیقی کلام را کشف کنند و چگونه بیان کنند، آنجاست که ارزش شعر و کلام پیدا میشود و در اینجاست که موسیقی به کمک شعر می آید و موسیقی است که شعر را میتواند به نحو احسنت بیان کند.اگر آواز بمیرد و فراموش شود،غزل ما نقشش خیلی کمرنگ میشود.

   در این قسمت، بخشی از آواز استاد بر روی این غزل حافظ پخش شد:
   "دولت آن است که بی خون دل آید به کنار / ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست"

   : و همچنین الان میشود شعر نو هم که از نیما به بعد شروع شده  آواز خودش را پیدا کند که من سالها روی آن فکر کردم و کار کردم که آواز آن چگونه باید باشد،اولینش "پرکن پیاله را" بود با شعر فریدون مشیری که سال 1354 در رادیو اجرا شد و آخرینش هم که خیلی فکر کردم که چهچهه و تحریر در شعر نو جا ندارد و باید حالت دکلمه اش بیشتر باشد "زمستان است" است با شعر اخوان ثالث؛ سلامت را نمیخواهد پاسخ گفت / سرها در گریبان است... که آواز آن، آوازیست که فکر میکنم بهترین نوعی است که میشود شعر نو را به آن شکل با آواز اجرا کرد.

   در این قسمت بخش هایی از آلبوم "زمستان است" روی تصاویر طهران در زمستان پخش شد.

   - چرا ادامه پیدا نکرد؟ بخاطر اینکه خود شعر نو به راحتی تن نمیدهد؟
   : نه، به راحتی تن میدهد،ولی خوب بستگی دارد که آدم چه حرفی میخواهد بزند و چه میخواهد بگوید و چه برنامه هایی پیش می آید و براساس آن پیش میرود.من کارهای دیگری هم غیر از آن دارم که آنها را هم بعدها اجرا میکنیم.هم به شکل ریتمیک و هم به شکل آوازی.
   - استاد شجریان به سراغ حافظ که میرود، طبعاً با حافظ خوانی بنده خیلی فرق دارد، چیزهایی را میبیند در حافظ که بنده نمیبینم،یا مولوی یا بقیه شعرا،چه اتفاقی میافتد که میگویید این را باید خواند و این شعر ارتباط پیدا میکند به روح و دنیا و ذهنیت انسان امروز ایرانی؟
   : شعرای بزرگ ما مثل حافظ، سعدی ، مولانا، خیام، عطار، اینها نمودار فرهنگ و تفکر ما هستند.الان هم ما وقتی بخواهیم که مسائل جامعه مان را ببینیم، میبینیم در شعر حافظ به نحو احسنت بیان شده و چون او به شکل زیباتر بیان کرده ما از آن استفاده میکنیم. من وقتی حس میکنم که مطلبی را باید ارائه کنم،این را در حافظ،مولانا،سعدی؛خیام،عطار و دیگران پیدا میکنم و وقتی خوب آن را حس کردم بعد آن را ارائه میکنم.و وقتی ارائه میکنم، دیگر این شعر حافظ نیست، این دیگر منم که دارم میخوانم و حرف منست.آنچنان در قالب شعر میروم که دیگر حرف منست که دارد زده میشود، منتها از حافظ وام گرفته ام، از سعدی، از مولانا...
   - یعنی اینجاست که خود صدا تبدیل میشود به یک شعر جدید
   : بله، اینجا دیگر همه چیز در خدمت بیان مفاهیم شعر قرار میگیرد.
   - چرا جوان امروزی ایرانی در قرن بیست و یکم هنوز موسیقی سنتی به دلش مینشیند؟ چرا اینهمه استقبال هست از موسیقی سنتی ایران؟
   : خوب وقتی که شما به زبان امروز بچه ها و جوانها و مردم صحبت میکنید و آنچه که دلشان میخواهد و در دلشان هست و خودشان نمیتوانند زیبا بیان کنند یا امکانات بیانش برایشان نیست، شما برایشان بیان میکنید،خوب استقبال میشود،دوست دارند.الان نوجوانهای ما هم علاقه دارند و با شعر ارتباط برقرار میکنند و به شعر توجه دارند، چون شعرای ما با مردم زندگی کرده اند، آنچه که در درون مردمشان بوده بیان کرده اند، و تاریخ هم تکرار میشود.

   در این قسمت، بخش هایی از تصنیف سروچمان، از اجرای کنسرت سال 1386 استاد با گروه آوا پخش شد.پس از آن گفتگو به ماجراهای  آغاز فعالیتهای حرفه ای استاد و یاد اساتیدی که روی ایشان تاثیر گذاشته اند و بزرگانی که استاد ازشان درس گرفته اختصاص یافت.استاد مثل همیشه از بزرگان ماندگار تاریخ فرهنگ و موسیقی ایران از جمله استاد مهرتاش، استاد عبادی، استاد دوامی، استاد برومند، استاد پایور یاد کردند و افزودند که این بزرگان حق بزرگی به گردن ایشان دارند.استاد شجریان در مورد استاد دادبه گفتند:"من از استاد دادبه شیوه های دشتستانی خوانی را یاد گرفتم،ایشان فیلسوف بزرگی بودند که تفکر او هنوز در من زندگی میکند،با آن مرد من خیلی زندگی کردم و او مرا متحول کرد، از سال 1358 که با ایشان آشنا شدم، در من زندگی میکند و در افکار خودم همیشه ایشان را دارم و او خیلی در من تاثیر داشت." همچنین در مورد استاد جلیل شهناز گفتند: "در موسیقی هم غیر از اساتیدی که نزدشان یاد گرفتم، از ساز استاد جلیل شهناز بسیار استفاده ها کردم و آنقدری که ساز جلیل شهناز در من تحول ایجاد کرد شاید هیچکس دیگری در خوانندگی و در فرم بداهه خوانی در من تاثیر نداشت و من مدیون ایشانم و مدیون همه اساتیدی که خدمتشان چیز یاد گرفتم و خوب به هر حال آدمی که استعداد دارد، راحت میتواند هرچیزی را که دید بتواند زود بگیرد و بدزدد. ولی بعد ببرد در درون خودش و مارک خودش را به آن بزند و از خودش میآید بیرون، اینهم بخشی از کار هنرمندان است."
   -  و این میشود که منحصر به فرد میشود
   : بله، چون ما هرچیزی که میگیریم از محیطمان میگیریم، خودمان که بدنیا می آییم آوازخوان که نیستیم و ردیف دان نیستیم، یاد میگیریم از اطرافمان و هرکسی در همان فرهنگی که رشد کرده یاد گرفته.مثل یک زبان است.یعنی واقعاً موسیقی ایرانی درست عین زبان است.موسیقی و زبان ما با هم به جلو آمده اند ،غنایی که در زبان ما هست در موسیقی ما هم هست.یعنی زبان ما غنایش در موسیقی ای است که در درونش وجود دارد.ما اگر موسیقی کلام را عوض کنیم معنایش عوض میشود.موسیقی یکی با کلامست و یکی بی کلام، موقعی که با کلامست، در خدمت کلامست که کلام را به نحو احسنت بیان کند و موقعی هم که خودش به تنهایی است میتواند فضا ایجاد کند و قابل تفسیر باشد و تصویر ایجاد بکند و موسیقی ای که نتواند تصویر ایجاد کند یا قابل تفسیر نباشد،شکست خورده است و موسیقی ایرانی همه این امکانات را خوشبختانه دارد.
   - تصویر فقط برای یک نسل است یا آنطور که در مورد استاد شجریان میبینیم نسل جوان ایرانی، دونسل بعد از نسل ما، باز هم شیفته آواز استاد شجریان هستند، این تصویر چه دارد؟ و برای نسل های آینده هم طبعاً خواهد بود
   : یکی اینکه آدم توانایی های خودش را بشناسد، جامعه اش را بشناسد، به تاریخچه کاری که میکند آگاه باشد و بعد با مردمش،با شنونده هایش و با کسانی که با آنها رو در رو هست و کار دارد، روراست باشد و صادق باشد، روراست بودن بالاترین حربه و وزنه ای است که انسان میتواند با آن روی افراد تاثیر بگذارد و افراد به وی اعتماد کنند، اگر اعتماد نکنند از او روی گردان میشوند، اما وقتیکه در کارش و در هر چیزی،حالا هنر باشد، یا تجارت باشد، راست گفت و صداقت داشت، هرچیزی که میخواهد باشد،صداقت که در کار باشد، پیشرفت هم هست.مردم به او دل میبندند و خیلی خوب میفهمند که کارش را درست انجام میدهد و درست میگوید و به او توجه میکنند.
   - از فرمایش شما میشود این نتیجه را گرفت که موسیقی و هنر و ادبیات و شعر ایران و موسیقی و ترانه و آواز ایران وسیله ای هستند برای رسیدن به خلوص؟
   : به کمال، به خلوص، به ارتباطات خوب، کمال هنر اینست که به بهترین شکل بتواند درون هنرمند را بیان کند و یک هنرمند بتواند با هنرش آنچه که در درونش هست را بیان کند و به شکلی که از هرکسی بر نمی آید و بعد این هنر بایستی همدلی ایجاد کند، انسانها را بهم نزدیک کند و به انسانها، آن خداوندی خودشان را بشناساند - که خداوندی در درون خودت هست، خودت را کم نگیر - و همدیگر را دوست داشته باشند و عشق بورزند و ارتباط داشته باشند، چون زندگی جز دیدار نیست، دیدارهاست که در زندگی ارزش دارد،چون تنهایی که برای انسان خاطره انگیز نیست.
   - میلیون ها ایرانی و میلیون ها فارسی زبان و حتی غیر ایرانی، چون من خودم دوستانی داشتم غیر ایرانی،صدای استاد شجریان را که میشنیدند، در مصر،اروپایی هم بودند،لذت میبردند و به شور و حالی میرسیدند، با صدای شجریان به دنبال این کمال هستند، به دلشان مینشیند و در تنهایی و جمع، لذت میبرند، استاد شجریان در تنهایی به چه گوش میدهند؟
   : من همه موسیقی های خوب دنیا را گوش میکنم.موسیقی های کلاسیک آرام را گوش میکنم چون گاهی اوقات احتیاج به آرامش دارم،خواننده های بزرگ دنیا را که اسمشان را هم ممکنست ندانم، ولی میبینم خوب خوانده،خیلی هم خوب خوانده را گوش میکنم و لذت میبرم، موسیقی های خوب را گوش میکنم و لذت میبرم.در موسیقی ایرانی هم من بیشتر ساز شهناز گوش میکنم، پیانوی محجوبی را گوش میکنم، اینها خیلی به من ایده میدهند و نیرو میدهند چون هردو از نظر خلاقیت و آهنگسازی خیلی کلاسشان بالاست و من خیلی لذت میبرم .آوازهای خودم را گوش نمیکنم مگر موقعیکه دارم ادیت میکنم یا تهیه میکنم یا پالایش میکنم، بعد دیگر وقت نمیکنم که آوازهای خودم را گوش کنم، مگر اینکه جایی، کسی، برای من بگزارد و دوباره به آن توجه کنم.اما بیشتر موسیقی هایی که گوش میکنم، یکی موسیقی های آرام کلاسیک است.گاهی اوقات جازموزیک گوش میکنم، جازموزیکی که ممکنست خیلی آرامش به من بدهد، مثلاً موقع رانندگی چون من عادت دارم تند رانندگی میکنم؛ موسیقی های آرام بخش گوش میکنم که آرامتر باشم و راحت باشم.
   - حتی غربی
   : حتی غربی، من گوش میکنم، آدم باید بداند موسیقی را چرا گوش میکند.یکی موسیقی را نمیشود در همه ساعات گوش کرد.
   - ولی چطور میشود موسیقی شجریان را و آواز استاد شجریان را گوش داد و در جاده های بیرون از شهر هم رانندگی کرد؛ موسیقی ای که میلیون ها نفر گوش میکنند و حتی به دنیای ورای زمین هم میبرد، ولی باز آدم صحیح و سالم و حواسش به رانندگی باشد
   : آنها حواسشان خیلی جمع است،به هر حال موقعی که رانندگی میکنند و گوش هم میکنند،من این تذکری را که میدهم، اینکه موسیقی را به موقع گوش بکنند و مخصوصاً در هنگام رانندگی موسیقی هایی انتخاب بکنند که خیلی به آنها هیجان ندهد، چون من یکدفعه یکی از دوستانم گفت که فلانی من داشتم از قم میامدم طهران،من یکدفعه دیدم که با دویست کیلومتر دارم می آیم، این صحبت مثلاً مال بیست سال پیشست،میگفت خانمم گفت که چه کار داری میکنی؟ چرا اینجوری میری؟ میگفت بعد دیدم اونجایی است که شما توی اوج رفتی و داری چهچه میخوانی و من هم همینطور هیجان زده شدم و دارم گاز میدهم.این اتفاقات زیاد میافتد، به اینها باید توجه بکنند و موقع رانندگی که چه نوع موسیقی گوش میکنند، موسیقی آرام بخش گوش بکنند،خوب موسیقی هایی که من دارم،اغلب خیلی موسیقی های هیجان انگیزی نیست که خواسته باشند خیلی تند بروند اما گاهی اوقات در لابه لای آنها جاهایی دارد که هیجانشان را بالا میبرد و من همیشه موسیقی ای را ارائه کرده ام که با آن فکر کنند.
   - باورتان میشود که من یک دوست سوئیسی داشتم و دارم که او مرکب خوانی استاد شجریان را به من معرفی کرد...

   در این قسمت تصنیف "جان جهان" با کلام مولانا و صدای استاد و از ساخته های یگانه و ماندگار استاد پرویز مشکاتیان از آلبوم نوا پخش شد.

   : موسیقی یک زمان بین المللیست، یعنی ممکنست شعری که من میخوانم با کلماتش آشنا نباشند اما میفهمند که من چه میگویم،حس میکنند.یعنی من وقتی تحت تاثیر آن کلام هستم و دارم بیان میکنم، آنها هم کاملاً حس میکنند که من چه موضوعی را دارم میگویم.این را من بارها و بارها دیده ام.
   - این مدیون صدا نیست؟
   : مدیون آن چیزیست که من موسیقی کلام را درک میکنم، کشفش میکنم و آن را بیانش میکنم،این موسیقی را میشنود،موسیقی چون مثل یک زبان بین المللیست، مفاهیم را از داخل موسیقی آن حس میکنند، باید من کارم را بلد باشم، یعنی شعر را حس کنم و ابزار بیان شعر را داشته باشم تا بعد بتوانم این را خوب ارائه کنم و شنونده ام را تحت تاثیر قرار بدهم.
   - در باره شاگردها جناب شجریان، بیش از سی شاگرد دختر دارید؟
   : بله
   - چرا اینهمه استقبال میان دختران ایرانی هست به موسیقی سنتی
   : خوب بالاخره این موسیقی را همه دوست دارند؛ دختر و پسر ندارد، همانطور که جوانها و پسرها میخواهند بروند و آواز را یاد بگیرند، دخترها هم میخواهند بروند و یاد بگیرند.نیاز برای همه هست، نمیشود این نیاز را برای عده ای که میخواهند، برآورده کنیم و برای عده ای دیگر نکنیم.یک عده ای عشق و علاقه دارند و پیگیر هستند، من هم پس از سالها که تدریس نمیکردم، ایندفعه چند نفر از خانم ها را هم انتخاب کردم که آنها را هم آموزش بدهم و با شیوه دیگری.با شیوه دیگری که در واقع میتوان گفت با صدایی که جای صدای آقایان نیست.چون هرکس باید جای صدای خودش چیز یاد بگیرد، یعنی خانم ها از خانم ها یاد بگیرند، آقایان از آقایان، این پیشنهاد منست، من برای اینکه خانم ها بتوانند جای صدای من بخوانند آمده ام کوکش را برده ام بالا، یعنی آن چیزی را که خوانده ام دو پرده برده ام بالاتر، که خانم ها این صدایی را میشنوند که جای صدای خودشان است و میتوانند آنرا تقلید کنند و یاد بگیرند و الان دارند کار میکنند و خیلی هم خوب رشد کرده اند،چه خانم ها و چه آقایان.حدوداً الان هفتاد و سه،چهار نفر شاگردهایی دارم که کار میکنند پیش من،که سی و هفت،هشت نفر آقایان هستند و سی و پنج،شش نفر خانم ها هستند و میانشان شاگردهای خیلی خوبی وجود دارد که تمام نگرانی های آینده ای را که ما داریم از آواز، برطرف میکنند.
   - سوال من زیاد مشخص نبود، جسارتی به دختران و خانم های ایرانی بنده نداشتم،منظور من اینست در نسل ما کمتر دخترها میرفتند ساز سنتی ایرانی یاد بگیرند،پس از انقلاب هست که ما میبینیم بسیار بیشتر و بیشتر شده و اگر هم در نسل ما بود که برای آواز میرفتند شاید پاپ و یا شاید موسیقی نوع دیگری بیشتر میرفتند و الان بیشتر به سمت موسیقی ایرانی میروند، چه خواندن و چه نواختن، انگیزه اجتماعی دارد؟ مقاومت در برابر وضعیت موجود است؟ حفظ موجودیت خودشان است؟
   : موارد مختلفی است.یکی اینکه به مرور موسیقی اعتباری میان خانواده ها پیدا کرد به خاطر یک نسلی که آمد، یعنی از چندسال قبل از انقلاب شروع شد،نسلی که ماها بودیم که آمدیم و حرمت قائل شدیم برای موسیقی و برای رفتار هنرمند که در جامعه چگونه باشد و هنرمند بتواند یک انسانی باشد که همه دوستش داشته باشند و در خانواده ها راه داشته باشد، این خوشبختانه تاثیر خوبی در خانواده ها گذاشت و آن نگرانی ای که پدر و مادرها داشتند از اینکه بچه شان مطرب شود و مطرب هم از نظر آنها کلمه بدی بود و انحرافات باشد، ما نشان دادیم که همچین اتفاقاتی نیست و این اعتماد خانواده ها را جلب کرد و این یک بخش قضیه است.و دوم اینکه چون حس کردند که ممکنست با این فرهنگ مبارزه شود و جلوی آن گرفته شود و احتمال دارد تحریم بشود و اینها، مردم سعی کردند این را نگه دارند و سوم هم اینکه اصلاً خود رادیو و تلویزیون که بعد از انقلاب بود، چون نیاز داشت که موسیقی را پخش کند - و رادیو و تلویزیون بدون موسیقی که کسی پیچش را باز نمیکند - نیاز حس کردند که بایستی این موسیقی باشد.این موسیقی اصیل ایرانی از طریق خود دستگاه رادیو و تلویزیون بیشتر ارائه شد و موسیقی پاپی که قبلاً بود، دیگر جایی در رادیو و تلویزیون نداشت.و این زمان پیدا شد که این سه شرط جمع شدند و جامعه آمادگی پیدا کرد که خانواده ها به این موسیقی بیشتر توجه کنند و آن را بیشتر بشناسند و بعد ماها با این موسیقی حرفهای دل جامعه را زدیم.
   - حرفهای دل جامعه چیست؟
   : آن چیزیست که میخواهد، عشق میخواهد، پاکی میخواهد، درستی میخواهد، آزادی میخواهد، احترام میخواهد، چیزهایی که در لابه لای شعرها به مردم گفته شد، و حرف دل مردم در قالب این موسیقی گفته شد و نیز چون موسیقی زبان ما، این موسیقی اصیل است، با این موسیقی بهتر میشود مفاهیم شعر را بیان کرد و از طریق این موسیقی شعر را خوب فهمیدند و مفاهیمی را که ما ارائه کردیم، آنچه که درد دلشان بود و ما از این طریق بهشان میگفتیم و این ارتباط باعث شد که بیشتر از همه به موسیقی اصیل توجه کردند و با موسیقی آمده اند جلو.

   در این قسمت،بخش هایی از تصنیف " یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور" از اجراهای استاد شجریان و گروه شهناز پخش شد.

   : حالا بگذریم که سالها بعد رادیو و تلویزیون دید که موسیقی پاپ و چیزهای دیگر هم باید باشد و با تقلید از موسیقی هایی که خارج از ایران اجرا میشد آنها کارهایی ارائه کردند و خود رادیو و تلویزیون هم مشوق آن شد که این به عقیده من یک دید سیاسی بود که این کار را کردند، ولی خوب در جامعه باید باشد و من مخالف این نوع موسیقی نیستم، همه نوع موسیقی ها را مردم گوش میکنند و ازشان بهره میبرند و باید باشد در جامعه، هر سنی موسیقی خودش را طلب میکند
   - آنچه که برشمردید؛ رفاه و احترام و آزادی و همه اینها خواسته های جوانان ایران است؟
   : همینست، انسان میخواهد که بیش از هرچیزی احترام داشته باشد، این مهم است که احترام داشته باشد، یعنی برای حرفش و برای خواسته اش احترام قائل بشوند و به حرفش گوش کنند و بهش پاسخ بدهند، اگر بهش توجه نکنی و پاسخ ندهی خوب ناراحت میشود، پس به این چیزها خیلی توجه دارند که بهشان حرمت گذاشته شود و به خواسته هایشان توجه بشود، اینست که هر ملتی این را دارد و نیاز دارد که به خواسته هایش توجه بشود، آزادی اش را میخواهد، انگیزه هایش را میخواهد دنبال کند و وسایلی که به انگیزه هایش برسد را میخواهد در اختیار داشته باشد
   - و شما اشاره کردید که در مردم هستین و از مردمید، رویدادها، آنچه که در کوچه و خیابان میبینید و در پیرامونتان میبینید چطور شما را متاثر میکند و روی شما اثر میگزارد؟
   : به هر حال آدم از هرچیزی که اطرافش  اتفاق میافتد تاثیر میگیرد، اگر آدم خوشحالی در جامعه ببیند،آدم خوشحال میشود، وقتی میبیند مردم خوبند، شادند، خوشحالند، همدلند، آدم خوشحال میشود، من واقعاً شادی ام، شادی مردم است.یعنی من تنها برای خودم شادی ای نمیتوانم داشته باشم مگر اینکه جایی باشم و ببینم همه خوشحالند،خوبند، من هم خوشحالم، اما وقتی ببینیم مردم بدحالند، ناراحتند، خوب آدم ناراحت میشود، چیزهایی که در جامعه نباید باشد و آدم میبیند خوب آدم ناراحت میشود
   - فقط ناراحت میشوید
   : خوب ناراحت میشوی منتها هر کسی بیانی دارد و میتواند بیان کند و هرکسی به شکلی یا جرأت نمیکند، یا مجال برایش نیست، ولی بعضی ها ممکنست که جرأتش را داشته باشند و حرفشان را بزنند، بعضی ها ممکنست که دچار مشکل بشوند بخاطر حرفهایی که گفته اند، اینها همه باهمدیگر هست در جامعه ولی بالاخره همه ماها در جامعه تاثیر میدهیم و تاثیر میگیریم از همدیگر.و جوان ما که آینه دلش پاک است و میخواهد زندگی را شروع کند، میخواهد آینده اش، آینده خوبی باشد، میخواهد به انگیزه ها و هدفهایش برسد، خوب این بایستی محیطش فراهم باشد برای اینها، اگر محیطش فراهم نباشد خوب اعتراض میکند، عصبانی میشود، ناراحت میشود، ولی بایستی جوابگو بود که به هرحال جامعه و جوان امروز آینده را میخواهد بسازد و راه رسیدن به زندگی را میخواهد و باید به او احترام گذاشت و توجه کرد.

   در این قسمت اجرای جدید تصنیف "رزم مشترک" استاد با همراهی گروه شهناز پخش شد

   - کسانی مثل احمد شاملو گفته اند که تمام موسیقی ایرانی را،دستگاه ها و ردیف ها را میشود سه ساعت،سه ساعت و نیم،چهارساعت زد و تمام شود و الباقی تکرار مکررات است.آیا تلاشی برای گسترده تر کردن موسیقی ایرانی و امکاناتش هست، یا نه، این حرف از اساس انتقاد غیر علمی بوده به موسیقی ایرانی؟
   : با احترامی که من به نازنین احمد شاملو دارم و خیلی دوستش دارم، نه، این اظهار نظر، اظهار نظر درستی نیست، ببینید ایشان به موسیقی ما به شکل یک فرمولی که پیش ساخته است نگاه کرده اند، یعنی فقط به ردیفهای ما نگاه کرده اند، مثل این میماند که ما بگوییم ادبیات ما فقط حافظ است و بس یا ادبیات ما فقط شعرهای آقای شاملو هست و بس، نه اینطوری نیست، اگر ما موسیقی را هم یک زبان بدانیم که هست، زبان بی کران است، بی انتها شما میتوانید آهنگسازی بکنید، بله اینکه ایشان فرموده اند در حد سه چهار ساعت، بله ردیفهایی که هست نمونه هایی هستند از جمله پردازی های موسیقی ما ولی موسیقی ما همه اش این نیست، چون ساز جلیل شهناز را که گوش بکنید، اغلبش میبینید که هیچکدام از جمله بندی های ردیف درش نیست ولی موسیقی اصیل است و شما لذت میبرید، ابوعطا دارد برایتان میزند،حجاز دارد میزند و چقدر زیبا میزند، ولی جمله بندی اش در ردیف نیست، پس این یک زبان است که آدم با واژه های این زبان میتواند حرفش را بزند، یعنی ما در زبان، کلمات را داریم و جملات را داریم، ما واژه های موسیقاییمان را موتیف میگوییم، موتیف ها در کنار همدیگر قرار میگیرند و یک جمله میسازند و باز با این جملات ما فراز میسازیم و کلی آهنگ را بوجود می آوریم، عین یک زبان و عین یک کتاب که نوشته میشود، یعنی موسیقی سه ساعت و نیم که هیچی، اصلاً شما صدها هزار ساعت هم وقت بگزارید بازهم تمام نمیشود و میشود آهنگ ساخت و چیز جدید ساخت، اگر به شکل یک زبان به آن نگاه کنیم.اما بعنوان یک قالبی که از گذشته برای ما رسیده، بله، همان سه ساعت و نیم بیشتر نیست، مثل اینکه ما بگوییم فقط ما یک کتاب داریم که حافظ است یا سعدی است یا مثلاً مولاناست، نه اینطور نیست، اینقدر آمده اند شعر گفته اند، شعر نو گفته اند، کتابها نوشته میشود در زبان که همان کلمات بکار گرفته میشوند اما مفاهیم دیگری ایجاد میکنند، نه این شکل نیست، بلکه موسیقی از زبان هم فراتر است، یعنی خیلی بیشتر از زبان میتواند تنوع داشته باشد.
   - با این تنوع و این زندگی و این شور و این پیشرفت و این رشد و یا هرچه که اسمش را بگزاریم،در چه شرایطی هست که میتواند به اوجش برسد و شکوفا بشود و چه شرایط اجتماعی و زمینه ای برای رشد خودش نیاز دارد؟
   : به آن توجه بکنند و در زندگی جاری باشد تا بتواند همه مراحل زندگی را در بر بگیرد و بیانگر همه حالات انسانها باشد، الان موسیقی ما در درون خودش همه این استعدادها را دارد اما وقتی میگویند موسیقی نباشد، هنرمندانش تربیت نشوند، در دانشگاه ها را ببندید، در کلاس های موسیقی را ببندید، خوب هنرمندش تربیت نمیشود که بتواند آهنگ تازه ای بسازد و اجرای جدیدی داشته باشد و خودش را ارائه کند و نقشش را در جامعه ایفا کند.ولی در ذات موسیقی ما این امکان هست،همچنان که در ذات زبانمان هست و در ذات هر زبانی هست که با واژه ها بتوانند حرفهای جدیدی بزنند، پس محیط خیلی مهم است که بتواند کمک بکند به غنای موسیقی، و موسیقی ما اگر در طول این سالیان نتوانسته جایگاه خودش را در جهان پیدا بکند به این دلیلست که در ویترین ها و جاهای مناسب ارائه نشده و اینکه تا هفتاد هشتاد سال پیش، موسیقی تحریم بود و کسی جرأت نداشت سازی را ببرد و جایی بزند، از محله بیرونش میکردند و میگفتند سرب در گوش هایش میکنند و از این صحبت هایی که بود و اجازه نمیدادند که کسی سراغش برود ولی در این هشتاد، نود، صد سال اخیر موسیقی توانسته کم کم جای خودش را پیدا کند و امروز هم که دیگر با تکنولوژی امروزی جلوی هیچکدام از خواسته ها را نمیشود گرفت، موسیقی جایگاه خودش را دارد پیدا میکند
   - این دیوار تحریم هفتاد هشتاد ساله پیش را که اشاره کردید، استاد شجریان وقتی برمیگردد و به گذشته نگاه میکند میبیند چه کسانی در شکستن این دیوار نقش اساسی داشته اند؟
   : مذهب
   - شکستنش
   : آهان، از بین بردنش؟؛ هنرمندان همیشه در گوشه و کنار، در خفا، نظرات خودشان را بیان و هنر خودشان را ارائه میکردند و در جمعیت ها، جمعیت های کم و در خانواده ها بوده و نگهش داشته اند، ولی در جامعه نمیگذاشتند زیاد خودش را علنی کند، اما مردم ما، مخصوصاً در روستاها، ما وامدار روستایی هایمان هستیم که این موسیقی را حفظ کردند تا بعد که آمد و کم کم بصورت دستگاه ها و ردیف ها درآمد و رفت در دربارها و دربارها نگهش داشتند و آنجا هم حفظ شد و تا حالا که کم کم آن موسیقی ای که همینطور رفته و چه در روستا و چه در دربار، حالا دوباره آمده در شهر و دارد به شکل های مختلف خودش را نشان میدهد.
   - و آن دیوار را اشاره کردید که هفتاد هشتاد سال پیش مذهب بود که بوجودش آورده بود
   : تا هفتاد هشتاد سال پیش مذهب بود، یعنی از زمان رضا شاه به این طرف که یک مقدار آن نقش مذهب را کم کرد موسیقی بیشتر توانست خودش را نشان بدهد، یعنی از قبل از آن شروع شده بود و همینطور آمد، یعنی از عارف و شیدا و از قبلش شروع شده بود و کم کم، کم کم آمد جلو
   - و کسانی مثل قمر هم نقش داشتند
   : قمر نقش داشت، همه اینها نقش داشتند، همه اساتید به هر حال نقش داشتند برای اینکه موسیقی بماند ولی در جامعه رشد کردنش، در این سالهای اخیر، تقریباً پنجاه شصت ساله اخیر خیلی رشد کرد، رادیو و تلویزیون نقش مهمی داشت چون دیگر فراگیر شد، وقتی رادیو آمد و موسیقی از طریق رادیو رفت، دیگر رفت در همه خانه ها
   - استاد بنان معتقد بود که ما باید یک مقدار تصنیف سازی را و تصنیف خوانی را بیشتر کنیم
   : درستست، برای اینکه قدیمها بیشتر آواز میخواندند و کسر داشتند از اینکه تصنیف بخوانند، مثلاً خواننده های آواز تصنیف خوان ها را قبول نداشتند، ولی بعد کم کم تصنیف خوانی جای خودش را بیشتر پیدا کرد، تنها تصنیفی که میخواندند؛غزل بود که به ریتم در می آوردند ولی بعدها آمد و آهنگسازی شد که اصلاً در قالب غزل نبود و رویش کلام گذاشته شد، عارف و شیدا این کار را کردند که غزل نبود، ولی آهنگسازی کردند و شعر و آهنگ را باهم سرودند و این ها را ارائه کردند و بعد همینطور آمد تا آهنگسازهای بزرگی که آمدند، از حسین یاحقی و تجویدی و همه آهنگسازهای مختلف دیگری که بعدشان آمدند و هنوز هم همچنان هستند.بله این حرف درستست، برای اینکه آن موقع همه اش آواز بود و بنان حرفش درست بود که تصنیف هم خوانده شود، چون خودش تخصص داشت در تصنیف خواندن و خیلی هم خوب تصانیف را میخواند، اما بعدها و این اواخر ما دیدیم که بعلت توجه زیادی که مردم به تصنیف دارند، تمام شرکتهایی که سی دی و نوار تولید میکنند همه اش بدنبال تصنیف اند، که فقط تصنیف باشد، افراط و تفریط نباید باشد، که همه اش تصنیف خوانی باشد و آواز برود و غزل ما دیگر مفاهیمش را از دست میدهد، پنجاه،پنجاه، آواز و تصنیف، اینکه من هر دو را در کار کنسرت هایم و در کار برنامه هایم همیشه دارم و آواز و تصنیف هردو جایگاه خودشان را دارند.
   - وقتی روی صحنه هستید و آنطرف تاریکست، مردم را شما چطور میبینید؟ کی هستند؟ صحبت مردم شد، شجریان هنرمندی در میان مردم و از مردم و با مردم، برای شما مردم کی هستند؟
   : مردم برای من حضورشان وقتی که هست مرا وادار میکند که حال دیگری داشته باشم ، من هرگز در استودیو مثل روی صحنه نمیتوانم آواز بخوانم، چون در استودیو خیلی سختست آواز خواندن، مگر اینکه خودم را آماده بکنم که من این را دارم برای مردم میخوانم که بعداً گوش میکنند.اما وقتی روی صحنه هستم این ارتباط مستقیم با مردم هست و همیشه هم گفته ام آن کسانی که نور تنظیم میکنند، سالن را تاریک تاریک نکنند، که من یک مقدار حس کنم آدم ها آنجا نشسته اند و آنها را حس کنم، اما نیاز نیست که کاملاً آدم ها را بشناسم، فقط حس کنم که این آدمها آنجا نشسته اند و دارند گوش میکنند به کار من و من یک ارتباط دیگری دارم، از مردم نیرو میگیرم و بهشان پس میدهم
   - و مردم در سطح یک کشور چه؟ در سطح ایران چطور هستند برای شما
   : همه شان برای من عزیزند و همه شان روی تخم چشم منند و دوستشان دارم، همه شان را دوست دارم
   - استاد بزرگ جناب شجریان، سپاسگزار هستیم من و بینندگان ما که وقتتان را به ما دادید
   : تشکر
   - آرزوی تندرستی همیشگی برای شما و برخورداری همه ما از هنر شما
   : سپاس از شما که این موقعیت را برای من ایجاد کردید، تشکر میکنم.
   - بینندگان عزیز با استاد محمد رضا شجریان بودیم، با آرزوی دیداری دیگر در فرصتی دیگر، به پایان برنامه میرسیم با آرزوی فردایی بهتر با برآمدن آفتاب از فراز البرز، توچال، سهند و سبلان و الوند و تابش آن بر فلات ایران زمین،روزگارتان شاد.
   پایان بخش این گفتگو، تصنیف "زبان آتش" بر روی تصاویری از حوادث پس از انتخابات دهم در ایران بود.


عکس از وبلاگ دل آواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 21:13  توسط م.ن  | 

شجریان، پژواک روزگار (سخنان استاد در مستند " شجریان، پژواک روزگار" )

   بی بی سی فارسی بنابر قولی که به بینندگان خود داده بود مستند شجریان،پژواک روزگار را یکشنیه 27 اردیبهشت 1389 پخش کرد.این مستند یکساعته حاصل همراهی صادق صبا مدیر بی بی سی فارسی با استاد شجریان و گروه شهناز طی کنسرت های ایشان در قونیه بود که با مثنوی خوانی استاد شجریان بر مزار مولانا آغاز شد.استاد پس از سی سال دوباره بر مزار عارف بزرگ ایرانی "بشنو از نی چون حکایت میکند..." را در حضور دوستدارانش خواند.استاد شجریان در مورد مولانا گفت:"او خداوند را در وجود خودش دید و از بردگی فکری بیرون آمد و شد مولانا،بزرگی مولانا به جهت بی نیار شدن اوست."در ادامه استاد شجریان در مورد موسیقی گفت:"موسیقی آدم را به جایی میبرد که هیچ چیز دیگری نمیبرد و موسیقی میتواند به تعالی همه هنرها کمک کند."
   استاد شجریان سپس از سختی های آمدن به تهران و شروع حرفه ای موسیقی و ورودش به رادیو گفت.استاد در مورد رادیو و تلویزیون پیش از انقلاب و جشن هنر شیراز گفت:"آن موقع آنجا با روحیات من نمیخواند.من حس میکردم سیاست پخش صداها از رادیو و تلویزیون،کاباره ها را تأیید میکند.بعد سالی یکبار در جشن هنر،جلوی خارجی ها وقتی میخواستند بگویند ما موسیقی اصیل داریم یاد شجریان می افتادند".سپس تصاویری از جشن های هنر شیراز با توضیحات صادق صبا پخش شد:"اولین جشن هنر در سال 1346 در شیراز برگزار شد و یازده سال پیاپی ادامه یافت.جشنواره ای که هنرمندان کشورهای مختلف را در شیراز گرد هم می آورد تا آثارشان را به نمایش بگذارند.استاد شجریان در هشت دوره آن شرکت کرد و بعنوان اعتراض از شرکت در یک دوره خودداری نمود."در ادامه تصاویری از کنسرت های استاد در جشن های هنر شیراز پخش شد.
   استاد شجریان از صرف شدن بیشتر وقتش برای انتخاب شعر گفت و افزود:"تاریخ را میتوانید از روی اشعاری که من انتخاب کرده ام در این سی ساله پیدا کنید."سپس از کنسرت قونبه استاد و گروه شهناز،آواز زیر با شعر مولانا پخش شد که با تشویق حضار همراه شد:
   من مرغ عالی همتم از آشیانه بر پرم / تا کرکسان چرخ را هم بال و هم پر بشکنم

   گفتگوی صادق صبا و استاد شجریان حول استفاده از شعر نو در موسیقی ادامه پیدا کرد و استاد شجریان گفت داروگ با آهنگسازی محمدرضا لطفی اولین تجربه ایشان در زمینه کار با شعر نو بوده و بعد از آن هم پرکن پیاله فریدون مشیری را اجرا کرده اند.سپس صادق صبا از "زمستان است" اخوان ثالث که استاد با همراهی حسین علیزاده و کیهان کلهر و همایون شجریان آن را اجرا کرده اند و هماهنگی با زمانه اش پرسید،استاد در مورد زمستان است گفت:"همان موقع هم که من آن را خواندم همینطور زمستان بود،کسی سلام آدم را پاسخ نمیداد،مردم در یک ناامیدی و سردی فرور رفته بودند،من زمستان است را با آواز خواندم.واقعاً وقتی شروع میکردم به خواندن مرا با خودش میبرد و این یک رسم خوبی است که ما اگر بخواهیم شعر نو را با آواز بخوانیم باید حالت دکلمه اش بیشتر از چهچهه باشد، چون مثل غزل نیست."سپس مستند شجریان،پژواک روزگار،با نمایش تصاویری از اخوان ثالث و فیلم ها و عکس هایی در مورد کودتای 28 مرداد 1332 با پس زمینه اجرای استاد شجریان و توضیحات صادق صبا در مورد شعر زمستان ادامه پیدا کرد: "اخوان ثالث شعر زمستان را بعد از کودتای 28 مرداد 1332 سرود.زمانیکه حکومت پس از کودتا مخالفان را به شدت سرکوب کرد و جامعه نا امید از تغییر در وضعیت حاکم در سکوت و سردی فرو رفته بود."
   استاد شجریان در پاسخ به سؤال صبا در مورد مصالحه بر روی موسیقی اصیل برای پاسخ دادن به نیازهای زمانه و پایین آوردن موسیقی متعالی گفت:"موسیقی دو بخش است،یکی به ذاته موسیقی ای است که بدون کلام است که پیام خودش را دارد و دنیای خودش را،یکی موسیقی با کلام است.وقتی موسیقی با کلام می آید،کلام خودش موسیقی دارد،یعنی کلام اگر موسیقی اش را ازش بگیریم ارزشی ندارد.فرض کنید این شعر را: ابرو به ما متاب که ما دلشکسته ایم.من میگم: ابرو به ما متاب که ما دل شکسته ایم. معنایش را عوض کردم،شعر را دگرگون کردم.چه کار کردم؛ جای یک سیلاب را جابجا کردم. دل شکسته ایم تا اینکه دلشکسته ایم.فقط موسیقی را عوض کردم، کار دیگری نکردم،معانیش عوض شد.پس معانی در درون کلام، آن موسیقی ای است که وجود دارد و ما آن را کشف میکنیم و ارائه اش میکنیم.آن موقعست که این شعر جایگاه خودش را پیدا میکند و به قدری خوب خودش را نشان میدهد که مردم میگویند چقدر این شعر زیباست و ما حالا معنایش را فهمیدیم.من موسیقی اصیلم را وقتی دنبال میکنم،موسیقی نژاد است،نژاد مردم زبان مردم است،پس همه چیز باید برای مردم باشد،زبان دل مردم باشد.سروش مردمان سرزمینم باید باشد." سپس تصاویری از کنسرت هم نوا با بم استاد پخش شد که نمونه ای از این همراهی و همزبانی مردمی بود.این کنسرت که ویدئوی آن هم توسط مؤسسه دل آواز پخش شد در دی ماه 1382 و به دنبال زلزله بم اجرا شد.

   در بخش دیگری از این مستند صمیمی استاد در پاسخ به این سؤال که چرا موسیقی ایران نتوانسته در دنیا بعنوان یک هنر ایرانی شناخته شود گفت:"چرا،الان شناخته شده، اما فراگیر نشده،علتش هم اینست که معرفی نشده، بایستی موسیقی در یک ویترینی،یک جایی معرفی بشود،و از اهالی آن کشور بیایند معرفی کنند آن موسیقی را،اگر موسیقی را معرفی کنیم،ما هنرمندان خوبی هم الان داریم که خیلی خوب میتوانند موسیقی مان را معرفی کنند و من خیلی خوشبینم،چون خیلی چیزها دیدم که تغییر کرده و رشد کرده و خیلی خوب رشد کرده،شاید هیچ جای دنیا مثل ما موسیقی شان اینجور رشد نکرده توی این سالها،حالا مردم عادی گاهی اوقات فکر میکنند که موسیقی ما همه اش غمناکست، نه اینجور نیست،همه موسیقی ها غمناکست،همه موسیقی ها شادست،بستگی به این دارد که جامعه چه حال و روحیه ای دارد و موسیقی ما از تمام موسیقی های دنیا استعدادهای بیشتری دارد که هرکاری بشود با آن کرد. فقط مذهب بوده که در طول هزار سال نگذاشته موسیقی خودش را نشان بدهد.چون روحانیت فکر کرده که یک رقیب دارد،موسیقی را از صحنه بیرون میکرده.این رشد نکرده ولی هسته هایش هست و به مجردی که موقعیت خوب پیدا شود موسیقی خودش را نشان میدهد."

   بعد از آن قسمتی از برنامه به معرفی و گفتگو و نمایش سازهای ساخته شده توسط استاد اختصاص یافت.سپس صادق صبا از استاد شجریان پرسید:"شما انقلاب که شد یکدفعه ای یک شجریان دیگری ظاهر شد،یعنی شجریانی که سرودهای انقلابی و به اصطلاح میهنی میخواند؟" و استاد در جواب گفتند:"حقیقتش آن موقع هم من خیلی انقلابی نبودم،برای اینکه چیزهایی میدیدم در سیاسیون و احزاب گوناگون که دوست نداشتم.ولی اطرافیانم همه کسانی بودند که جهت گیری های سیاسی داشتند و افکار چپی داشتند و من اصلاً این تفکرات را دوست نداشتم.ولی مجبور میشدم میان آن بچه ها،اطراف من هرکسی بود حرف سیاست میزد.درستست که من از خیلی از چیزهای حکومت راضی نبودم، اما اینقدر که اینها نمیدانستند کجا میخواهند بروند و اینها،حقیقتش من خیلی بهش امیدوار نبودم." در ادامه صادق صبا از ترانه ایران ای سرای امید پرسید که استاد پاسخ داد:"من آن موقع دوتا شعر خواندم ضد و نقیض همدیگر که هیچکس متوجه نشد،یکی مال سایه(ایران ای سرای امید...) و یکی هم مال جواد آذر(ای مجاهد،ای مبارز،دل یکی کن،جان یکی کن...)،خوب این بر بامت سپیده دمید،این آن حالت رستاخیزی بود که در جامعه پیش آمده بود ولی خوب اشتباه زیاد کردند،این آن حالت را دارد میگوید که بر بامت سپیده دمید.بعد بعدازچندوقت آمدند این را پخش میکنند و نشان میدهند که آقای خمینی دارد از پله های هواپیما می آید پایین و این شعر را هم میگذارند،من این شعر را برای ایشان نخواندم اصلاً،این برای آن حالتی بود که در مردم پیدا شده بود.برای شخص نبود..."سپس تصاویری از دوران انقلاب و مردم قهرمان و مبارز که بعضی از این تصاویر گویی عمداً از صدا و سیمای ملی پخش نمیشوند همراه با ایران ای سرای امید استاد با شعر سایه و آهنگسازی محمدرضا لطفی پخش شد.

   بخش بعد اختصاص به اوایل انقلاب و ربنای استاد و آلبوم بیداد داشت.استاد گفتند:"خدا را شکر سال اول انقلاب با یک عده از جوان ها که آمده بودند در سازمان صدا و سیمای آن موقع که هنوز وضعش به شکل دیگری بود و هنوز رادیو تلویزیون بود که میگفتند کمک کنید به ما که بتوانیم برنامه خوب تولید کنیم.گفتیم خیلی خوب،کمک میکنیم که بتوانید برنامه خوب تهیه کنید.یک روز یکی به من گفت فلانی برای دم افطارمان یک فکری بکن، رفتم خانه و یک چیزهایی و یک شعری انتخاب کردم و بعدازظهر آمدم و رفتم در استودیو خواندم و گفتم این را بچه ها گوش کنند و کار کنند،حالا من حقوق بگیر آنجا هم نبودم که،همه اینها هم میخواستند کمک کنم، کمک میکردیم،آن موقع و در آن وضعیت من این را تهیه کردم و دادم بهشان.بعد یکدفعه دیدم که یک فتوا از آقای خمینی گرفتند که ایشان گفت موسیقی مخدر است و فلان و اینها،درست قبل از ماه رمضان تابستان 1358.من گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست.موسیقی مخدره؟حرامه؟خودتون میدونید و خودتون،درست دو روز قبل از ماه رمضان بود که این موضوع آمد.من این نواررا تهیه کردم،گفتم آقای فلانی این نوارتون؛ربنا خوانده شده، مثنوی هم تویش است ،داده بودم بچه ها خوانده بودند و همش توی آن بود، دادم و خداحافظ.روز بعد دیدیم که صدای خودم را پخش کردند.بجای اینکه آن نوار را که من این همه وقت صرف کرده بودم که تهیه کرده بودم از کسانیکه شرکت کرده بودند،آنرا پخش نکردند،نوار خود من را پخش کردند."

   در ادامه صادق صبا در مورد چند سال خانه نشین شدن استاد و اولین کارشان پس از انقلاب پرسید که استاد در مورد آستان جانان و همکاری با پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر صحبت کردند.سپس صادق صبا در مورد بیداد پرسید و گفت شما بیداد را که انتخاب کردید برای خواندن،چه میخواستید بگویید؟استاد شجریان پاسخ دادند:"بیداد اعتراضی بود که بعد از چهار سال  از به ثمر رسیدن انقلاب سال 1357 در سال 61 و 62 من خواندم.دیدم حرفهایی که زده شده کو؟ قولهایی که داده شده کو؟ چی شد؟ ما چه میخواستیم و چه بدست آوردیم؟ چرا چیزی را که مردم میخواستند به دست نیاوردند؟ آنجا بود که من گفتم که : یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد / شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد... من این اعتراض را در درون جامعه میدیدم،چون در درون خودم میدیدم،آمدم بیانش کردم،من شنیدم که یکی از آیت الله ها،نمیدونم،حکم مصادره اموال داده بود و از این بازی ها که ما شبانه هرچی نوار و دستگاه ضبط و هرچه داشتیم که از دستبرد بیرون باشه بردیم از خانه بیرون.حالا یه فرش و مبل بود رو بیا ببر،ولی نوارام رو من توی انقلاب سه دفعه جابجا کردم با چه گرفتاریهایی"
   در قسمت بعدی تکنوازی سه تاری از مژگان شجریان پخش شد که حضار در سالن را به وجد میآورد،بعد صادق صبا گفتگویی هم با ایشان داشت و مژگان شجریان از فوق العاده بودن پدر و مواظب بودن خانواده برای ندادن کمترین بهانه به دست بدخواهان گفت.گفتگویی هم در مورد تشکیل گروه موسیقی جوان شهناز و استقبال از آن در جامعه و جامعه موسیقی با مجید درخشانی صورت گرفت.میجید درخشانی گفت:"در جامعه موسیقی شاید بگویم خیلی نه ولی در مردم شنونده و طرفدار استاد خیلی استقبال شده.همان یک تیکه سازی که یک جوان بتواند در کنار استاد بزند،این یکی از آرزوهای هر نوازنده ای است.و از آنطرف هم برخی در جامعه موسیقی معتقدند که چرا استادها کنار استاد شجریان ننشینند.خوب استادها که سالها با هم کار کرده اند و ضرورت تشکیل یک ارکستر اینست که اعضا مداوم در تمرینات حضور داشته باشند که اساتید نمیتوانند اینکار را بکنند.ایشان هم اعتقاد دارند و من هم اعتقاد دارم که موسیقی ایرانی نیاز به رنگ آمیزی دارد برای اینکه بتواند بیان قوی تری داشته باشد، قطعات باید تنظیم بشود..."
   در ادامه با توضیحی از صادق صبا قسمتی از هدیه ای مشترک که همایون و مژگان شجریان برای تولد پدر خوانده بودند پخش شد.این تصنیف با شعری از اسماعیل خویی و آهنگسازی مجید درخشانی بود:    جهان در صدای تو آبی است / صدای تو را دوست دارم / صدای تو از آن و از جاودان می سراید...
   در قسمت بعدی استاد از علاقه مندی هایش،آنچه میشنود و آنچه میخواند گفت.سپس تخته نرد استاد و صادق صبا پخش شد.در ادامه صادق صبا پرسید:"شما در این سالها خیلی مقاومت میکردید،یعنی من شنیدم که مثلاً اگر میرفتید یک جایی و یک عکس خاصی را میخواستند بزنند یا ترتیب خاصی در سالن میخواستند اجرا بکنند شما میگفتید نه و می ایستادید.چطور این کار را میکردید؟" استاد گفتند:" آره،به اتکا اینکه راهم را درست دارم میروم،به اتکای اینکه منطقم درستست، و به اتکای غروری که داشتم و برای احترام به هنرم مجبور بودم وایسم جلوی اینها".در ادامه پرسش و پاسخی به شکل زیر صورت گرفت:
- اصولاٌ نگران نیستید که حکومت بخواهد با شما برخورد بکند؟
- : چه برخوردی میخواهد بکند؟
- بازداشتتان بکند
- : خوب بکند،هراسی نیست
   در ادامه صادق صبا در مورد تصنیف مرغ سحر پرسید،استاد در پاسخ به دلیل محبوبیت این تصنیف گفتند: " همان تأثیری که در کلام این تصنیف هست زبان حال مردم امروز ماست.ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد، ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن، خوب مردم همه باهاش میخوانند،این اعتراضی است که در جامعه وجود دارد."سپس قسمتهایی از اجراهای مختلف این تصنیف پخش شد.استاد شجریان افزودند: "هیچوقت من خودم را ببخشید این را میگویم،بعنوان استاد محمد رضا شجریان نمیشناسم.هیچوقت خودم را اینجوری نشناختم.همیشه خودم را بعنوان یک آدم معمولی که دارم با همه زندگی میکنم و نیازها را حس میکنم و از آن جایگاه و دیدگاه به جامعه ام نگاه میکنم.ولی بعد موقعی که میخوام کار بکنم میگم خوب،حالا من باید حرف دل مردم را بزنم."در لا به لای این مستند،تصاویر و قطعه های بدیعی از استاد،اجراها و کنسرت های ایشان،ارتباط با دوستدارانشان و آثار ایشان پخش شد.
   صادق صبا در مورد حوادث بعد از انتخابات هم از استاد پرسید و از اینکه نام استاد پس از انتخابات خیلی بیش از گذشته مطرح شده.استاد گفتند:" یه آدم اومد توی تلویزیون،به مردم،آمد یه نیشخندی زد و گفت یه عده خس و خاشاک اون گوشه دارند حرف میزنند و ما مثل آب روان اومدیم و... گفتم خوب،من صدای این خس و خاشاکم.اما خس و خاشاک وقتی طوفان به راه بیافته چشم آدم رو کور میکنه."و ادامه گفتگو:
- شما احساس میکنید در جامعه ایران یه خشمی وجود داره در مقابل وضعیت موجود؟
- : بله،خـــشم. و هیچ کس جلوی این خشم رو نمیتونه بگیره.این ملت وقتی که خشمش برانگیخته میشه تاریخ نشون داده هیچ نیرویی نتونسته جلوش مقاومت کنه.5 سال و 10 سال و 20 سال و 15 سال و ایناهم چیزی در سن تاریخ نیست.لحظه است.
- شما نگران آینده نیستید؟
- : نگران آینده نیستم،آینده که خوب آینده دور و دراز نیستم،اما گذر سختی در پیشه، بسیار سخت.و واقعاً نگران کننده است.اگر این دو حرف همدیگر رو نتوانند خوب بشنوند خیلی خطرناکه.
- کدوم دو همدیگر رو خوب نشنوند؟
- : این دو که در مقابل هم قرار گرفتند،حکومت و مردم.یکیشون بایستی منطق دیگری رو بپذیره.ولی در پایانش اون چیزی که مردم میخوان بدست میارن.
- و آخرین ترانه ای هم که شما خواندید زبان آتش بود که شعر مشیری بود و مدتها پیش گفته بود؟اون چه ربطی به زمانه فعلی داره؟
- : خوب بعد از انتخابات ما یه چیزایی دیدیم که حقیقتش دیدم که باید بگیم تفنگت رو بگذار زمین.آدم به روی برادرش که آتش نمیگشاید.حرف حسابی رو باید جواب درست و حسابی داد.
به این ترتیب مستند شجریان،پژواک روزگار همراه با تصاویری از اعتراضات مردمی پس از انتخابات در کنار تصویراستاد شجریان در استودیو که زبان آتش را میخواند به پایان رسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 15:4  توسط م.ن  | 

آه باران

   با سلام و عرض معذرت به خاطر وقفه ی پیش آمده در به روز کردن سایت و معرفی آلبوم.امروز قصد دارم آخرین آلبوم منتشر شده ی استاد شجریان را معرفی کنم البته با تاخیر 4 ماهه.آلبوم آه باران با همکاری اساتید: فرهنگ شریف و فخری ملک پور با تنظیم جناب مزدا انصاری.
   این آلبوم همانطور که خود استاد هم قبل از انتشار گفته بودند در حال و هوای برنامه ی گلهای رنگارنگ رادیوي ایران قبل از انقلاب است. تصنیفها هم به جز یك مورد از تصنیفهای قدیمی همان دوره انتخاب شده‌اند که بتوانند همان فضا را بازسازی کنند.
   آلبوم با مقدمه ی دشتی ساخته مزدا انصاری و با اجرای ارکستر شروع میشود که خیلی خوب آهنگسازی شده و ترکیب سازهای سنتی و کلاسیک خیلی خوب صورت گرفته به طوری که در بیشتر طول قطعه صدای تار و تنبک به صورت واضح شنیده میشود.
   بعد از مقدمه ی دشتی , ساز و آواز با تار است که استاد شریف یکی از زيباترين همنوازیهای خودشان را با آواز استاد اجرا میکنند،آواز دشتی با شعر حافظ با مطلع (گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد/ بسوختیم در این آرزوی خام و نشد). نکته ی جالب این ساز و آواز صدای نفسهای استاد شریف است که هنگام تار زدن شنیده میشود که حاکی از سن بالای استاد و تحمل فشار زیاد هنگام ساز زدن دارد.
بعد از تمام شدن شعر حافظ دوباره ارکستر با تصنیف قدیمی (نوای نی) به آهنگسازی مرتضی محجوبی و شعر رهی معیری کارش را شروع میکند و استاد هم به زیبایی هر چه تمام تر این تصنیف قدیمی را اجرا مينمايد . این تصنیف با تنظیم دوباره مزدا انصاری با کیفیت و قدرت بهتری اجرا شده و خاطره ی ترانه های قدیمی ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران را در ذهن تداعی میکند. در ترک بعد چهار مضرابی در گوشه ی عشاق با تار استاد فرهنگ شریف و همراهی تنبک همایون شجریان اجرا میشود که به نظر بنده این چهار مضراب قبل از ساز و آواز اول اجرا شده ولی برای فاصله انداختن بین دو تصنیف در وسط آلبوم گنجانده شده است.
   بعد از چهارمضراب،تصنیف قدیمی (دیدی ای مه) از کارهای حسین یا حقی و با ترانه ی رهی معیری با ارکستر اجرا میشود که جزء تصنیفهای سنگین است و در این دوره کمتر از این نوع تصنیفها ساخته میشود که البته در نوع خودش بسيار حرفه ای و زیباست.
   در قسمت بعد سازو آواز شعر عطار به همراه پیانوی فخری ملک پور اجرا میشود. خانم فخری ملک پور چون شاگرد مستقیم مرتضی محجوبی بوده اند سبک نوازندگی قدیم پیانو را در ساز زدنش میتوان شنید که در نوع خودش کم نظیراست.
   در آخرین قسمت آلبوم هم تصنیف آه باران از ساخته های استاد شجریان و با شعری از فریدون مشیری اجرا میشود که گل سرسبد آلبوم است و جزء آهنگسازیهای منحصر به فرد استاد به حساب میآيد که البته در زمان مرگ فریدون مشیری ساخته و در همان زمان هم با ساز استاد علیزاده در مراسم بزرگداشت فریدون مشیری اجرا شده است.
   در کل آلبوم به سبک برنامه ی گلهای رادیوي ایران بسته شده و تصنیفها و سازو آوازها و نوع چینش تراک هاي آلبوم به سبک قدیم است که در سالهای اخیر کمتر آلبومی به چنین فرمی ساخته شده به همین دلیل کسانی که به کارهای گلها و سبک قدیم علاقه دارند بیشتر از کسانی که کارهای قدیم را گوش نکرده اند میتوانند با آلبوم ارتباط برقرار کنند.
   اساتیدی که در مجموعه ی این آلبوم حضور دارند همه پا به سن گذاشته هستند که امیدواریم تا سالهای سال بتوانند به کار خود در زمینه ی فرهنگ و موسیقی ادامه بدهند.
   استاد فرهنگ شریف قبل از انقلاب چند صد ساعت کار تکنوازی و همنوازی در رادیو اجرا کرده اند و بعد از انقلاب هم با بیشتر خوانندگان موسیقی اصيل همکاری داشته و کارهای تکنوازیي هم اجرا کرده اند از جمله آلبومهای: جان افروز/ گل افروز/ مهرافروز/ سازونوا / غروب کوهستان/ عشاق/ عاشقانه ها/ شور معشوق/ اصفهان/ زخمه / کرشمه/ زمرد و ... .
   خانم فخری ملک پور بیشتر به تدریس موسیقی پرداخته اند و البته چند آلبوم تکنوازی هم منتشر کرده اند .
   آقای مزدا انصاری از جوانان خوش آتیه ی موسیقی کشور هستند که چند همکاری در اجرای آلبوم داشته اند ولی مشخص ترین کار ایشان آلبوم مرغ حق با صدای کاوه دیلمی هست.
   آلبوم آه باران را شرکت دل آواز با قیمت 3000 تومان منتشر کرده.در آخر هم اشعار آواز و تصنیفها و همچنین اعضای ارکستر را به شما معرفی میکنیم.

۱_ مقدمه دشتی (آهنگساز: مزدا انصاری)

۲_ ساز و آواز (شعر: حافظ/ تکنواز تار: فرهنگ شریف)
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد/ بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
رواست در بر اگر می تپد کبوتر دل/ که دید در ره خود پیچ و تاب دام ونشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان / بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم/ که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان که در طلب گنج نامه مقصود/ شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور / بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر/ بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد

۳_ نوای نی (آهنگساز: مرتضی محجوبی/ ترانه: رهی معیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
چنانم بانگ نی آتش بر جان زد/ که گویی کس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود/ نوای نی امشب بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازه تر از لاله کند/ ز جداییها چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش هجر یاران زد
به کجایی ای گل من / که همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله دل نبود در عشقت حاصل من/ گذری به سرم نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد/ نوای نی گوید کز عشقت چون شد

۴_ چهار مضراب عشاق(تار: فرهنگ شریف/ تنبک: همایون شجریان)

۵_ دیدی ای مه (آهنگساز: حسین یاحقی/ ترانه: رهی معیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی/ پیوند الفت بریدی و رفتی
هر چه خواری به یاری کشیدم و دیدم / دامن ز دستم کشیدی و رفتی
بس ناله ها کردم به امیدی که رحم آری/ به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو کز جفا/ فریاد من نشنیدی و رفتی
جانا گرچه بردی از یادم/ جان در کوی عاشقی دادم
ز پا فکندی به سر دویدم گوهر فشاندم/ بر اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می را مطرب بزن آن نی را / که پای لاله پیاله خوش باشد
دل اسیران به ناله خوش باشد
علاج محنت بجز می نیست/ به غیر نالیدن نی نیست

۶_ ساز و آواز (شعر: عطار/ تکنواز پیانو: فخری ملک پور)
جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم/ خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم/ زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پرده های عالم در پیش چشم داری/ گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پیش بارگاهت از دور بازماندم/ کز بیم دورباشت روی گذر ندارم
روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم/ گر ره بود در آتش بیم خطر ندارم
عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت / تو حاظری ولیکن من آن نظر ندارم
نه نه تو شمع جانی پروانه توام من/ زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

۷_ آه باران (آهنگساز: محمد رضا شجریان/ شعر: فریدون مشیری/ تنظیم: مزدا انصاری)
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید/ این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران
یا نه دریائیست گویی واژگونه بر فراز شهر/ شهر سوگواران
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش/ ریشه در من میدواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شبهای وحشت را / تواند شست آیا از دل یاران
چشم ها و چشمه ها خشکند روشنیها محو در تاریکی دلتنگ/ همچنانکه نامها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد/ آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدیها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم/ آیا چیره خواهی شد
آه باران

 تکنوازان:
فرهنگ شریف: تار
فخری ملک پور: پیانو
همایون شجریان : تنبک

نوازندگان ارکستر:
ارسلان کامکار/ علی رحیمیان/ علی جعفری پویان/ سینا جهان آبادی: ویلن
میثم مروستی/ سهراب برهمندی: ویولا
کریم قربانی: ویلنسل
ناصر رحیمی: فلوت
ایمان جعفری پویان: کلارینت
علی رزمی: تار
همایون شجریان: تنبک

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 23:55  توسط م.ن  | 

نامه اعتراضي محمدرضا شجريان به رئيس صدا و سيما

   از پخش آثارم خودداری کنید
   محمد رضا شجريان با ارسال نامه يي به رئيس سازمان صدا و سيما به ادامه پخش آثارش از اين رسانه اعتراض کرد. اين استاد برجسته آواز در نامه خود چنين نوشته است؛ «همان طور که اطلاع داريد صدا و سيما در شرايط فعلي مستمراً اقدام به پخش سرودهاي ميهني اينجانب به ويژه سرود «اي ايران اي سراي اميد» مي کند. جنابعالي مستحضريد اين سرود و ديگر سرودهاي خوانده شده متعلق به سال هاي 1357 و 1358 است و هيچ ارتباطي به شرايط کنوني ندارد. اينجانب در سال 1374 نيز اعلام کردم راضي به پخش آثار خود از صدا و سيما نيستم. مجدداً تقاضاي خود را تکرار کرده و تاکيد مي کنم آن سازمان هيچ نقشي در تهيه اين آثار نداشته و شايسته است به حکم شرع و قانون سريعاً کليه واحدهاي آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداري کنند.»
   محمدرضا شجريان در سال 1374 نيز در نامه يي خطاب به علي لاريجاني رئيس وقت صدا و سيما خواستار پخش نشدن صدا و آهنگ هاي خود در راديو و تلويزيون شده بود. او در آن نامه نوشته بود؛ «از اين رسانه انواعي از موسيقي پخش مي شود که فاقد کمترين ارزش هنري است. .. .گاه مبتذل ترين قطعات موسيقي را که ما نام موسيقي خالطوري (موسيقي کافه هاي لاله زاري) بر آن مي گذاريم، به عنوان آرم برنامه پخش مي کنند. حتماً شما هم در تجربه چند ساله خود در صدا و سيما در يافته ايد که آرم برنامه، پرچم و نشانه اصلي برنامه است و هميشه تلاش مي شود تا زيبا ترين نوا براي آن انتخاب شود، شگفتم از اين همه بد سليقگي و بي ذوقي در درک موسيقي، آن هم در مهم ترين دستگاه فرهنگي کشور. ...سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آنان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند.» در ادامه نامه آمده بود؛ «اين روال جاري راديو و تلويزيون در همه کشورهاي متمدن جهان است. از اين گذشته من نمي دانم صدا و سيما به چه حقي و بر اساس کدام مجوز روي آثار من تصوير مي گذارد و آن را به نام ويدئو کليپ پخش مي کند؟ فرض کنيد قانون رعايت حقوق مولفان و مصنفان وجود ندارد، و باز هم فرض کنيد اگر وجود دارد، کسي به هر دليل مايل نيست از طريق دستگاه قضايي احقاق حق کند. آيا شما شرعاً اين مشکل را براي خود حل کرده ايد؟ چگونه است که بديهي ترين حقوق مالکيت حقوقي که مورد تاکيد قوانين جاري کشور است زير پا گذاشته مي شود؟ در تحيرم که ناديده گرفتن حقوق هنرمند از سوي مهم ترين و وسيع ترين رسانه کشور نشانه چيست؟ مردم چه مي گويند وقتي مي بينند از صبح تا شام، اين رسانه پيام هاي اخلاقي در رعايت حقوق ديگران پخش مي کند، اما خود به آن عمل نمي کند؟،» و پايان بخش نامه تاريخي شجريان چنين بود؛ «به صراحت اعلام مي کنم که مايل نيستم صداي من از صدا و سيمايي پخش شود که بي اعتنا به حقوق هنرمندان است. قاطعانه از جنابعالي مي خواهم دستور دهيد هيچ اثري از من مطلقاً از راديو و تلويزيون پخش نشود. چون در ماه مبارک رمضان هستيم، تنها به احترام اين ماه مبارک و اداي دين به نيک سرشتي مردمي که در دامان آنها پرورش پيدا کرده ام، پخش «مناجات» و «ربنا» را اجازه مي دهم.».منبع:اعتماد

این عکس مربوط است به عصر دیروز ۲۶ خرداد ۸۸، چهارراه پارک‌وی که کانون اصلی تجمع چندین هزار نفری سبز و آرام دیروز بود.وب خوابگرد،حضرتي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 19:33  توسط م.ن  | 

گلهای تازه 31

   باهمکاری هنرمندان سیاوش(محمدرضا شجريان) /جواد معروفی(پيانو) و حسن ناهید(ني).شعر از حافظ .گوینده : فخری نیکزاد صدابردار: محمد جهانفرد.
   (خ : خواننده  / گ: گوینده):
گ: بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سر آید
خ:بر سر آنم که گر ز دست برآید/ دست به کاری زنم که غصه سرآید
گ: بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار/ دیو چو بیرون رود فرشته درآید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر / باغ شود سبز و سرخ گل به بر آید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر/ بار دگر روزگار چون شکر آید
غفلت حافظ دراین سراچه عجب نیست/ هر که به میخانه رفت بیخبر آید
خ: بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار/ دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت  حکام ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید خواه بو که برآید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر/ بار دگر روزگار چون شکر آید
گ: بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر / باغ شود سبزو سرخ گل به بر آید
خ: بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر / باغ شود سبز و سرخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست/ هرکه به میخانه رفت بیخبر آید
گ: بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر/ بار دگر روزگار چون شکر آید
غفلت حافظ دراین سراچه عجب نیست/ هر که به میخانه رفت بیخبر آید
   برنامه ای که شنیدید گلهای تازه شماره ۳۱ بود که در ماهور اجراشد.


استاد جواد معروفي


برچسب‌ها: گلهای تازه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 21:23  توسط م.ن  | 

چشمه نوش

   كنسرت جادوگر و اركستر،پاريس:
   دوبار است كه وينمپ نسخه سۀ اين ابوطياره كه بشدت به لحاظ سيستم صوتي مشكل دارد و دهن ما را محتاج تعميرگاه كرده،چشمه نوش را از سر تا ته پخش كرده و من همچنان به صفحه آفيس وورد خيره شده‌ام.هنوز كله‌ام منگ آن دوسيب، و پرتقال-نعناعيست كه دمساز دمي پيشترم بود.من متعجب توان اين نشانگر ووردم.الان دوساعتست كه درجا،بپر بپر ميكند و هنوز خطي از خستگي بر چهره‌اش نقش نبسته.من كه شاهد اين تلاشش هستم به نفس نفس افتاده‌ام.تازه هنوز شليك استارت نواخته نشده...اين سه نقطه قبل از "اين" قبلي،نشانه بيست دقيقه ديگر دو درجا بود.بالاخره گويا آن پرچم شطرنجي به پايين آمده و حركت آغاز شده است،نشان به اين نشان كه پنج خطي تايپ شده و اين جاي شكر دارد.به نظرم نام اين آلبوم اگر اقيانوس نوش يا كهكشان راه شيري نوش بود بهتر حق مطلب ادا ميشد.چشمه نوش جام لب به لب همدلي دو پيل مرد دلداده است كه حيرت انگيزانه دل ميربايد.لطفي بزرگ را در چشمه نوش نوازنده تار و سه تار و دف و تنبك و گيتار و كمانچه و ويولن و ويولنسل و پيانو و ترومپت و فلوت و سنج و كيبورد و خلاصه هر سازي كه ميشناسيد ميبينيد.من نميدانم چه حس عظيمي تير ماه هفتاد و دو روح لطفي را درنورديده كه اين چنين هر زخمه‌اش مرهمیست بر دل تمام زخمهاي تاريخ.واقعاً معجزه است كه پاريس هنوز پابرجاست.من همه آرزوهايم را كه جمع زدم رسيدم به اينكه آرزو دارم ده سال توي منهتن نيويورك زندگي كنم و بعدش تا آخر عمر را در پاريس بگزرانم و البته كه در كنار معشوقه و بدون قيد مزخرف ازدواج.چيز گزافيست؟چشمه نوش را كه گوش ميدهي خيس ميشوي.ميشوي دلقك پنجاه ساله كتاب "عقايد يك دلقك".چشمه نوش را كه گوش ميدهي،احساس ميكني لخت و ولنگار در جوي آب خوابيده‌اي.خوابي كه براي عمقش پيرهنت را هم نفروخته‌اي تا شراب فرداعلاء بخري،چون چشمه نوش گوش ميدهي و خودش از هزار شراب و خنياك و شامپاين مستي انگيز تراست،مستي بالقوه وجودت را بالفعل ميكند و تو آن آبكي جام الست را كه در وجودت وِلست،ميبيني كه مشغول جوشش است.به حرف جادوگر فكر ميكنم و ميبينم كه الحق لپ كلام را فرموده است،چشمه نوش به راستي يك ساعت و اندي فينال كشتي المپيك است،عجب نفسي.فرض كنيد روي يك صندلي در سالن سفيد رنگ بسيار وسيعي نشسته ايد.به ديدتان چند بعد ديگر اضافه كنيد.چشمه نوش را مكعبي چند صد وجهي معلق فرض كنيد كه به سمت شما نزديك ميشود و شما با تمام وجود متوجه آن هستيد.فراز و فرودهاي چشمه نوش مثل اينست كه همينطور كه اين مكعب به شما نزديك ميشود،حالت چرخش  وضعي حول هزاران محور متقارن كننده را هم دارد.شما پلك نميزنيد و اندكي هم سرتان گيج است،چشمه نوش به آرامي به سمت شما مي‌آيد و هربار كه به خود ميآييد وجه ديگري را ميبينيد كه به شما نزديك ميشود،اگر همينطوري هندسه تحليلي ميخواندم به يقين آن ده زشت،در تارك نحس كارنامه بد يمن پيش دانشگاهي نميدرخشيد.عرق كردم بس كه كلمات قلمبه سلمبه رديف كردم،فردوسي مرحوم كلمات قلمبه سلمبه افاضه مينمود،ما هم تارك را كه معناي دقيقش را نميدانيم كلمه قلمبه سلمبه ميدانيم،سلمبه با ث است يا س؟!.وقتي چشمه نوش گوش ميدهم در كنار معشوق ده سال توي نيويورك هستم و باقي عمر را در پاريس ميگزرانم و البته كه بدون قيد مزخرف ازدواج.چشمه نوش در ژانر حماسي هم مطرحست.و اين حماسه علاوه بر جادوگر و اركستر مديون مجيد خلج هم هست.علي رغم بسيار بي سر و صدا بود مجيد خلج در ايران،مجموعه كارهاي در دسترس ايشان گواه تسلط بي حدشان بر تنبك شور آفرين و خوش سليقگي بي اندازه‌شان در نوازندگيست.در سراسر چشمه نوش،تنبك نوازي حماسي مجيد خلج ابعاد كار را دو چندان كرده است.مطمئنم ترك پنج-چهار مضراب-بدون تنبك نوازي خلج اينقدر به دلم نمينشست كه بخواهم بارها و بارها،آخر شب و اول صبح گوشش كنم.سخن از چشمه نوش بسيار است و حوصله كم،از اساتيد گران محمد رضا شجریان،محمد رضا لطفی و مجید خلج مچكرم كه روح ما را برآوردگاه شكوه خورشيد مينوي نه تنها در بعد موسيقي كه در سراسر تار و پود زندگي نموده است و خطاب به استاد از صميم قلب ميگويم كه من بعنوان مردمي از مردم ايران زمين،خاك راه را سرمه چشمم ميكنم.
   متن داخل جلد نوار که در سی‌دي نيست:
   گزينش دستگاه راست پنجگاه در اين نوار از آنجاست كه آفتاب گوهر نهادافروز اين دستگاه در آستانه خاموشي و فراموشي است كه از ديدگاه اين خوشه چين نواي ايرانزمين براي هنرمندان اين روزگار گناهيست نابخشودني،زيرا:راست پنجگاه گوياترين زبان شكوه مينوي موسيقي ايرانزمين است كه هنوز هم زنده ترين نشان و گوياترين گواه برتر منشي و آئين بزرگي گذشتگان اين آب و خاك مردم خدا پرور است.آرمان من اين بود كه به توان دست و پنجه و نهاد پژوهشگر هنرمندي چون لطفي كه در هر تكنوازي بر آوردگار يك گروه نوازي بزرگ ميگردد بانگي نواز اين پيام مينوي به آسمان نهاد مهرورزان اين راه درآيد.پيداست با اين گوي و ميدان چه بايد كرد.خاك راه مردم ايران،محمد رضا شجريان.
   شعرها:
-حافظ:
روشن از پرتوي رويت نظري نيست كه نيست/منت خاك درت بر بصري نيست كه نيست/ناظر روي تو صاحب نظرانند آري/سر گيسوي تو در هيچ سري نيست كه نيست/اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب/خجل از كردۀ خود پرده دري نيست كه نيست/از حياي لب شيرين تو اي چشمۀ نوش/غرق آب و عرق اكنون شكري نيست كه نيست/تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردي/سيل خيز از نظرم رهگذري نيست كه نيست/تا دم از شام سر زلف تو هرجا نزنند/با صبا گفت و شنيدم سحري نيست كه نيست/من از اين طالع سرگشته به رنجم ور ني/بهره‌مند از سركويت دگري نيست كه نيست/شير در باديۀ عشق تو روباه شود/آه از اين را كه در وي خطري نيست كه نيست/مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز/ورنه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست/آب چشمم كه بر او منت خاك در توست/زير صد منت او خاك دري نيست كه نيست/از وجودم قدري نام و نشان هست كه هست/ورنه از ضعف در آن جا اثري نيست كه نيست/غير از اين نكته كه حافظ زتو ناخشنود است/در سراپاي وجودت هنري نيست كه نيست.
-باباطاهر:
دلي ديرم كه بهبودش نمي‌بو/نصيحت مي‌كرم سودش نمي‌بو
به يادش مي‌دهم،نش مي‌بره ياد/در آتش مي‌نهم دودش نمي‌بو
الاله روزگاراتم تئي يار/بنفشه روزگاراتم تئي يار
بنفشه جوكناران هفته‌اي يي/اميد روزگاراتم تئي يار.
-تصنيف قديمي رفتم در ميخانه(تنظيم:محمد حيدري):
رفتم در ميخانه،خوردم دو سه پيمانه/من مستم و ديوانه،ما را كه برد خانه/دلبر عزيز،شوخ با تميز،برخيز و بريز/زان مي كه جوان سازد،عشقم به تو پردازد/تو اگر عشوه بر خسرو پرويز كني/همچو فرهاد روم از عقب كوه كني/تو مگر،ماه نكوروياني/تو مگر،شاه پري روياني.
-تصنيف داغ دل،حافظ(تنظيم:محمد علي كياني نژاد):
ما سرخوشان مست دل از دست داده‌ايم/همراز عشق و هم‌نفس جام باده‌ايم/بر ما بسي كمان ملامت كشيده‌اند/تا كار خود به ابروي جانان نهاده‌ايم/چون لاله مي مبين و قدح در ميان كار/اين داغ بين كه بر دل خونين نهاده‌ايم.
   ترك بندي سي‌دي:
۱-پيش درآمد راست.
۲-چهارمضراب راست.
۳-ساز و آواز(غزل حافظ):جمله اول و دوم راست-پروانه-نغمه-جمله دوم نغمه با تحرير بوسليك وسپهر-پنجگاه و سپهر سلمك-چهرمضراب سلمك-دشتستاني-فرود پروانه-عراق و فرود نوا-گردانيه-رهاب.
۴-تصنيف قديمي نوا(رفتم در ميخانه).
۵-آواز و چهار مضراب:
آواز نهفت-چهرمضراب نهفت-نهفت و فرود در نوا-نهفت با برگشت به گوشه راست-جامه دران-بيات راجه-فرود بيات اصفهان.
۶-قطعه ضربي تار:جامه دران.
۷-ساز و آواز:در فرودهاي بيات اصفهان.
۸-قطعه ضربي نغمه اصفهان (تصنيف سرخوشان)-فرود به گوشه راست.
   کاست هزار تومان و سی دی هم سه هزار و پانصد.چشمه نوش به روایت شجریانی‌ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 17:19  توسط م.ن  | 

زمستان است

زمستان است،كنسرت كاليفرنيا،زمستان ۷۹،بداهه خواني و بداهه نوازي در مقام دادوبيداد،آواز:محمدرضا شجريان،تار:حسين عليزاده،كمانچه: كيهان كلهر،تنبك:همايون شجريان.
   چرا مقام دادوبيداد؟فقط مقام بيداد.نه همون داد،اصلاً ديالوگ انتظامي توي آتش سبز،اي داد،اي بيداد،اي داد از بيداد.كسي كه نشنيده ازدنيا برود،مؤاخذه خواهد شد.امروز روز سختي بود."سلامت‌رانميخواهند پاسخ گفت"، سلام."سرهادرگريبان است"سرهابالا.سلام،فرياد ميزنم سلام."كسي سربرنيارد كرد،پاسخ گفتن و ديدار ياران را،نگه جز پيش پاراديد،نتواند،كه ره تاريك و لغزانست،وگردست محبت سوي كس يازي،به اكراه آورد دست از بغل بيرون،كه سرما سخت سوزان است."پاسخ ميگويم،چشمهايم براي شما، ازروي پيشاني من رد شويد.يعني شود دست محبت،سوي من يازي؟هربارباهزار شوق دست دراز ميكنم،اماهميشه دست خاليم،اينجاكلهر ميفهمد چه ميگويم."نفس كين است،پس ديگر چه داري چشم،زچشم دوستان دوريانزديك؟"بخدا اگر دست از بغل آري بيرون با نَفَس ديوار خراب ميكنم،من هيچ چشمي از دوستان دور و نزديك ندارم،خودم،شما و كلهر و عليزاده.اين را خودم هم ميدانم كه اين ديوار جلوي رو، نَفسَم است.اما چه كنم؟نفس هم جزء وجود منست،مرد نيستم،درصورتم تف كنيد.
   من نفهميدم اين گروه عليزاده-كلهر-شجريان‌ها هدفش جز ديوانه كردن ملت،چيز ديگري هم بود؟"مسيحاي جوانمرد من!اي ترساي پير پيرهن چركين،هوا بس ناجوانمردانه سرداست،دمت گرم و سرت خوش باد،سلامم را تو پاسخ گوي،دربگشاي..."مسيحا...،اولين بيتي كه ازاخوان حفظ كردم.چه حسي.چه غم شورانگيزي،غيرقابل توصيف است.آخه من چطور بنويسم وقتي استاد ميخواند،آآآآآآآآ دمت گرم و سرت خوش باد،چه حسي به آدم دست ميدهد.زبان مقصر است.اصلاًتقصير بلاگفاست،بايد بعضي چيزها را بصورت صوتي،حسي،تجربي نوشت!!!.بخدا كل زندگي در اين "زمستان است" خلاصه شده.وقتي استاد ميگه زمستان است،لابد زمستان است.شما پونزده تيرهم گوش كن باز زمستان است.هواهم بس ناجوانمردانه سرد خواهد بود.اما آنچه بعضي وقتهافرق مي‌كند،برفي يا بارانيست،آنوقت پاسخت را باران خواهد داد." سلامم را تو پاسخ گوي،دربگشاي!منم من،ميهمان هرشبت،لولي وش مغموم،منم من،سنگ تيپاخورده رنجور،منم،دشنام پست آفرينش،نغمه ناجور، "فكرميكنم نغمات ناجور باران كه يكساعت تاخير در قرارم بوجودآورد همان دشنام پست آفرينش بودند؟نه.منم،من دشنام پست آفرينشم،سنگ تيپاخورده رنجور،نغمه ناجور."نه از رومم نه از زنگم،همان بيرنگ بيرنگم،بيا بگشاي در دلتنگم..."حالا لطفاًدل به كار بدهيد.بيا،سر رو تكون بده،قر بده،خودت و غرق كن،حالا تندش كن،احسنت،بزار سرت گيج بره كه بفهمي زمستان يعني چه،چشمات رو ببند،كمانچه كه شروع كرد به فرياد اينقدر سرت رو هماهنگ باهاش اينور اونور كن تا گردن درد بگيري،اونوقت دشنام پست آفرينش ميدي به من،هستم هرچه گويي هستم،اما تو "در بگشاي"."حريفا ميزبانا،ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد،تگرگي نيست،مرگي نيست،صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است،من امشب آمدستم... گوش سرما...سيلي سرد زمستان است،"بخدا نوشتن سخت است،اگر من يك درصد از حسم رو بتونم به تويي كه ميخوني منتقل كنم از خدا فردوس برين ميخواهم.اونجاهم زمستان است ميزارم تا بهشتيان هم يه حالي برده باشند.شعر فوق‌العاده،فوق العاده باصلابت،آواز فوق العاده،آهنگسازي فوق‌العاده،عليزاده فوق‌‌العاده،كيهان كلهر فوق العاده،همايون فوق‌العاده،"زمستان است"فوق العاده.
   حتماً اين كار رو تهيه كنيد،حتي اگر يك مخالفيد،سي دي سه هزار و پانصد و كاست هزار.
   اين شعر از محمدعلي بهمني هيچ ربطي به اين كار نداره،اما خوش مينشيند:
   تو را گم مي‌كنم هرروز و پيدا مي‌كنم هر شب/بدينسان خوابها را با تو زيبا مي‌كنم هر شب/تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي‌كند آنگاه/چه آتشها كه در اين كوه برپا مي‌كنم هرشب/تماشايي است پيچ و تاب آتش،ها...خوشابرمن/كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي‌كنم هرشب/مرا يك شب تحمل كن كه تا باوركني -اي دوست-/چگونه با جنون خود مدارا مي‌كنم هر شب/چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو/كه اين يخ كرده را از بيكسي «ها» مي‌كنم هرشب/تمام سايه‌ها را مي‌كشم بر وزن مهتاب/حضورم را زچشم شهر حاشا مي‌كنم هرشب/دلم فرياد مي‌خواهد، ولي در انزواي خويش/چه بي‌آزار با ديوار نجوا مي‌كنم هر شب/كجا دنبال مفهومي براي عشق مي‌گردي/كه من اين واژه را تا صبح معنا مي‌كنم هرشب.
   شعر زمستان،ازمهدي اخوان ثالث:
  
سلامت رانميخواهند پاسخ گفت / سرهادرگریبان است / كسي سربرنياردكرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را / نگه جز پيش پا را ديد، نتواند / كه ره تاريك و لغزانست / وگردست محبت سوي كس يازي، به اكراه آورد دست از بغل بيرون، كه سرما سخت سوزان است / نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك / چو ديوار ايستد در پيش چشمانت / نفس كين است پس ديگر چه داري چشم، زچشم دوستان دور يا نزديك؟ /
    مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين! هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آي...، دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوي دربگشاي! / منم من، ميهمان هرشبت، لولي وش مغموم / منم من، سنگ تيپاخورده رنجور / منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور / نه ازرومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم / بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم / حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در، چون موج ميلرزد / تگرگي نيست، مرگي نيست /  صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است /
من امشب آمدستم وام بگزارم / حسابت را كنار جام بگذارم / چه ميگويي كه بيگه شد، سحرشد، بامدادآمد؟ / فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست / حريفا! گوش سرما برده‌است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است / و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده / به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهانست / حريفا رو چراغ باده را بفروز، شب باروز يكسانست /
   سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، هوا دلگير، درها بسته، سرهادرگريبان، دستها پنهان / نفسها ابر، دلها خسته و غمگين، درختان اسكلتهاي بلورآجين، زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه، غبارآلوده مهروماه، زمستان است.

زمستان است،شجريان،عليزاده،كلهر

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 15:8  توسط م.ن  |