کوی تو
هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم/هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم/هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت/ آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم.
سلام امروز میخوام یه کار معرفی کنم که خودم شدیداً باهاش حال میکنم چون از همه نظر کار جالبیه هم از نظر آهنگسازی هم انتخاب اشعار ولی از همه بهتر اون حس عرفانی که تو آهنگها هست خیلی آدمو جذب میکنه.
(کوی تو) به خوانندگی نوازندگی و آهنگسازی (داوود آزاد) هنرمند
ارومیه ای خوش ذوق که انصافاً با اینکه خیلی کارش درسته و کنسرت و آلبومهای خوبی داده ولی زیاد توی ایران جا نیفتاده که البته دلایلی هم داره که مهمترینش شاید سبک خاص و متمایل به صوفی منشی هست که در آلبومهاش وجود داره.
آلبومهای داوود آزاد به دو دسته تقسیم میشه یکی آلبومهایی که در اونها فقط نوازندگی کرده و دیگری آلبومهایی که به جز نوازندگی خودش کار خوانندگی رو هم انجام داده از آلبومهای گروه اول میتونیم به آلبومهای ( مکتب تار تبریز یادواره استاد بیگجه خانی / آبگینه به خوانندگی صدیق تعریف و ...) واز کارهای گروه دوم هم میتونیم به ( دیوان شمس و باخ/ در میخانه/ می بی رنگی/ نور جان / کوی تو) اشاره کنیم که البته دو تا از آلبومها ضبط اجرای زنده کنسرت است.
یکی از نکته های جالب در مورد داوود آزاد تسلط کاملش به سازهای مختلفی از جمله تار/ بمتار/ عود/ تنبور/ سه تار / دف و دایره است که در این آلبوم هم از ۵تاش استفاده کرده.
آلبوم کوی تو شامل هفت تصنیف هست که بین تصنیفها هم تکنوازیهایی گنجانده شده است
این کار رو شرکت هم آواز آهنگ منتشر کرده که کاستش ۱۰۰۰ تومان هست و سی دیش هم فکر نکنم از ۳۵۰۰ بیشتر باشه
نوازندگان:
تار: داوود آزاد
سه تار: داوود آزاد
عود: داوود آزاد
تارباس: داوود آزاد
دایره: داوود آزاد
کمانچه: امیر احمد راستبد
دف/تنبک/دهل: علی رحیمی
طبلا: مسعود حمیدی
آهنگساز/تنظیم کننده/ خواننده: داوود آزاد
۱ـ شدم رسوا:
شدم رسوا که میبینم توام دیوانه میخواهی/ به شمعت سوزم و دانم توام پروانه میخواهی
نیم عاقل نیم عاشق کیم هیچم تو آقایی/ که گاهی آشنا خواهی گهی بیگانه میخواهی
کجا بویم که را جویم همی دانم همی گویم/ که خود مجنون و لیلایی مرا افسانه میخواهی
تو هستی درد ودرمانم تویی سرمایه ی جانم/ مرا ای گنج پنهانم چرا ویرانه میخواهی
بساط آفرینش گشت دام راه مشتاقان / نمیبینم دگر صیدی که گویم دانه میخواهی
تو را ای نوربخش از تو به جز حسرت چه پیدا شد/ که گه سر در بیابانی گهی کاشانه میخواهی
۲ـ کوی تو:
هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم/ هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت / آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم
روی همه خوبان جهان بهر تماشا/ دیدیم دیدیم ولی آینه روی تو دیدیم
در دیده شهلای بتان همه عالم / کردیم نظر نرگس جادوی تو دیدیم
سر حلقه ی رندان خرابات مغان را/ اندر شکن حلقه ی گیسوی تو دیدیم
۳ـ ای داد و بیداد:
دلی بردی از من به یغما شکسته/ سری دادی از سنگ سودا شکسته ای داد و بیداد
مرا عشق رویت به توحید خوانده/ که بتهای پیدا و پنهان شکسته ای داد و بیداد
به کوی وصالت به خم صد هزاران/ دل و جان فتاده سر و پا شکسته ای داد و بیداد
من از عین مستی بریدم ز هستی / که گویی حبابی به دریا شکسته
حوالت به خمخانه ام داده ساقی/ که گم کرده ام جام و لیوان شکسته ای داد و بیداد
۴ـ طریق عشق جانان:
طریق عشق جانان بی بلانیست/ زمانی بی بلا بودن روانیست
اگر صد تیر بر جان تو آید/ چو تیر از شست او باشد خطا نیست
بلا کش تا لقای دوست بینی / که مرد بی بلا مرد لقا نیست
دوای جان نجوی و تن فرو نه/ که درد عشق را هرکز دوا نیست
تو از دریا جدایی و عجب این / که این دریا ز تو یک دم جدا نیست
۵ـ مست سرافراز:
ما مست سرافرازیم ما عاشق جانبازیم/ هر کس به کسی نازد ماهم به خدا نازیم
دلدار اگر خواهد روح و دل و جان بخشیم/ گر باز دهد رخصت در پا ش سر اندازیم
سرمایه درویشی بی خویشی و خرسندی است/ بر هر چه خدا خواهد دلبسته و دمسازیم
تا درد و بلای او درمان دل ما شد / جز با غم عشق او ما غیر نپردازیم
جز مهر و صفا ما را در سینه نمیگنجد/ در کارگه هستی ما محرم این رازیم
کردیم نیاز دوست ما صید دو عالم را / مردار نمیخواهیم ما طایر شهبازیم
حق نور همی بخشد هردم به روان ما/ ما نیز به سوی او سودازده میتازیم
۶ـ خانه پرنور:
من از این خانه پرنور به در می نروم/ من از این شهر مبارک به سفر می نروم
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر/ من از او گر بکشی جای دگر می نروم
گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر/ من به جز جانب آن گنج گهر می نروم
این خبر رفت و به هر سوی و به هر گوش رسید/ من از این بیخبری سوی خبر می نروم
۷ـ مست و دیوانه:
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه / صد بار تو را گفتم کم زن دو سه پیمانه
جانا به خرابات آی تا لذت جان بینی / جان را چه خوشی باشد این صحبت جانانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم / هر یک بتر از یکدیگر شوریده و دیوانه
چون کشتی بی لنگر کج میشد و مج میشد/ وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من/ ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می/ زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
شمس الحق ای تبریزی از خلق چه پرهیزی/ اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه
پاینده باشید.
![]()
چه هنگام میزیستهام؟