کوی تو

   هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم/هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم/هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت/ آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم.
   سلام امروز میخوام یه کار معرفی کنم که خودم شدیداً باهاش حال میکنم چون از همه نظر کار جالبیه هم از نظر آهنگسازی هم انتخاب اشعار ولی از همه بهتر اون حس عرفانی که تو آهنگها هست خیلی آدمو جذب میکنه.
   (کوی تو) به خوانندگی نوازندگی و آهنگسازی (داوود آزاد) هنرمند ارومیه ای خوش ذوق که انصافاً با اینکه خیلی کارش درسته و کنسرت و آلبومهای خوبی داده ولی زیاد توی ایران جا نیفتاده که البته دلایلی هم داره که مهمترینش شاید سبک خاص و متمایل به صوفی منشی هست که در آلبومهاش وجود داره.
   آلبومهای داوود آزاد به دو دسته تقسیم میشه یکی آلبومهایی که در اونها فقط نوازندگی کرده و دیگری آلبومهایی که به جز نوازندگی خودش کار خوانندگی رو هم انجام داده از آلبومهای گروه اول میتونیم به آلبومهای ( مکتب تار تبریز یادواره استاد بیگجه خانی / آبگینه به خوانندگی صدیق تعریف و ...) واز کارهای گروه دوم هم میتونیم به ( دیوان شمس و باخ/ در میخانه/ می بی رنگی/ نور جان / کوی تو) اشاره کنیم که البته دو تا از آلبومها ضبط اجرای زنده کنسرت است.
یکی از نکته های جالب در مورد داوود آزاد تسلط کاملش به سازهای مختلفی از جمله تار/ بمتار/ عود/ تنبور/ سه تار / دف و دایره است که در این آلبوم هم از ۵تاش استفاده کرده.
   آلبوم کوی تو شامل هفت تصنیف هست که بین تصنیفها هم تکنوازیهایی گنجانده شده است
   این کار رو شرکت هم آواز آهنگ منتشر کرده که کاستش ۱۰۰۰ تومان هست و سی دیش هم فکر نکنم از ۳۵۰۰ بیشتر باشه
نوازندگان:
تار: داوود آزاد
سه تار: داوود آزاد
عود: داوود آزاد
تارباس: داوود آزاد
دایره: داوود آزاد
کمانچه: امیر احمد راستبد
دف/تنبک/دهل: علی رحیمی
طبلا: مسعود حمیدی
آهنگساز/تنظیم کننده/ خواننده: داوود آزاد
۱ـ شدم رسوا:
شدم رسوا که میبینم توام دیوانه میخواهی/ به شمعت سوزم و دانم توام پروانه میخواهی
نیم عاقل نیم عاشق کیم هیچم تو آقایی/ که گاهی آشنا خواهی گهی بیگانه میخواهی
کجا بویم که را جویم  همی دانم همی گویم/ که خود مجنون و لیلایی مرا افسانه میخواهی
تو هستی درد ودرمانم  تویی سرمایه ی جانم/ مرا ای گنج پنهانم چرا ویرانه میخواهی
بساط آفرینش گشت دام راه مشتاقان / نمیبینم دگر صیدی که گویم دانه میخواهی
تو را ای نوربخش از تو به جز حسرت چه پیدا شد/ که گه سر در بیابانی گهی کاشانه میخواهی
۲ـ کوی تو:
هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم/ هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت / آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم
روی همه خوبان جهان بهر تماشا/ دیدیم دیدیم ولی آینه روی تو دیدیم
در دیده شهلای بتان همه عالم / کردیم نظر نرگس جادوی تو دیدیم
سر حلقه ی رندان خرابات مغان را/ اندر شکن حلقه ی گیسوی تو دیدیم
۳ـ ای داد و بیداد:
دلی بردی از من به یغما شکسته/ سری دادی از سنگ سودا شکسته ای داد و بیداد
مرا عشق رویت به توحید خوانده/ که بتهای پیدا و پنهان شکسته ای داد و بیداد
به کوی وصالت به خم صد هزاران/ دل و جان فتاده سر و پا شکسته ای داد و بیداد
من از عین مستی بریدم ز هستی / که گویی حبابی به دریا شکسته
حوالت به خمخانه ام داده ساقی/ که گم کرده ام جام و لیوان شکسته ای داد و بیداد
۴ـ طریق عشق جانان:
طریق عشق جانان بی بلانیست/ زمانی بی بلا بودن روانیست
اگر صد تیر بر جان تو آید/ چو تیر از شست او باشد خطا نیست
بلا کش تا لقای دوست بینی / که مرد بی بلا مرد لقا نیست
دوای جان نجوی و تن فرو نه/ که درد عشق را هرکز دوا نیست
تو از دریا جدایی و عجب این / که این دریا ز تو یک دم جدا نیست
۵ـ مست سرافراز:
ما مست سرافرازیم ما عاشق جانبازیم/ هر کس به کسی نازد ماهم به خدا نازیم
دلدار اگر خواهد روح و دل و جان بخشیم/ گر باز دهد رخصت در پا ش سر اندازیم
سرمایه درویشی بی خویشی و خرسندی است/ بر هر چه خدا خواهد دلبسته و دمسازیم
تا درد و بلای او درمان دل ما شد / جز با غم عشق او ما غیر نپردازیم
جز مهر و صفا ما را در سینه نمیگنجد/ در کارگه هستی ما محرم این رازیم
کردیم نیاز دوست ما صید دو عالم را / مردار نمیخواهیم ما طایر شهبازیم
حق نور همی بخشد هردم به روان ما/ ما نیز به سوی او سودازده میتازیم
۶ـ خانه پرنور:
من از این خانه پرنور به در می نروم/ من از این شهر مبارک به سفر می نروم
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر/ من از او گر بکشی جای دگر می نروم
گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر/ من به جز جانب آن گنج گهر می نروم
این خبر رفت و به هر سوی و به هر گوش رسید/ من از این بیخبری سوی خبر می نروم
۷ـ مست و دیوانه:
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه / صد بار تو را گفتم کم زن دو سه پیمانه
جانا به خرابات آی تا لذت جان بینی / جان را چه خوشی باشد این صحبت جانانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم / هر یک بتر از یکدیگر شوریده و دیوانه
چون کشتی بی لنگر کج میشد و مج میشد/ وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من/ ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می/ زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
شمس الحق ای تبریزی از خلق چه پرهیزی/ اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه
پاینده باشید.

شهرناز

   امروز شهرناز،سنتور استاد فرامرز پايور و ضرب استاد حسين تهراني.
   فكر كنم نامها آنقدر بزرگ هستند كه بنده حقير به خودم جرأت توضيح و تفسير ندم.همه چيز عاليست،اين شهرنازست در افشاري و دشتي دوست داشتني،لطيف و آرامش بخش،با حال و هوايي استثنايي.مؤسسه فرهنگي هنري بسته نگار،كاست هزار تومان.

وطنم ایران

   سوز صدای خواننده ای جوان چون معتمدی در آواز دشتی و نوای ساز استادی چون لطفی و آهنگسازی بی نظیرش و گروه نوازی بسیار هماهنگ و زیبای گروه جوان و مستعدی چون همنوازان شیداست که میتواند آدمی را ولو برای چند دقیقه از تمام مشغله های فکری آزاد کند و حال و هوای انسان را دگرگون کند.
   دوباره سلام با این مقدمه میریم سراغ معرفی یه اثر بسیار زیبا به اسم (وطنم ایران).
   این آلبوم به سبک کلاسیک کار شده یعنی اول پیش درآمد اجرا میشه بعد از اون تکنوازی سه تار /چهارمضراب/آواز و تصنیف. که در این چند ساله از این دست کارها کمتر ارائه شده.
   خواننده ی این آلبوم آقای محمد معتمدی است که با اینکه اولین کار رسمیش بوده خیلی عالی اجرا کرده و تونسته استادی چون لطفی رو راضی کنه چه برسه به ما . در ضمن در این آلبوم استاد به جز تار و سه تار از کمانچه هم برای همراهی آواز استفاده کرده که انصافاً خیلی تووووووووپ از آب دراومده.
   گروه هم یک گروه کاملاً جوونه که استاد از سال ۸۵ اونو دوباره بازسازی کرده و به جز آقای فرخ مظهری که قبلاً در گروه شیدا بوده بقیه ی اعضا رو خودش از بین جوونا انتخاب کرده.
انتخاب اشعار این اثر به حق یکی از دلایلیه که کار رو به نحو زیادی متمایز کرده . استفاده از شاعران کلاسیک و معاصر به صورت توأمان و آهنگسازی منحصر به فرد استاد کار رو خیلی جالب و در عین حال حرفه ای کرده.
   آلبوم از مؤسسه ی آوای شیداست که سی دیش ۳۵۰۰تومان و کاستش هم ۱۰۰۰تومن عرضه شده.
   در آخر هم قسمتی از متنی که استاد درباره ی معتمدی نوشته رو میخونید و بعد معرفی اعضا و اشعار متن آلبوم.
    { صدای معتمدی بسیار گرم و تن صدایش از فرکانس مطبوعی برخوردار است. تحریرها و وسعت صدا و گرایش او به شیوه ی ادیب و تاج .به خصوص عدم تقلید از هنرمند گرامی شجریان- که امروزه همه بدان معتاد هستند- میتواند سبب توفیق بیشتر او شود. معتمدی در خارج و بعضی از فستیوالها کارهایی به اجرا درآورده اما نه در حد متعالی چرا که حد خواننده همواره در کنار تکنوازان و سرپرستان و آهنگسازان باتجربه مشخص میشود  در کار وطنم ایران او تلاش کرده تا با شخصیت صوتی مستقل خود بخواند که موفق بوده. این خوانندگان جوان از یک سو احتیاج به حمایت مخاطب دارند و از سوی دیگر باید ممارست بیشتری در کنار موسیقی دانان باتجربه داشته باشند. متأسفانه خوانندگان پس از کسب شهرت دیگر شاگردی و یادگیری را رها میکنند و همین موجب سقوط آنها میشود. امید است معتمدی در آینده در دام کم کاری آموزشی نیفتد.}
اعضای گروه همنوازان شیدا:
فرخ مظهری: تار ابریشم
حمید سکوتی: سه تار ابریشم
حمید خبازی: تار
پویان بیگلر: تار
مازیار شاهی: تار
آریا محافظ: سنتور
هادی آذرپیرا: عود
روزبه اسدیان: کمانچه
آرش کامور: کمانچه
فرهاد زالی: نی
هوشمند عبادی: نی
احمد مستنبط: تنبک
شهریار فامیل نظری: دف
عیسی شکری: دایره
خواننده: محمد معتمدی
آهنگساز و سرپرست گروه: محمد رضا لطفی
تکنواز تار سه تار و کمانچه: محمد رضا لطفی
آواز دشتی:
۱_ پیش درآمد
۲_ تکنوازی سه تار
۳_ چهار مضراب
۴_ ساز و آواز (غزل حافظ)
جز آستان توام در جهان پناهی نسیت/سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست/عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم/ که تیغ من به جز از ناله ای و آهی نیست/غلام نرگس جماش آن سهی سروم/ که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
۵_ ضربی اوج(غزل مولانا)
خوش خرامان میروی ای جان جان بی من مرو/ ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو/دیگرانت عشق میخوانند و من سلطان عشق / ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو/من عاشق دیوانه ام دیوانه ام دیوانه ام دیوانه ام
۶_ ساز و آواز (ادامه ی غزل حافظ)
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر/ بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست/چرا زکوی خرابات روی برتابم/ کز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست/عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن/ که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست/خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده / که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
۷_ وطنم ایران(شعر تصنیف: محمد رضا لطفی)
- در دلم باز نشستی / تو که پیمانه شکستی/ زخزان بیخبر هستی/ تو که آیینه شکستی/ همه شب ناله ی چنگی تو کمانی و خدنگی / شب مارا تو پناهی/ تو امید دل مایی/ با منی ای دل شیدا/ با منی ای دل رسوا/ سینه ام آتش فردا / بسته ی زلف چلیپا / بی تو آتشکده ی ما/ سرد و خاموش چو دریا/ همره من تو بمان/بسترعشق جهان/ عطر یاس و سمنی/ گلرخ عشق منی/ ای وطن خاک شهان/ جام جم در تو نهان/ تو بمان سرو بلند/ آذرآباد سهند/ نروی از نظرم/ نام ایران ز سرم/ خاک تو پیرهنم / تویی ایران وطنم
۸_ ساز و آواز(بابا طاهر)
خداوندا به فریاد دلم رس/ کس بی کس تویی مو مانده بی کس
همه گویند طاهر کس نداره/ خدا یاره مویه چه حاجت کس
دلی دیرم که بهبودش نمیبو / نصیحت میکرم سودش نمیبو
به بادش میزنم نش میبره باد/ بر آتش میزنم دودش نمیبو
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم/ به دریا بنگرم دریا ته بینم
به هرجا بنگرم کوه و در دشت / نشان از قامت رعنا ته بینم
نمیدونم دلم دیوونه ی کیست / کجا میگردد و در خونه ی کیست
نمیدونم دل سرگشته ی مو / اسیر نرگس مستونه ی کیست
نسیمی کز بن آن کاکل آیو/ مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش/ سحر از بسترم بوی گل آیو
۹_ تصنیف مژده(هوشنگ ابتهاج)
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا/ سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا/جان و دل و دیده منم گریه ی خندیده منم/ یار پسندیده منم یار پسندید مرا/چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او /باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا/پرتو بی پیرهنم  جان رها کرده تنم/ تا نشوم سایه ی او باز نبینید مرا/کعبه منم قبله سوی من آرید نماز/ کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
۱۰_ رنگ   

مستان سلامت میکنند

  باسلامي چو بوي خوش آشنايي كار امروز را معرفي ميكنيم باشد كه "مقبول مردم صاحب نظر شود".
  مستان سلامت ميكنند،اثري از تهمورس و كيخسرو پورناظري.
  به شما مژده ميدهم كه اگر نام ساير گروه را كه در درون جلد ذكر شده ببينيد با انتخابتان ارضا خواهيد شد.البته عكس استاد بيژن كامكار،و مهر گروه تنبور شمس روي جلد خودش يه نشونيايي ميده و اندكي هم غريب به نظر مياد.دركل به نظرم اين كار اندكي غريبه،چون خودمم شانسي پيداش كردم و خريدمش.يك كار بسيارحرفه اي،تركيب پورناظري‌ها و کامکارها و... خودش گوياي همه چيز است.حين گوش دادن،گاهي احساس اپراي ايراني داريد،وقتي دست ميدهد با اركستر تنبور و دف و با دوطبله نوازي همایون شجریان،تركيب موسيقي عرفاني و اصيل با ويولن ارسلان كامكار،خلاصه همه چيز داره وصداي بيژن كامكار و بانوان نجمه تجدد و مريم ابراهيم پور كه از اعضاي گروه معظم كامكارها هستند.دوتيكه از مصاحبه مجله هنرموسيقي-شماره۹۶،آبان ۸۷- با بيژن كامكار را در ادامه بخوانيد و برنامه را ادامه خواهيم داد با معرفي اعضا:
-جناب كامكار،ورود خانم‌ها به گروه كامكارها ازكجا شروع شده و جرقه اين ايده ازكجا زده شد؟
-:جرقه نبود،بدقلقي من بود درخواندن(باخنده).تمام اروپا را ميرفتيم براي كنسرت،ولي نه آسمان اروپا را مي‌ديديم نه زمين‌اش را.همه اش درتاريكي پشت صحنه‌ها بوديم و من بايد دوساعت تمام ميخواندم.خوب براي اينكه استراحتي براي من هم باشد، قرار شد «نجمه تجدد» و «مريم ابراهيم پور» هم گهگاهي بخوانند و به كمك من بيايند،ارسلان هم براي همين به كمك من آمد.همين شروع باعث شد كه به تدريج فكرهاي جديدتر بيايد،مثلاً استفاده از حالت دوصدايي كه حدود دوسال است به اين صورت ميخوانيم،يعني دو صدا و رنگ متفاوت توسط خانم ها و آقايان ايجاد ميشود،و باز در آينده نمدانم چه تغييراتي ايجاد خواهد شد.
   اضافه:در اين كارهم دوصدايي و تك دو صدايي بانوان(!) و همچنين استاد كامكار بسيار دلچسب و دلنشين است،خانم ها عالي همخواني ميكنند و تحريركهايي هم كه اجرا ميشود جالب و جذاب است.براي نمونه قسمت مستان سلامت ميكنند،آخراش اين سيستم فوق العاده و عاليه.
-سرچشمه حس عميق و تأثيرگذاري كه درآواز شما وجود دارد ازكجاست؟
-:البته من خودم چيزي كه شما ميگوييد را احساس نكرده‌ام و بخاطر همين هم دوست دارم كه با مردم حرف بزنم و اين نقطه نظرات را بشنوم و بدانم كه چه احساسي دارند.قبلاً گفتم كه سرويس هاي فكري كه به انسان داده ميشود،باعث رشد انسان ميگردد و واي به حال آن جامعه‌اي كه اين سرويسها را نداشته باشد،اگر چنين چيزي هست كاملاً ربط پيدا ميكند به اينكه اين حس موسيقي متعلق به خود من است،مثل بيان احساسم براي مادرم.آن احساسي كه براي مادرم بيان ميكنم،درمقايسه با يبان احساست ديگر،شكل ديگري دارد.اين موسيقي هم سال ها و ازكودكي در گوش ما بوده،من در يك خانوادۀ موسيقيدان بزرگ شده‌ام واين ملودي ها مال خودم ميباشد.اين موسيقي ميراث ملي است(منظورم كارهاي كردي ما است) و ازاكثر كارهايي كه خوانده‌ام،ياد و خاطره‌اي از گذشته دارم.درگذشته خودم از همين ملودي‌ها لذت برده‌ام.درواقع خواننده‌هايي كه درگذشته اين ملودي‌ها را خوانده‌اند،باعث تشويق و منبع الهام من شده‌اند...
   واما معرفي اعضا:
صداي:بيژن كامكار/نجمه تجدد/مريم ابراهيم پور.
الف:
ربابي-شعر:مولانا/آوازجان-شعر:عطار/همراز-شعر:مولانا.

كيخسرو پورناظري:تنبور/تهمورس پورناظري:تنبور-بربط –دف/داود عزيزي:تنبور/سهراب پورناظري:تنبور/كاوه ونداد:تنبور/ندا خاكي:تنبور/پوريا پورناظري:تنبور/ارسلان كامكار:ويولن-آلتو/همايون شجريان:دوطبله.سرپرست گروه:كيخسرو پورناظري.
*:گرچه همايون شجريان در زمينه نوازندگي بسيار بي خبر فعاليت ميكند اما چنين كارهايي نشانه تسلط او در نوازندگي وآينده بسيار درخشان او به عنوان نوازنده در كنار آواز است.
ب:
يار آيينه-شعر:مولانا/عشق است بر آسمان-شعر:مولانا/اي دل-شعر:مولانا/براي تو-شعر:عطار.

بيژن كامكار:دف/ارسلان كامكار:بربت-ويولن-آلتو/اردشير كامكار:كمانچه/ارژنگ كامكار:تنبك/مجيد اخشابي:سنتور/سهراب پورناظري:بم تار/شاهو عندليبي:ني/شهاب فياض:ني/تهمورس پورناظري:تار-سه تار-ديوان.آهنگ وتنظيم:تهمورس پورناظري.
"مستان سلامت ميكنند
جان را غلامت مي‌كنند"
بي دل و دستار
بي خود و خويش
صاف و صافي
بي آنكه چيزي از تو بخواهند
گرچه همه چيز را داده‌اند به يغما
دل را جان را سلام را و خداحافظ را
نترس!چيزي از شما نمي‌خواهند
جز يك چكه معرفت
كه در اين روزگار كيمياست
كيميا! بخدا.
انشاالله با ياري خدا شعرهاي اين آلبوم در آينده نه چندان دور،همينجااضافه ميشوند.بگذاريد به حساب فراخي.كاست:هزارتومان.شركت:فارس نوا.اگر پيدا نكرديد من از فروشگاه سروش توي انقلاب خريدم.شایان ذکرست عکسها را وقتی سیو کردید میتوانید زوم بنمایید و قطعشان بزرگ است.
الوعده وفا،اشعار:
۱-(مولوی)
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند/ وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
آن میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند/ وان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنند
آن میر غوغا را بگو مستان سلامت میکنند/ وان شور و سودا را بگو مستان سلامت میکنند
آن میر مهرو را بگو آن چشم جادو را بگو / آن شاه خوشخو را بگو مستان سلامت میکنند
ای جان جان جان جان ای تو چنين و صد چنان / مستان سلامت میکنند مستان سلامت میکنند
این جا کسی با خویش نیست یک مست اینجا بیش نیست/ این جا طریق و کیش نیست مستان سلامت میکنند
۲-(عطار)
دل به امید وصل تو باد به دست میرود/ جان ز شراب شوق تو باده پرست میرود
از می عشق جان ما یافت ز دور شمه ای/ زیر زمین به بوی آن با دل مست میرود
رخ بنمای گه گهی کز پی آرزوی تو/ بر دل و جان عاشقان سخت شکست میرود
از می عشق ریختی بر دل آدم اندکی/ از دل او به هر دلی دست به دست میرود
۳-(مولوی)
بگو ای یار همراز باز این چه شیوه ست/ دگرگون گشته ای یار باز این چه شیوه ست
دگر بار این چه دام است و چه دانست/ که ما را کشتی از ناز باز این چه شیوه ست
دریدی پرده ی ما باز این چه پرده است/ یکی پرده برانداز باز این چه شیوه ست
منم آن کهنه عشقی که دگربار/ گرفتم عشق از آغاز باز این چه شیوه ست
بدان آواز جان دادن حلال است/ زهی آواز دمساز باز این چه شیوه ست
۴-(مولوی)
 آینه جان شده چهره تابان تو / هر دو یکی بوده ایم جان من و جان تو
ماه تمام درست خانه دل آن توست/ عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو
روح ز روز الست بود ز روی تو مست/ چند که از آب و گل بود پریشان تو
ای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاه/ زانکه مرا شد حجاب عشق سخندان تو
۵- (مولوی)
ای زخمه زننده بررباب دل من/ بشنو تو از این ناله جواب دل من
در هر ویران دفینه گنج دگر است / عشق است دفبنه در خراب دل من
۶-(مولوی/عطار)
چون دم زدی از مهر رخ یار ای دل/ ترتیب دم و قدم نگهدار ای دل
خود را به قدم ز غیر او خالی کن/ تا دم نزنی بی دم دلدار ای دل
ای دل مبتلای من شیفته ی هوای تو/ دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
نی ز برای تو به جان بار بلای تو کشم/ عشق تو و بلای جان جان من و وفای تو
پرده ز روی برفکن زانکه بماند تا ابد/ جمله جان عاشقان مست می لقای تو
رای مرا به یک زمان جمله برای خود مران/ چون ز برای خود کنم چند کشم بلای تو
گر ببری به دلبری از سر زلف جان من/ زنده شوم به یک نفس از لب جانفزای تو

زمستان است

زمستان است،كنسرت كاليفرنيا،زمستان ۷۹،بداهه خواني و بداهه نوازي در مقام دادوبيداد،آواز:محمدرضا شجريان،تار:حسين عليزاده،كمانچه: كيهان كلهر،تنبك:همايون شجريان.
   چرا مقام دادوبيداد؟فقط مقام بيداد.نه همون داد،اصلاً ديالوگ انتظامي توي آتش سبز،اي داد،اي بيداد،اي داد از بيداد.كسي كه نشنيده ازدنيا برود،مؤاخذه خواهد شد.امروز روز سختي بود."سلامت‌رانميخواهند پاسخ گفت"، سلام."سرهادرگريبان است"سرهابالا.سلام،فرياد ميزنم سلام."كسي سربرنيارد كرد،پاسخ گفتن و ديدار ياران را،نگه جز پيش پاراديد،نتواند،كه ره تاريك و لغزانست،وگردست محبت سوي كس يازي،به اكراه آورد دست از بغل بيرون،كه سرما سخت سوزان است."پاسخ ميگويم،چشمهايم براي شما، ازروي پيشاني من رد شويد.يعني شود دست محبت،سوي من يازي؟هربارباهزار شوق دست دراز ميكنم،اماهميشه دست خاليم،اينجاكلهر ميفهمد چه ميگويم."نفس كين است،پس ديگر چه داري چشم،زچشم دوستان دوريانزديك؟"بخدا اگر دست از بغل آري بيرون با نَفَس ديوار خراب ميكنم،من هيچ چشمي از دوستان دور و نزديك ندارم،خودم،شما و كلهر و عليزاده.اين را خودم هم ميدانم كه اين ديوار جلوي رو، نَفسَم است.اما چه كنم؟نفس هم جزء وجود منست،مرد نيستم،درصورتم تف كنيد.
   من نفهميدم اين گروه عليزاده-كلهر-شجريان‌ها هدفش جز ديوانه كردن ملت،چيز ديگري هم بود؟"مسيحاي جوانمرد من!اي ترساي پير پيرهن چركين،هوا بس ناجوانمردانه سرداست،دمت گرم و سرت خوش باد،سلامم را تو پاسخ گوي،دربگشاي..."مسيحا...،اولين بيتي كه ازاخوان حفظ كردم.چه حسي.چه غم شورانگيزي،غيرقابل توصيف است.آخه من چطور بنويسم وقتي استاد ميخواند،آآآآآآآآ دمت گرم و سرت خوش باد،چه حسي به آدم دست ميدهد.زبان مقصر است.اصلاًتقصير بلاگفاست،بايد بعضي چيزها را بصورت صوتي،حسي،تجربي نوشت!!!.بخدا كل زندگي در اين "زمستان است" خلاصه شده.وقتي استاد ميگه زمستان است،لابد زمستان است.شما پونزده تيرهم گوش كن باز زمستان است.هواهم بس ناجوانمردانه سرد خواهد بود.اما آنچه بعضي وقتهافرق مي‌كند،برفي يا بارانيست،آنوقت پاسخت را باران خواهد داد." سلامم را تو پاسخ گوي،دربگشاي!منم من،ميهمان هرشبت،لولي وش مغموم،منم من،سنگ تيپاخورده رنجور،منم،دشنام پست آفرينش،نغمه ناجور، "فكرميكنم نغمات ناجور باران كه يكساعت تاخير در قرارم بوجودآورد همان دشنام پست آفرينش بودند؟نه.منم،من دشنام پست آفرينشم،سنگ تيپاخورده رنجور،نغمه ناجور."نه از رومم نه از زنگم،همان بيرنگ بيرنگم،بيا بگشاي در دلتنگم..."حالا لطفاًدل به كار بدهيد.بيا،سر رو تكون بده،قر بده،خودت و غرق كن،حالا تندش كن،احسنت،بزار سرت گيج بره كه بفهمي زمستان يعني چه،چشمات رو ببند،كمانچه كه شروع كرد به فرياد اينقدر سرت رو هماهنگ باهاش اينور اونور كن تا گردن درد بگيري،اونوقت دشنام پست آفرينش ميدي به من،هستم هرچه گويي هستم،اما تو "در بگشاي"."حريفا ميزبانا،ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد،تگرگي نيست،مرگي نيست،صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است،من امشب آمدستم... گوش سرما...سيلي سرد زمستان است،"بخدا نوشتن سخت است،اگر من يك درصد از حسم رو بتونم به تويي كه ميخوني منتقل كنم از خدا فردوس برين ميخواهم.اونجاهم زمستان است ميزارم تا بهشتيان هم يه حالي برده باشند.شعر فوق‌العاده،فوق العاده باصلابت،آواز فوق العاده،آهنگسازي فوق‌العاده،عليزاده فوق‌‌العاده،كيهان كلهر فوق العاده،همايون فوق‌العاده،"زمستان است"فوق العاده.
   حتماً اين كار رو تهيه كنيد،حتي اگر يك مخالفيد،سي دي سه هزار و پانصد و كاست هزار.
   اين شعر از محمدعلي بهمني هيچ ربطي به اين كار نداره،اما خوش مينشيند:
   تو را گم مي‌كنم هرروز و پيدا مي‌كنم هر شب/بدينسان خوابها را با تو زيبا مي‌كنم هر شب/تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي‌كند آنگاه/چه آتشها كه در اين كوه برپا مي‌كنم هرشب/تماشايي است پيچ و تاب آتش،ها...خوشابرمن/كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي‌كنم هرشب/مرا يك شب تحمل كن كه تا باوركني -اي دوست-/چگونه با جنون خود مدارا مي‌كنم هر شب/چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو/كه اين يخ كرده را از بيكسي «ها» مي‌كنم هرشب/تمام سايه‌ها را مي‌كشم بر وزن مهتاب/حضورم را زچشم شهر حاشا مي‌كنم هرشب/دلم فرياد مي‌خواهد، ولي در انزواي خويش/چه بي‌آزار با ديوار نجوا مي‌كنم هر شب/كجا دنبال مفهومي براي عشق مي‌گردي/كه من اين واژه را تا صبح معنا مي‌كنم هرشب.
   شعر زمستان،ازمهدي اخوان ثالث:
  
سلامت رانميخواهند پاسخ گفت / سرهادرگریبان است / كسي سربرنياردكرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را / نگه جز پيش پا را ديد، نتواند / كه ره تاريك و لغزانست / وگردست محبت سوي كس يازي، به اكراه آورد دست از بغل بيرون، كه سرما سخت سوزان است / نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك / چو ديوار ايستد در پيش چشمانت / نفس كين است پس ديگر چه داري چشم، زچشم دوستان دور يا نزديك؟ /
    مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين! هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آي...، دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوي دربگشاي! / منم من، ميهمان هرشبت، لولي وش مغموم / منم من، سنگ تيپاخورده رنجور / منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور / نه ازرومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم / بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم / حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در، چون موج ميلرزد / تگرگي نيست، مرگي نيست /  صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است /
من امشب آمدستم وام بگزارم / حسابت را كنار جام بگذارم / چه ميگويي كه بيگه شد، سحرشد، بامدادآمد؟ / فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست / حريفا! گوش سرما برده‌است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است / و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده / به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهانست / حريفا رو چراغ باده را بفروز، شب باروز يكسانست /
   سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، هوا دلگير، درها بسته، سرهادرگريبان، دستها پنهان / نفسها ابر، دلها خسته و غمگين، درختان اسكلتهاي بلورآجين، زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه، غبارآلوده مهروماه، زمستان است.

زمستان است،شجريان،عليزاده،كلهر