خيال انگيز
سلام.انشاالله كه تعطيلات خوبي داشتيد و سال جديد رو با اتفاقات خوب آغاز كرده باشيد.اين پست كه اولين پست ما در سال جديدست،اختصاص دارد به خيالانگيز كه اواخر سال گذشته،منتشر شد،وميشود گفت از كارهاي جديد در زمينه موسيقي اصيل است البته از نظر تاريخ انتشار،با صداي صديق تعريف و آهنگسازي مجيد درخشاني.آنچه در ادامه ميآيد از طرف يك طرفدار و علاقمند به آقاي تعريف است و نه يك منتقد،درجدولي كه ملاحظه ميكنيد به كارهاي آقاي تعريف كه شنيدم همونطور كه گفتم از منظر يك طرفدار و علاقمند در دوبخش نمرههايي از ده نمره تمام دادم.ده تمام ندادم چون به هيچ كاري نميشود نمره كامل داد نه درموسيقي كه در هيچ چيز،وگرنه حق آبگينه حتماً بيست و بلكه بيشتر بود،ضمناً اين موضوع رو هم رد نميكنم كه اين مقايسه،يك مقايسه مبتني بر سليقه شخصي است.همونطور كه ميبينيد خيال انگيز از ديد من ضعيف ترين كار در بين كارهاي آقاي تعرف است.در ادامه به چرايي اين مسئله ميپردازيم.آهنگسازي كار در كل ضعيف است،كاش استاد درخشاني مثل سابق كم كارتر شوند و درعوض مثل هميشه كيفيت كارهايشان سقف آسمان را بشكافد،در ايران نمونهاي رو كه بتونيم ذكر كنيم كه ايشون آهنگساز اركسترال است،و كلاً آهنگ نويس و آهنگساز كارهاي كلاسيك و اركستر بسيار سخت مينمايد و كمي هم اگر دست به عصا و تعصبي باشيم ذكر نميكنيم.البته دقيقتر و بهتر اينست كه بگوييم نت نويسي براي سازهاي غربي.و البته اگر غير از اين هم بود جاي تعجب داشت،چراكه به هر حال ما سازهاي خودمون رو داريم و سليقه و ذائقه خودمون رو.يه مسئله ديگه اينه كه هر صدايي روي هر كاري يا هر سازي نمينشيند و پيوند بين صداي خواننده و سازها ايجاد نميشود.اگر استاد بزرگ شجريان را كنار بگزاريم(چرا كه استاد صدايشان نياز نيست با سازي پيوند بخورد،بلكه هر سازي با يك نوازنده حرفهاي خودش را با صداي ايشان پيوند ميدهد)،شايد بتوان گفت نمونههاي ديگري كه صدايشان توانايي پيوند با اركستر را دارد،بر اساس يك رده بندي بازهم سليقهاي،بترتيب،استاد شهرام ناظري(يادگار دوست-درگلستانه-ساقي نامه و...)و عليرضا قرباني هستند.جادارد ذكر اين نكته كه مدتهاست كار اركسترال و حتي يكم تعصبي هم كه باشيم نامبرواني از استاد ناظري نشنيدهايم و واقعاً حيفست كه ايشان تاكيد برآنچه دارد كه غيراست و نميخواهد خاطره شيرين همكاري با تنبورنوازان يا امثال درگلستانه و يادگار دوست را دوباره زنده كند.اطلاعات بنده در اين زمينه اندكست اما،شيوه آوازي و خوانندگي ما بصورتيست كه الحان و تحريرها و آوازها و... هربلايي كه قرارست سرشان بيايد در همان فضاي دهان و با كمك لبها و ساير اجزاي دهاني ميآيد(مثل استاد شجريان كه هنگاميكه در حال غوغا هم هستند،باز پشه از بين لبانشان رد نميشود) و تمامي خوانندگان ما هم اينگونه آموزش ميبينند و همينگونه نيز كارشان را انجام ميدهند،اما در كارهاي اركستر همراه با سازهاي غربي،در يك كلام كارهاي پاواراتي گونه،اين بلا از حنجره و ناي و قفسه سينه بر سر صداها ميآيد(مثل شهرام ناظري،موقع تحرير لوزالمعده ايشان هم مشخص است)(البته بنده خواندن جناب بنان را نديده ام،آن صدا مخملي هم صدايش خوب مينشست).يه مسئله ديگه تركيب يا تلفيق يا تقليل يا تلويح يا تحكيم يا تشريح يا تشويق و... سازهاي خودمان با سازهاي اجنبيمئابانه و همچنين مدل ديگي به اين شرح كه:زدن ماهور با گيتار و اجراي فلامنگو با سه تار است،كه اصرار بر سر اين موضوع بسيار بالا گرفته،و شخصاً بسيار شديد و تعصبي مخالف چنين متدي هستم و اصلاً نياز و دليل اينكار را نميفهمم.از بحث اصلي دور نشويم،حقيقت اينست كه در اين كار صداي خواننده بر موسيقي ننشسته،بنظرم انتخاب چهل تا ويلن و ويلن سل و آلتو و كمانچه و ني و... براي اينكار اشتباه بوده،چراكه صداي آقاي تعريف عجيب روي تار و سه تار مينشيند،صداي تار و سه تار جناب درخشاني طوريست كه نشنيده گرفته ميشود،حتي انتخاب اشعار هم زياد مناسب فضاي كار نيست،در كل اين كار حسّ و اتمسفر و جوّ لازم را ندارد،و خيال ما را نينگيزاند.و همه ميدانيم كه موسيقي كاريست حسي بايد از دل برآيد كه بر دل بنشيند.شايد كمي تند رفتهام اما ده برابر اين مقدار را هم براي آبگينه تند ميروم،چون من يك طرفدار و يك عاشق موسيقي اصيل ايرانيم،و اين حق من است.
در اين يادداشت،آهنگسازاني از قبيل جناب يوسف زماني و آلبوم هاي افسانهائي چون بوي باران،گلبانگ يك و دو و...كنار گذاشته شدهاند،والبته در اين كارها سواد بسيار بالاي آهنگسازان،نوازندگان،و خواننده،بيس كار كه مبتني بر موسيقي اصيل ايراني است،چيدمان دقيق اجزا در كل كار،انتخاب اشعار،تكنوازي ها،انتخاب نوع سازها براي اركستر،و...است كه بسيار برجسته مينمايند.
|
صديقتعريف |
آوازوتصنيف |
آهنگسازي |
|
آبگينه |
9.75 |
9.75 |
|
ماه عروس |
8.75 |
8.75 |
|
شيدايي |
8.5 |
8.25 |
|
فراق |
9.25 |
8.75 |
|
گلگشت |
9.25 |
9 |
|
ماه بانو |
8.75 |
8.75 |
|
خيال انگيز |
7.5 |
6 |
نوازندگان:
ارسلان كامكار:ويلن آلتو،ويلن
همايون رحيميان:ويلن
ابراهيم لطفي:ويلن
سينا جهان آبادي:ويلن آلتو،ويلن
كريم قرباني:ويلن سل
عليرضا خورشيدفر:كنترباس
مجيد درخشاني:تار و سهتار
سينا جهان آبادي:كمانچه
شاهو عندليبي:ني
كامبيز گنجهاي:تنبك
حسين رضايينيا:دف،دايره،دهل
پويا سرايي:سنتور
قطعات:
حيران،مولانا:
چنان سرمست و حيرانم من امشب/كه خود را هم نميدانم من امشب
دلا زين سان كه مييابم خرابم/يقين ميدان كه زين سانم من امشب
گهي شمع و گهي پروانهام من/گهي جانكاه جانانم من امشب
گهي با ظلمت كفرم من امروز/گهي با نور ايمانم من امشب
همان آتش كه در حلاج افتاد/همان افتاده در جانم من امشب
ز ذوق قول مطرب در سماعم/تو پنداري كه رقصانم من امشب
ز چشم من ادب امشب مداريد/كه بس مجنون و حيرانم من امشب
سركوه بلند،مهدي اخوان ثالث:
سر كوه بلند آهوي خسته/شكسته دست و پا غمگين نشسته
شكسته دست و پا دردست،اما/نه چون درد دلش كز غم شكسته
سركوه بلند،ابر است و باران/زمين غرق گل و سبزۀ بهاران
گل وسبزۀ بهاران خاك و خشت است/براي آنكه دورافتد ز ياران
سركوه بلند آمد عقابي/نه هيچش نالهاي نه پيچ و تابي
نشست و سر به سنگي هشت و جان داد/غروبي بود و غمگين آفتابي
سركوه بلند از ابر و مهتاب/گياه و گل گهي بيدار و گه خواب
اگر خوابند اگر بيدار گويند/كه هستي سايۀ ابراست درياب
خسته بال:
باباطاهر:
دلم ميخواد كه دلسوزم تو باشي/چراغ و شمع و پي سوزم او باشي
دلم ميخواد كه در شبهاي مهتاب/همون ماه دل افروزم تو باشي
فريدون مشيري:
چنين با مهرباني خواندنت چيست/بدين نامهرباني راندنت چيست
دل من تاب تنهايي ندارد/دل عاشق شكيبايي ندارد
هـ.الف.سايه:
نگاه چشم بيمارت چه خستهست/كبوتر جان كه بالت را شكستهست
كجا شد بال پرواز بلندت/سفيد خوشگلم پايت كه بستهست
باباطاهر:
يكي درد و يكي درمان پسندد/يكي وصل و يكي هجران پسندد
من ازدرمان و درد و وصل و هجران/پسندم آنچه را جانان پسندد
حسين منزوي:
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ/گريبان غمت را ميزند چنگ
صبوري كو كه چون ديوانه مردم/بكوبم چون سبويش بر سر سنگ
باباطاهر:
آلاله كوهسارانم توئي يار/بنفشه جو كنارانم توئي يار
آلاله كوهساران هفتهاي بي/اميد روزگارانم توئي يار
گدازان،صفاي اصفهاني:
امشب سر آن دارم كز خانه برون تازم/اين خانۀ هستي را از بيخ براندازم
ديوانهام و داند ديوانه به خود خواند/او سلسله جنباند من عربده آغازم
دلبستۀ سودايم اين سلسله از پايم/بردار كه برخيزم بگذار كه بگدازم
من آينۀ ذاتم اين زنگ طبيعت را/كز آينه بزدايم اين آينه بطرازم
خيال انگيز،رهي معيري:
خيال انگيز و جان پرور چو بوي گل سراپايي/نداري غير ازاين عيبي كه ميداني كه زيبايي/به شمع و ماه حاجت نيست بزم عاشقانت را/تو شمع مجلس افروزي تو ماه مجلس آرائي/مراد ما نجوئي ورنه رندان هوس جو را/بهار شادي انگيزي حريف باده پيمايي/مه روشن ميان اختران پنهان نميماند/ميان شاخههاي گل مشو پنهان كه پيدايي.
ترنج،خواجوي كرماني:
گفتا تو از كجائي كاشفته مينمايي/گفتم منم غريبي از شهر آشنايي
گفتا سر چهداري كز سرّ خبر نداري/گفتم برآستانت دارم سرگدايي
گفتا كدام مرغي كزاين مقام خواني/گفتم كه خوشنوائي ازباغ بينوائي
گفتا به دلبرائي ما را چگونه ديدي/گفتم كه خرمن گل در بزم دلربايي
گفتا من آن ترنجم كاندرجهان بگنجم/گفتم به ازترنجي ليكن بدست نايي
گفتابگوكه«خواجو»درچشم ماچهبيند/گفتمحديثمستانسرّي بودخدايي
درخت روشنايي،محمدرضا شفيعي كدكني:
تو درخت روشنايي،گل مهر برگ و بارت/تو شميم آشنايي،همه شوقها نثارت/تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران/همه دشت،انتظارت./هله،اي نسيم اشراق كرانههاي قدسي/بگشا به روي من پنجرهاي ز باغ فردا/كه شنيدم از لب شب/نفس ستارهها را./دلم آشيان دريا شد و نغمۀ صبوحم/گل و نكهت ستاره/همه لحظههام محراب نيايش محبت./توبمان كه جمله هستي،به صفاي تو بماند/بهل اي شكوه دريا كه زجوكنار ايام/ننهد به باغ ما گام،سرود جويباران/چونگاه روشنت هست چه غم كه برگها را/به سحرگهان نشويند به روشنان باران./به ستاره برگ ناهيد/نوشتم اين غزل را/كه براين رواق خاموش/به يادگار ماند/ز زبان سرخ آلاله شنيدم اين ترانه/كه اگر جهان بر آب است/محبت تو باقيست/هميشه،جاودانه.
سوخته دل،سنائي:
تا ما به سر كوي تو آرام گرفتيم/اندر صف دلسوختگان نام گرفتيم
افسوس كه چون لاله پرازخون جگربود/جاميكه زدستتوگلاندام گرفتيم
از سادهدلي مشق وفاداري من بود/درسي كه زبدعهدي ايام گرفتيم
درآتش تيمارتو چون سوختهگوشتيم/دركنج خرابات مي خام گرفتيم
خال و كله توصنما دانه و دام است/ما درطلب دانه ره دام گرفتيم
خيال انگيز،صديق تعريف و مجيد درخشاني.شركت سروش.قيمت سيدي ۲۵۰۰تومان و نوار ۱۰۰۰تومان.
![]()
چه هنگام میزیستهام؟