سلام.شرمساريم بابت اين وقفه طولاني كه خودمان هم فكرش را نميكرديم،بيش از يك هفته‌اي درگير كنسرت بوديم،مدتي درگيريهاي جانبي،و آخرسالي هم كه اوج خراب شدن كارها بر سرهمه و ماست.پيشاپيش سال هشتادوهشت را تبريك گفته آرزومند سالي پررونق و پربار و نيكو و سلامت براي همه هستيم.اين پست احتمال به يقين آخرين پست ديلمان در سالي كه نفسهاي آخرش را ميكشد خواهد بود،و همانطور كه شاهد هستيد يكسال با همه پستي و بلنديهايش در مقابل فلسفه عبور و گذر و رفتم رفتي رفت نتوانست بايستد و جاي خودش را به سال جديد ميدهد ولي اين صدا و موسيقيست كه ميماند،اين زمستان-لوليان-چشمه نوش-اشتياق-وطنم ايران و... هستند كه ماندند،حتي اگر هزاران سال ديگر هم بگذرد.
   شخصاً از كارهايي كه تعداد سازها اندك است و بيشتر آوازي هستند و اصالت را دربطنشان با تمام وجود ميتوان حس كرد لذت بيشتري ميبرم،كارهايي كه جنبه حسي و دلنوازي داشته‌اند،خصوصي بوده‌اند،نشئت گرفته از حس پاكي هستند،روايتگر وقتي هستند كه دست داده و جلوه گر ذات روشن عشقند،با اين كارها بيشتر حال ميكنم. كافيست به خزان و آرزو گوش بدهيد تا درآغوش بگيريد سوز دوست داشتنيي را كه خورشيد ميبرد از روي،وقتي خزان و آرزو را پلي ميكني اينقدر قشنگ و آرام تورا غرق ميكند كه متوجه نميشوي،آرام،سنگين،سرشار از حس.وقتي با ماشين حركت ميكنيد،زمانيكه يكدفعه ارتفاع عوض ميشود،سريع بالا يا پايين ميرويد،يا سوار آسانسور لحظه اول و آخر،يه حسي به آدم دست ميدهد كه حتماً تجربه اش كرده ايد،خزان و آرزو يك ساعتي در شما اين حس را بوجود ميآورد،يه حس دوست داشتني،همراه با غمي كه هميشه در صداي زنده ياد بسطامي بوده است.آلبوم يك آلبوم حسي است،نوايي كه از دل برآمده،سرآمد سوزي ازليست و غمي مطهر و پاك،كه به دل مينشيند،ساخته هاي ياحقي و خرم،چهارمضرابهاي شهناز و استاد عبادي،بداهه خواني بسطامي و بداهه نوازي مجيديان،به يقين نتيجه‌اش هم غير از اين نخواهد بود.نواييست كه درون را ميشويد و آدم را سبك ميكند،آخراينكه خيلي خوشم مياد از اين كار،هروقت حالم گرفتس كلي گوشش ميكنم،بارها گوشش كردم،حس خوبي بهم دست ميده،جلام ميده،اشك را درچشمانم جمع ميكند،فكرهاي شيرين و آرزوهاي دورري را در ذهنم نقش ميزند،تداعي كننده انواع احساسات بديع دروني و خالصيست كه همه عمر مطمئنم پيشان دوميزنم و به هيچكدام نميرسم،غم شيريني كامم را تلخ ميكند،عاشق اين قسمتش هستم:"بر سر طربت ما چون گذری همت خواه/ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود"و سه تار نوازي بعدش و اينكه حتماً از صافي خران و آرزو عبور كنيد،تا شماهم ببينيد رازهاي پشت پرده را.بدكه دست فلك بجاي اينكه شر قافله پالان به دوشان را از سرمردم كم كند كمر به گرفتن جان صاحبان به حق ولايت معنوي جميل عزيز،بر روي اين ارض باير و عقيم بسته،كسانيكه در بني موسيقي شبيه ترينند به باران.
   دشتي،مقدمه و چهارمضراب براساس ساخته استاد جليل شهناز،ساز و آواز برغزل حافظ:
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید/ فغان که بخت من از خواب در نمی آید/در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز/ بلای زلف سیاهت به در نمی آید/بسم حکایت دل هست با نسیم سحر/ ولی به بخت من امشب سحر نمی آید/ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس/ کنون ز حلقه زلفش به در نمی آید.
   تصنيف درد عشق و انتظار،آهنگ: همايون خرم،شعر:كريم فكور:
درد عشق و انتظار/ دارم زان شب یادگار/ در آن شب سرد پاییز/ آهنگ سفر میکردی/ از رهگذری()/ دیدم که گذر میکردی/ تو رفتی و دلم غمین شد/ غمین آه آتشین شد/ از آن شبی که برنگشتی/ جهان چه شادی آفرین بود/ به چشم من غم آفرین شد/ از آن شبی که برنگشتی/ از آن شب سرد خزان شبها گذشته/ داستان باده و مینا گذشته/ روزگاری بر من تنها گذشته.
   تصنيف سراب آرزو،آهنگ: پرويز ياحقي،شعر:بيژن ترقي:
منم چو چشمه سرآبم / چو نقش آرزو بر آبم / هر چه قصه و فسانه ام/ بلرزدم ز دل نسیمی/ به وقت زندگی حبابم / در زمان بی نشانه ام/ آرزو آرزو ای سرآب بیکران/ ای امید بی نشان/  ای که شعله های تو/ آتشم زند به جان/ عشق من بود گناه من/ منم عاشق منم رسوا بار غم به دل نشسته ای/ منم عاشق منم شیدا مرغ بال و پر شکسته ای/ چرا از ما تو ای زیبا رشته الفت گسسته ای/ نمی پرسی ز حال ما فارغ از این حال خسته ای/ جز به دل مشتاقش غم () میسازد/ آن که ندارد سوزی دیوانه نمیسازد.
   اصفهان،مقدمه و چهارمضراب،ساز و آواز بر غزل حافظ:
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود/ سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود/حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است / بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود/بر سر طربت ما چون گذری همت خواه/ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود/برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو/ راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود/ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز/ تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود/چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد/ تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود/بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد/ زلف معشوق به دست دگران خواهد بود.
   چهارمضراب بر اساس ساخته استاد عبادي،ادامه ساز و آواز،تصنيف به رهي ديدم برگ خزان،آهنگ:پرويز ياحقي،شعر:بيژن ترقي:
به رهی دیدم برگ خزان / پژمرده ز بیداد زمان/ کز شاخه جدا بود/ چو ز گلشن رو کرده نهان/ در رهگذرش باد خزان / چون پیک یلا بود/ ای برگ ستم دیده پاییزی/ آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی/ روزی تو هم آغوش گلی بودی/ دلداده و مدهوش گلی بودی/ ای عاشق شیدا دلداده رسوا/ گویمت چرا فسرده ام/ در گل نه صفایی باشد نه وفایی/ جز ستم ز وی نبرده ام/ بار غمت در دل بنشاندم/ در ره او من جان بفشاندم/ تا شود نوگل گلشن و دیده شود/ رفت آن گل من از دست/ با خار و خسی پیوست/ من ماندم و صد بار ()/ این پیکر بی جان.
   این تصنیف آخری با صدای بانو مرضیه نیز بسیار شنیدنیست.آن پرانتزها به اين دليل است كه مطمئن نيستيم آنچه ما ميشنويم همانست كه بايد باشد،از دوستانيكه اطلاع دارند درخواست ميكنيم مارا ياري كنند.و هیچ چیز بدتر و تلخ تر از تنهایی نیست.خزان و آرزو-بداهه خواني ايرج بسطامي،بداهه نوازي تار و سه تار حسين مجيديان-تنبک محمود فرهمند و محمد جواد خداوردی-شركت نواگر.قيمت كاست:هزارتومان.

خزان و آرزو