حسین علیزاده (سه تار) و پژمان حدادی (تنبك).انتشارات هرمس.
يك لحظه...
يك زخمه.
يك روزن.
مي‌شكفد خورشيد در دل
آن لحظه...
آن روزن،
آن زخمه.
مي‌كشاند،مي‌ربايد،مي‌رهاند تا ابد
آن
و
آن...
   حرفي براي گفتن ندارم.اصولاً كارهاي استاد عليزاده حرفي براي گفتن نميگذارند.همينطوري سي دي رو ميذاري تو دستگاه و دهنت خود بخود بسته ميشه.هفتاد دقيقه گذشت،نفهميدي كجايي،نميدوني به چه‌ها كه فكر نكردي،شانس تو بود كه سرنوشتت بكشوندت به آن و آن،و هفتاد دقيقه سفر مفت و مجاني به زمين و زمان و هوا و دريا و...
   همش يك لحظه طول كشيد،هفتاد دقيقه،يك لحظه،يك روزن...
   مي‌شنويد:
دل به دل/به ابد/شكوايه/درپي روزن/سحرگاه/شتافت/زلال/مستانه/پديدار/دراندرون/درپي/شوق پرواز/خيال پرواز/پرواز/بي غبار.
   بعد از شنيدن خودتان را بتكانيد.مبادا براي تبرك تكه تكه شويد!!!
   يك مرد،يك پژمان حدادي.
   *به عنوان آخرين سؤال،كار مشتركي از حسين عليزاده و شما به نام «آن و آن» وارد عرصه موسيقي شد،نگاه و نظر شخصي شما به اين اثر چيست؟
   اين سي دي نتيجه تور كنسرتي بود با گروه هم‌آوايان به سرپرستي جناب عليزاده،كه بخشي از اين اجرا آهنگسازي شده و بخش ديگر نيز كاملاً بداهه بود(قسمت اول اجرا).من گاهي شاهد بودم ايشان در پشت صحنه مثلاً سه گاه مي‌زدند،ولي روي صحنه بنا به حس خودشان و حسي كه ازمخاطبين مي‌گرفتند،مايۀ ديگري اجرا مي‌كردند.من شخصاً به بداهه نوازي بسيار علاقه‌مندم،چون حس ريسك و در لحظه بودن آن برايم زيباست،ولي در كنار آقاي عليزاده اجرا كردن از نظر قدرت نوازندگي و بداهه نوازي تو را تشويق مي‌كند كه هرچه در كف داري بيرون بريزي.آنجا ديگر آزمون و خطايي وجود ندارد،و فقط ريسك و در لحظه بودن است.در اجراهايم با ايشان«حضور در لحظه» هميشه براي جذاب بوده و تجربه حسي خودم اين بوده كه بسيار بي وزن به روي صحنه مي‌رفتم و بيرون مي‌آمدم،آنجا ديگر صرفاً همراهي يك ساز كوبه‌اي نبود.
   لازم است اشاره كنم اولين باري كه من افتخار داشتم دركنار حسين عليزاده بنشينم،۱۳سال پيش(سال۹۵ميلادي)بود.ايشان به من اين حس و قدرت در لحظه اجرا كردن و ريسك كردن،بدون درنظرگرفتن درست و غلط بودن موسيقي،را به من آموخت،و پس از آن من سعي كردم به اين مسئله بيشتر بپردازم تا به سمت پختگي بروم و الان مي‌بينم نتيجه‌اش را گرفته‌ام.اين بار پس از گذشت آن زمان دوباره كه دركنار ايشان به بداهه نوازي پرداختم،تفاوت براي من اين بود كه دركي با پختگي بيشتر داشتم و حس لحظه براي من قوي‌تر شده بود و واقعاً «آن و آن» بود و هرچيزي كه اتفاق ميافتاد هماني بود كه در آن لحظات جاري شده بود.
*:پژمان حدادي،مصاحبه با ماهنامه هنرموسيقي،شماره ۹۷،آذر و دي ۸۷
Monad:يكه،واحد،ذره بسيط كه نيروي تركيبي يك هيدروژن است.اتم،تك،جوهر الهي.