به گُل گشت جوانان
یاد ما را زنده دارید ای عزیزان!

كه ما در ظلمت شب

زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم این نگین صبح روشن را

به روی پایه ی انگشتر فردا!

و خونِ ما،

به سرخی گل لاله،

به گرمی لبِ تبدارِ بی دل،

به پاكی تنِ بی رنگ ژاله،

ریخت، بر دیوارِ هر كوچه

و رنگی زد به خاكِ تشنه هر كوی

و نقشی شد به فرشٍ سنگی هر شهر

شما یاران نمی دانید!

چه تب هایی تنِ رنجورِ ما را ... آب می کرد!

چه لب هایی به جای نقش خنده ... داغ می شد!

و چه امید هایی در دلِ غرقاب خون ... نابود می گردید

ولی ما دیده ایم اندر نمای دوره ی خود ... حصارِ ساكت زندان!

كه در خود، می فشارد ... نغمه های زندگانی را

و رنجی كاندرونِ كوره ی خود می گدازد آهنِ تنها!

كسی از ما نه پای از راه گردانید و نه، در راه دشمن گام زد.

كسی از ما نه پای از راه گردانید،

و عشقِ ماست لای برگ های هر كتابی را كه می خوانید!

و این صبحی كه می خندد به روی بام هاتان

و این نوشی كه می جوشد درون جام هاتان

گواه ماست.

گواه پایمردی های ما

گواهِ عزمِ ما ... كز رزم ما جانانه تر شد

شعر محمد زهری موسیقی نوید دهقان صدای سینا سرلک آلبوم بی گاه تصنیف به فردا

دانلودDOWNLOAD